متن پادکستها

قسمت ۱ – خدای نادیدنی (یوحنا ۱:۱-۱۴)

بخش اول

عهد جدید در کتاب مقدس با چهار انجیل که به شرح زندگی و ماموریت عیسی مسیح پرداخته شده شروع می‌شود. در اولین کتاب متی انجیل خودش رو درباره خبر خوش عیسی برای یهودیان می‌نویسه. در کتاب بعدی مرقس عیسی مسیح و انجیل او را به رومیان معرفی می‌کند و بعد لوقا انجیل خودش رو متمرکز مخاطبان یونانی کرده و در نهایت یوحنا عیسی مسیح و انجیل او را به استادی هرچه تمام‌تر به مردم کل دنیا به رشته تحریر درآورده. کتاب آفرینش در اولین بخش کتاب مقدس به خلقت اولیه و تولد زمینی نسل انسان یا آدم می‌پردازه در حالی که یوحنا در کتابش به خلقتی ثانوی و تولدی نو با ما سخن می‌گه تولدی از جنس آسمان هدف اصلی انجیل یوحنا اینه که مردم را دعوت کنه که هویت و ذات عیسی را به درستی بشناسند و به او ایمان بیارند. فقط در انجیل یوحنا به صراحت گفته میشه خداوند خداوند خالق هستی جسم پوشید و مسیح و منجی بشر شده
یوحنا در ابتدا درباره ذات و حقیقت وجودی عیسی مسیح شروع به صحبت می‌کند و هدف اون اینه که مخاطبانش متوجه بشند عیسی کیه ذات او چیه و از کجا آمده قبل از اینکه بخواد وارد جزئیات شرح زندگی و ماموریت زمینی عیسی بشه. فقط یوحناست که به صراحت میگه خداوند به زمین سر زد و با ما مدتی زندگی کرد در جسم انسانی وقتی به آیه اول این انجیل نگاه می‌کنیم به یاد اولین آیه کتاب آفرینش در عهد قدیم می‌افتیم در آغاز در این آیه آغاز به معنای ازل یعنی قبل از اینکه زمان و ماده و فضا خلق بشه و وجود داشته باشه یوحنا میگه در آغاز کلمه بود واژه کلمه یا کلام ترجمه‌ای است از واژه لوگوس در یونانی به معنی منطق، اصل، منشا و حقیقت عالم وجود لوگوس در واقع همون ایده هر ابتداییه نیروی شکل دهنده کل کائنات کلمه یا لوگوس و به طور کلی این مفهوم هم برای یهودیان و هم برای یونانیان آشنا بود. یهودیان باور داشتند که خداوند زنده یا یهوه از طریق حکمت و منطق یا به بیان دیگه کلمه سخن گفت و همه چیز را آفریده. یونانیان هم که واژه لوگوس رو عقل و منطق و زیربنای همه عالم وجود می‌دونستند. پس زمانی که یوحنا از واژه لوگوس یا کلمه استفاده می‌کنه برای گوش اون‌ها آشناست. یوحنا در انجیل خودش به حاشیه نمیره و در همون ابتدا مهم‌ترین موضوع الهیاتی یا خداشناسی رو مطرح می‌کند. یوحنا اینطور می‌نویسه
در آغاز کلمه بود کلمه با خداوند بود و کلمه خداوند بود
کلمه که همان منشأ اصلی آفرینش هست همون خداوندی که یوحنا ازش صحبت می‌کنه و اینطور ادامه میده که در آغاز تعامل وجود داره اتحاد و ارتباط وجود داره و و همین جا در ابتدای انجیل خودش این اصل رو پایه گذاری می‌کنه که عیسی به عنوان خداوند از ازل وجود داره همواره پسر نامتناهی و هم مرتبه و همسان و هم ذات پدر هست. یوحنا قصد نداره عیسی مسیح رو ارتقای مقام بده. اون فقط به دنبال روشن کردن و شناسوندن این حقیقته که عیسی مسیح همواره خدا بود و هست و خواهد. پس دیگه نمی‌تونیم بگیم که حتی عیسی مسیح ابزار آفرینش بوده بلکه نهاد همکار خلقته. و بعد ادامه میده که عیسی مسیح عامل و باعث آفرینش هر آنچه که وجود داره هست و با این حرف هیچ راهی رو برای این ادعا باقی نمی‌ذاره که عیسی خودش یه مخلوق بوده چرا که عیسی در آغاز در ازل بود. در آغاز کلمه بود کلمه با خداوند بود و کلمه خداوند بود. این مطلب اصل، پایه و اساس کل عهد جدید و مخصوصاً انجیل هست وقتی که این پیام گفته می‌شه عیسی مسیح بهای همه گناهان رو بجای همه گناهکاران به تنهایی و یکباره روی صلیب پرداخته اگر عیسی فقط یک مخلوق حتی اگر بگیم یک مخلوق خاص مثلاً اولین فرشته بود باورش همچنان سخت یا شاید غیر ممکنه که قبول کنیم که یک نفر یک مخلوق جای همه بشریت بتونه جبران تاوان کند اما الان می‌دونیم که همون خدایی که از طریق او همه چیز آفریده شده منجی ماست. یوحنا ادامه می‌ده و در آیه ۴ و ۵ اینطور می‌نویسه در او حیات بود و آن حیات نور آدمیان نور در تاریکی می‌تابد و تاریکی هرگز بر آن چیره نشده است

یوحنا از عیسی به عنوان نور و روشنایی و اصل و منشا حیات یاد می‌کنه عیسی با روشنایی که در تاریکی این دنیا از خودش ساطع می‌کنه بزرگترین و اساسی‌ترین مشکل بشر را آشکار و نمایان می‌کنه و خبر خوش اینه که او ما رو تنها نمی‌گذاره و ما رو کمک می‌کنه و نجات میده. می‌دونیم نور همیشه سمبل آگاهی و دانشه و در مقابل تاریکی نشانه جهل و بی‌ اطلاعیه. روشنایی ساطع شده از عیسی دو حالت مختلف پاسخ می‌گیره. برخی در این روشنایی می‌مونن و می‌پذیرند که مشکل دارند و گناه و تمایل انحراف وخارج شدن از مسیراولیه خلقت در ذات و وجود اون‌هاست و بهمین خاطر با حالتی متواضع درخواست کمک می‌کنند. اما بسیاری از این روشنایی، از این فرصت فرار می‌کنند و در تاریکی جایی پیدا کرده و انکار می‌کنند که مشکلی هست و نیاز به کمک دارند. عیسی مسیح نور حقیقیه که باعث آشکار شدن بزرگترین مشکل و ناتوانی بشر که همون اسارت در بند گناه است شده بند تمایل به انحراف. فقط او به بشر امید نجات و رستگاری میده نه به خاطر اینکه ما کاری کردیم بلکه خداوند پر از محبت، فیض و رحمت است

بخش دوم

یوحنا در انجیل خودش عیسی مسیح را نور حیات و نجات معرفی می‌کند و در ادامه معرفی خودش از شرح زندگی و ماموریت زمینی عیسی از مردی یحیی نام حرف می‌زنه. یوحنا از یحیی بعنوان شخصی یاد میکنه که مردم رو به توبه کردن دعوت می‌کرده. توبه – بیاید بیشتر در مورد توبه بدونیم. توبه به معنای تغییر مسیر دادن و دور زدن و به جهتی کاملاً متفاوت حرکت کردن اشاره دارد توبه در واقع تغییر و تجدید نظر کردن در مورد سیستم فکری ماست و بازگشت به مسیر اصلی و اولیه هست که خداوند خالق ما را در ابتدا اونطور خلق کرده. پس وقتی یحیی ندای توبه میده مردم رو دعوت می‌کنه که تصمیم بگیرند در نحوه فکر کردن و زندگیشون تجدید نظر کنند و دست بکشن از تابعیت به هر آنچه که نفسشون دستور میده یا تمایل داره. این اولین قدم در مسیر نجات از طریق انجیل یا خوش عیسی مسیح هست
بدون توبه قلب ما آماده پذیرش پیام خوش عیسی مسیح نیست-
بدون توبه امیدی برای ما در انجیل مسیح وجود نداره-
بدون توبه وجود ما متواضع نمیشه-
بدون توبه از نجات و کمک خبری نیست-
بدون توبه نور و روشنایی نفوذی نداره-
اگه ما درک صحیحی از نور و روشنایی عیسی مسیح نداشته باشیم همچنان در تاریکی باقی می‌مونیم. اما توبه باعث میشه که نه تنها نور رو ببینیم بلکه دریافت کنیم بلکه بپذیریم و متوجه بشیم و اعتراف کنیم که مشکل بسیار بزرگی داریم و نیاز به منجی. چرا که حل این مشکل فرای توان و ظرفیت ماست. برای همین یحیی قبل از اینکه عیسی مسیح ماموریت زمینی خودش را آغاز کنه ندای سر داد و مردم توبه رو دعوت کرد و پیشگویی اشعیای نبی رو محقق کرد. اشعیا در فصل چهلم آیه ۳ کتاب خودش اینگونه صحبت می‌کنه. صدایی ندا می‌کند راه خدا را در بیابان مهیا سازید وطریقی برای خدای ما در صحرا هموار کنید. یحیی اومد تا راه رو هموار کنه. یحیی اومد تا مردم رو با دعوت به توبه آماده اومدن مسیح کنه. یحیی مثل یه پیش درآمد برای آغاز موضوعی بسیار مهم یا بهتره بگیم مهم‌ترین موضوع تاریخ بشر، نجات و رهایی، ندای توبه و آماده سازی سر داد. یحیی با دعوت مردم به توبه قلب‌های بسته و غرق تاریکی را فراخوند تا آماده درک، دریافت و پذیرش پیام خوش مسیح بشند. عیسی همچون نوری اومد نوری که فقط برای روشنایی در تاریکی یک قوم و ملت نبود. عیسی برای همه مردم دنیا روشنایی را آورد برای همه زمان‌ها و همه جا. عیسی اومد برای همه کسانی که توبه کردند توبه می‌کنند و توبه خواهند کرد و در قلبشون رو بازمیکنن و امیدوارن برای نجات برای حیات برای رهایی برای جاودانگی و برای ملاقات با خدا زنده. خداوند در شخص پسر جسم انسانی پوشید تا برای همیشه همه بشریت در همه زمان‌ها و مکان‌ها بدونند که خداوند واقعی خداوند زنده خداوند خالق ما را با پوست و جون درک می‌کنه چرا که خودش سختی‌های ما رو کشیده ورنج های ما رو تحمل کرده. خداوند درعیسی مسیح گشنه شد تشنه شد خسته شد شکنجه شد و حتی بدتر از همه مرگ بالای صلیب رو که بسیار تحقیرامیز بود تجربه کرد. خداوند زنده یهوه یک خدای نادیدنی نیست که در آسمان‌هاست و هیچ خبری از این پایین نداره بلکه او خداییست که ظاهر شد دیده شد طعم زندگی زمینی رو چشید و مرد. اما از مردگان برخاست و رستاخیز کرد به عنوان اولین نفر تا ثابت کنه زندگی جاویدان پس از مرگ، مرگ این بدن فانی حقیقت دارد وجود داره تا ما هم با امید ایمان بیاریم. علی رغم همه این‌ها همچنان مردم او را به راستی و درستی نمی‌شناسند یا اینکه اصلاً نمی‌شناسند. همچنان بعد ازقریب به ۲۰۰۰ سال عیسی حقیقی برای همگان کاملاً درک نشده و همچنان از او برداشت‌های نادرست دارند. بعضی میگن عیسی معلمی با حکمت بوده چه درس‌هایی دادهبرخی هم میگن عیسی مسیح یه پیغمبر نمونه با کلی معجزات و نشونه‌ها بوده اما بسیاری هنوز از اصل ماموریت او بی‌خبرند. فقط معدودی می‌دونند و معدودی درک کردند. اما همچنان فرصت هست که عیسی مسیح واقعی رو بشناسیم بپذیریم و بهش ایمان بیاریم و نجات پیدا کنیم. نجات پیدا کنیم از عاقبتی تاریک مرگی ابدی پشیمانی و عذابی بی‌پایان. بسیاری هم پیام مسیح و اصل ذات مسیح را رد و انکار می‌کنند. اما اونایی که با قلبی باز و متواضع، با ذهنی نو پیام مسیح رو دریافت می‌کنند توسط خدا پذیرفته می‌شن و نه تنها پذیرفته می‌شن بلکه خداوند اون‌ها رو فرزندان خودش می‌خونه و پدر آسمانی آنها میشه و به جای مرگ و تاریکی نور و حیات جاویدان دریافت می‌کنند. به جای دوری بی‌پایان از حضور پر فیض خداوند وارد حریم پاک و مقدس وپر محبت او می‌شند تا ابد در آیه ۱۴ یوحنا به صراحت کامل میگه کلمه ، لوگوس عقل و منطق و حکمت خدا انسان شد و در میان ما مسکن گزید. کلمه انسان شد یعنی خداوند انسان شد خداوند جسم پوشید. اگرچه این مطلب برای یهودیان وحتی مسلمان پذیرفته نشدنی و کفرگویی به حساب میاد و برای فلاسفه و تحصیل کرده علم دنیوی غیر ممکن و تفکری تهی و بیهوده است
اما برای توبه کاران اون‌هایی که متواضعانه دست به سوی آفریننده هستی دراز می‌کنند حقیقتی غیر قابل انکار و برای اهل ایمان تجربه‌ای است فراموش نشدنی و ورای شک و تردید زودگذر
خداوند، خالق هستی جهان به جمع ما اومد و در ما همانطور که در معبد در خیمه ملاقات حضور پیدا می‌کرد در وجود ما در قلب ما حاضر شد اما این بار حضوری همیشگی و پرجلال. بیان این مطلب به راستی تعریفی از مسیحیت است. خداوند جسم پوشید فروتن شد و از مقام خود پایین اومد تا با بشر مخلوق دست خودش که حالا گناه الود هست مصالحه کنه ، و با بخشش گناهانش به خاطر مرگ مسیح روی صلیب دوباره از نو دوستی و ارتباط قرار کند. این آیات در انجیل یوحنا یه شاهکار در حوزه الهیات و خداشناسی هست که قابل مقایسه با هیچ مطلب دیگه‌ای درخصوص شناخت عیسی مسیح نیست. هیچ جای دیگه‌ای مثل یوحنا در این آیات عیسی مسیح را بهتر به تصویر نکشیده و نخواهد کشید. این آیات معنای عمیق ذات مسیح را به همراه هدف ماموریتش برای ما توصیف کرده وبه بیانی دیگر با ما اتمام حجت می‌کند. یوحنا در این آیات باعث تجلی حقیقت شده و پرده از بزرگترین راز که خداوند جسم پوشیده برمی‌داره. و به ما واگذار می‌کنه که بخونیم بشنویم و با قلبی آماده همانطور که یحیی تعمید دهنده ندا می‌داد متواضعانه بپذیریم و نجات رو دریافت کنیم و آزاد بشیم از بند گناه از اسارت در گناه از زندگی در تاریکی و رهایی از مرگ ابدی و پشیمانی. حالا من و شماییم که پاسخ بدیم خداوند راه رو فراهم کرد خداوند مسیر رو روشن کرد خداوند در رو باز کرده و من و شما رو صدا می‌کنه. قبل از اینکه دیر بشه باید جواب بدیم و اعتماد کنیم با ایمان به نام عیسای مسیح نجات دهنده

آمین


قسمت ۲ – دلیل قوت (مرقس ۱: ۳۵-۳۹)

بخش اول

انجیل مرقس در قسمتی از شرح جریانات ماموریت و خدمت زمینی مسیح مخاطب خودش رو معطوف می‌کنه به داستانی کوتاه که حاوی نکته بسیار عمیق و قابل تامله
موضوعی که رابطه صمیمی و مداوم او را با پدر آسمانی حتی در نهایت خستگی‌ها و کمبود وقت به تصویر می‌کشه که ورای اون درسی بزرگ رو به همراه داره
یک درس یا شاید یک راز یک دلیل
درسی بسیار بزرگ برای مخاطبان خودش ۲۰۰۰ سال پیش و حتی امروز برای ما و بدون شک برای آیندگان
همانطور که ما بدون غذا بعد از مدتی مطمئناً ناتوان و عاجز و بدون قدرت برای ادامه فعالیت‌ها خواهیم شد بدون ورود غذای روحانی و قوت آسمانی در زمینه بشارتی و خدمتی ضعیف خواهیم شد
ثمرآوری هم کم اثر میشه و به مرور زمان حتی بی‌حاصل خواهیم شد
بدون دریافت بدون ورودی و بدون برکت از آسمان هیچکس قادر به ارائه پرداخت و خدمت دیگران نخواهد بود
چیزی رو که نداریم و دریافت نکردیم نمی‌تونیم به دیگران بدیم و باعث برکت بشیم
اگر خروجی ما محصولات روحانیه خدمت بشارت باید برای خداوند وقت کنار بگذاریم
بهترین وقت اولین وقت
باید خداوند و خلوتمون رو با اون در اولویت قرار بدیم و قبل از اینکه دنیا رو ملاقات کنيم باید خداوند را ملاقات کرده و ازش قوت گرفته باشیم
عبادت مثل سوخت توان مورد نیاز روزمون رو بهمون میده
عیسی مسیح این درس رو به وضوح تمام به شاگردانش میده و برای ما ۲۰۰۰ سال بعد در کتاب مقدس مکتوب کرده
آیات ۳۵ تا ۳۹ انجیل مرقس اوقات خلوت و مراوده عیسی مسیح را با پدر به ما یادآور میشه
راز و نیاز و دعاهای مسیح زمانیست که بنظر می‌رسد که پدر اراده خودش رو قدم به قدم برای او مکشوف می‌کنه و به او آموزش می‌ده
تا چه باید انجام بشه در روز بعدی در سفر بعدی در شهر بعدی در ملاقات بعدی
همینطور در اشعیا فصل ۵۰ آیه‌های ۴ و ۵ می‌خونیم خداوند یهوه زبان شاگرد به من بخشیده است تا بدانم چگونه خستگان را به کلام تقویت دهم او صبح به صبح بیدارم می‌کند آری گوش را بیدار می‌کند تا همچون شاگردان بشنوم
وقتی آیات انجیل مرقس رو در کنار آیات اشعیا می‌گذاریم می‌بینیم که چرا و چگونه عیسی در ماموریت خودش همیشه اینقدر مصمم با اقتداره و با قدرت عمل می‌کنه
این حاصل ارتباط اتصال و همراهی با پدر آسمانیه
اگر عیسی چنین بود و چنین کرد در مورد شاگردان سایر پیروان او چگونه باید باشه
عیسی مسیح نه تنها منجی ماست بلکه الگوی ما نیز هست
آیه ۳۵ به طور شفاف و قابل تصوری از پایبندی عیسی به موضوع دعا و عبادت مخصوصاً در تنهایی و خلوت به دور از چشم شاهدان سخن میگه
دعای و نیایش واقعی در پنهان انجام می‌شه نه در جلوی دوربین‌ها و حضور هواداران
هر مسیحی باید گوشه خلوتی به دور از دغدغه‌ها و شلوغی‌های دنیا تنها با خداوند خالق داشته باشه
زمانی برای خداوند در خداوند و با خداوند
هر مسیحی اگر می‌خواد روحش تازه بشه قوت بگیره و آماده بشه برای روز بعدی دعا و عبادت باید اولویت باشه
وقتی این آیات رو می‌خونیم یه الگو رو می‌بینیم یک راز رو می‌فهمیم
قوت عیسی در همین لحظه‌های تنهاییش با پدر هست
همنشینی و مصاحبت با پدر آسمانی آمادش می‌کنه برای قدم بعدی
عیسی مسیح کاملاً خداوند بود و کاملاً انسان و ارتباطش با خداوند پدر در ازل همیشگی و تا ابد همواره بوده و هست و خواهد بود
ارتباطی تنگاتنگ ورای فهم بشری حتی زمانی که در جسم پا به دنیای ما گذاشت ارتباطی صمیمانه در محبت‌
ارتباطی به نام دعا و عبادت
ارتباطی که ما هم میتونیم با پدر آسمانی برقرار کنیم
همیشه وقت گذاشتن برای عبادت باعث تغییر تمرکز از روی ما به سوی خداوند است
عیسی مسیح این حقیقت رو عملی به ما یاد داد حتی او پسر خدا برای پدر آسمانی وقت می‌گذاشت چه برسه به شاگردانش در اون زمان و پیروانش در زمان حاضر و آینده
شاید این اتفاق بیفته که وقتی برنامه‌مون شلوغ میشه وقتی روزها پر میشه از کارهای دنیا یا حتی خدمت روحانی و بشارتی به صورت ناآگاهانه حواسمون از تغذیه روحانی پرت میشه و فقط متمرکز می‌شیم به انجام دادن و در عین حال خستگی و ناتوانی و بی‌قوتی بیشتر و بیشتر می‌شه
خداوند منشا قوت و توان مخصوصاً در امور روحانی و بشارتی ما رو دعوت می‌کنه به ارتباط و اتصال به همنشینی و هم زبانی به دعا و نیایش به اصل و دلیل خلقت ما
ما را خداوند آفرید که با او راه بریم در او در کنار او زندگی کنیم و اما ما به بیراهه رفتیم و گم شدیم در دنیا دور شدیم از خدا با این حال عبادت همچنان راز و درگاه ارتباط و اتصال به منشا خلقته
برای اون‌هایی که در نام عیسی مسیح با هدایت روح‌القدس به حضور پدر آسمانی میرن همچنان این برکت وجود دارد
چه چیزی بهتر از این درگاه برای تغذیه روح برای آمادگی
می‌بینیم که عیسی علی رغم روز پرفعالیت و طاقت فرسای قبلی و شاید هم با کم خوابی صبح زود پا می‌شد دنبال جای خلوت می‌گرده که خداوند پدر را ملاقات کنه
این براش اولویته این خلوت باعث قوت و آمادگی او برای روز بعدی سفر بعدی قدم بعدی و رویدادهای بعدیه
در آیه ۳۶ مرقس ادامه میده که شاگردان عیسی متوجه عدم حضورش در اقامتگاهشون می‌شن و به جستجوی او می‌پردازند به نظر می‌رسه که شاگردان باور داشتند که بدون عیسی بدون رهبری و راهنمای او کاری از دستشون برای سایرین بر نمیاد
برای همین در تکاپو هستند تا او را پیدا کنند اما در عین حال میشه این رو هم احساس کرد که اونا از قبل برنامه روز بعدی رو ریختن و فقط دنبال عیسی می‌گردند که برنامه‌هاشونو اجرا کنه میگن عیسی کجایی همه در جستجوی تو هستن
انگار عیسی از برنامه‌ای از قبل تعیین شده اون‌ها عقب مونده
شاگردها وقتی عیسی را پیدا می‌کنند عیسی عبادتش به نظر می‌رسد تموم شده و آماده انجام مرحله بعدی ماموریتش است برای همین به اون‌ها میگه باید بریم اینجا دیگه کارم تموم شده
این صحنه یه جورایی یادآور وسوسه‌های عیسی در بیابانه
عیسی می‌خواد اراده خداوند پدر رو که از همه چیز مهمتر است به انجام برسونه ولی شاگردها به سمت دیگه‌ای می‌خوان ببرنش
اما عیسی همچون قبل با اقتدار می‌ایسته و میگه باید بریم تا در جاهای دیگه هم موعظه کنم بشارت بدم
عیسی برای نجات اومد
عیسی برای حل بزرگ‌ترین مشکل بشر اومد
عیسی مسیح برای پرداخت تاوان بدهی ای اومد که ما توان پرداخت نداشتیم
برای همین او میخواست بشارت بده پیام خبر خوش رو همه جا اعلام کنه
عیسی برای خدمتی با اثری ابدی اومد
عیسی برای نجات روح ما اومد نه فقط شفای جسممون و برکات دنیوی.

بخش دوم

در آیه ۳۷ مرقس می‌نویسه وقتی شاگردان، عیسی را پیدا می‌کنند شمعون پطرس به صراحت به او میگه که همه دارند دنبال او می‌گردند یه جورایی انگار عیسی گم شده اما واقعیت اینه که اون‌ها گم شدن و عیسی اومده تا پیداشون کنه و برشون گردونه به جایگاهی که برای اون آفریده شدند تا از بی‌قراری به قراری ابدی برسند تا نجات پیدا کنند تا زنده بشن و زندگی کنند
همچنین بنظر میرسه که انگار شاگردان به دنبال جلب رضایت مردم هستند
نیازها و خواسته‌های زمینی آنها را برآورده کنند و بهبود بدند غافل از اینکه مسیح برای نجاتی ورای همه این مشکلات و کاستی‌ها آمد
مسیح برای نجات ما از مرگ ابدی و اسارت در تاریکی اومده با هدیه‌ زندگی و مسیری نورانی
برای همین مسیح پسر خدا خداوند زنده جسم پوشید تا ما زندگی کنیم و نمیریم
تا راه ورو ببینیم و به مقصد به خونه برسیم
این آیه‌ها نشون میدن که عیسی در مدت خدمت سه ساله خودش چقدر تحت فشار و انتظار بوده مردم چنان به سمتش هجوم میارن که به سختی وقت دعا و عبادت پیدا می‌کنه
عیسی لحظه خلوت پیدا نمی‌کنه طوری که باید از خوابش در صبح زود بزنه و بره تو بیابون بشینه و پدر رو ملاقات کنه
اگر عیسی به دعا نیاز داشت وای به حال ما
دعا و عبادت عیسی با انضباط ، مرتب و در اولویت بود الگویی که پیروان او باید سرمشق قرار بدن
عبادت به عنوان یک ضرورت یک اولویت و منبع قوته نه یک تکلیف و یک موضوع اجباری
عبادت از روی عشق نه از روی عادت
عبادت به عنوان دلیل قوت نه بی‌دلیل و سرسری
علی رغم همه این‌ها پاسخ عیسی مسیح به شاگردانش شاید حتی شوک کننده بوده به جای اینکه بگه چی شده چه کار کنم چه اتفاقی افتاده کی اومده
به طور مصمم میگه که وقتشه که به راه بیفتیم و بریم یعنی من از قبل برنامه دارم و برنامه روز بعدی رو از پدر دریافت کردم و اراده او دلیل حضور من اینجاست نه خواسته و اراده مردم از مسیح چرا که مردم مشکل اصلی و بنیادی خودشون رو نمی‌دونن و نمی‌بینند
عیسی نمیگه که بریم تا فقط موعظه کنم بلکه میگه بریم تا موعظه هم کنم و بشارت بدم که ملکوت خداوند نزدیکه
نجات اینجاست حیات اینجاست نور اینجاست زندگی ابدی اینجاست
عیسی با معجزاتش مردم رو به شنیدن خبر خوش که نیازی بالاتر و مهم‌تر بود جمع می کرد تا اون‌ها را دعوت کنه
وقتی معجزه‌ای انجام می‌شه باید توجه ما به قوت و جایگاه خداوند معجزه‌گر باشه نه تنها به اتفاقی که افتاده و معجزه‌ای که به وقوع پیوسته
چرا که در اکثر اوقات ما نگاهمون به سمت محصولات عیسی مسیحه نه خود عیسی مسیح ما برکت او رو بیشتر دنبال می‌کنیم تا خود او رو
ما همچون شاگردان می‌خوایم که عیسی بیاد و معجزه کن و دیوها را بیرون کنه و بهش فرصت بشارت و نجات ابدی رو نمیدیم
مسیح برای رهایی ما از مرگ اومد نه فقط درمان دردهامون پرداخت بدهی‌هامون رهایی از اعتیاد و هزار و یک مشکل دنیوی
مسیح برای نجات قلب روحانی ما آمد نه فقط برای درمان جسممون مسیح برای خبر خوش ملکوت آسمان‌ها آمد
نه دولتمندی و سعادت دنیوی و زودگذر
مسیح برای نجات مردم دنیا اومد نه بهبود دنیا
بشارت مسیح آسمانی بود نه پیامی زمینی
مسیح برای شفای روح مرده ما و بیرون راندن گناه و سیاهی پا به تاریخ بشریت گذاشت و اون رو به دو قسمت تقسیم کرد
مسیح شروع کرد آموزش داد الگو شد مرد و نجات داد تا شاگردانش پیروانش او را تکرار کنند دنبال کنند و مثل او زندگی کنند
زندگی عیسی مسیح از ابتدا تا انتها عبادت اطاعت و باعث جلال خداوند پدر در آسمان‌هاست
زندگی پیروان اونیز بایستی در عبادت و اطاعت و جلال نام خداوند سپری بشه
در آیه ۳۹ مرقس ادامه میده که مسیح به کجاها رفت و در چه مکان‌هایی به موعظه پرداخت
ماموریت مسیح بشارت مسیح نجات در مسیح پیام خوش مسیح محدود به این سرزمین و زمان و نسل نبود و نیست و نخواهد بود
عیسی پای پیاده شهر به شهر رفت و موعظه کرد و معجزات نشون داد تا مردم ببینند و باور کنند که منجی موعود رسیده
نه تنها مرهمی بشه روی دردهاشون بلکه راه و دروازه‌ای بشه برای نجات و زندگی ابدی با روحی تازه در تولدی دوباره
عیسی در این آیات به ما یاد میده که عبادت عنصر ابتدایی حرکت و خدمت و بشارته
بدون خداوند ما غیر از شکست و بی‌ثمری هیچ انتهایی نداریم
اما با خداوند با قوت او راه‌ها هموار میشه درها باز میشه قلب‌ها نرم میشه و تاریکی‌ها روشن
عبادت باعث اعتماد به اراده خداوند و آسودگی ما در همسویی با او میشه
عبادت همواره همراه با اطاعت پیروی و تسلیم اراده خداوند پدر آسمانی است
عبادت لفظی نیست عبادت در قلبه در تفکر و در عمل ماست
عبادت محبته عشقه سرسپردگیه
این آیات به ما انگیزه میده که اگر قلب بشارتی داریم قلب خدمت داریم عبادت خداوند بایستی اولویت قرار بگیره تا سعی ما پرثمر بشه پر محصول باشه
عبادت خداوند به ما جسارت میده به ما قاطعیت میده به ما تواضع میده تا کار کنیم خدمت کنیم و دعوت کنیم دیگران رو به نجات در خداوند در مسیح
برای دعا و عبادت باید وقت ایجاد کنیم باید از خیلی چیزهای دیگه بزنیم و صرف همنشینی و مشارکت با پدر آسمانی کنیم با هدایت و همراهی روح القدس و در نام زیبای عیسی مسیح
آمین

قسمت ۳ – چالش تسلیم (مرقس ۱۰: ۱۷-۲۷)

بخش اول

هرگز کسی را کامل نمی‌شناسیم تا اینکه به بوته آزمایش وارد بشه
اکثر ما یک اعتماد به نفس واهی و نادرست در وجودمون هست که آشکار میشه زمانی که با مشکل یا انتخاب بزرگی در زندگی مواجه میشیم
بعد از اون بهتر خودمونو و شاید دیگران رو می‌شناسیم و می‌فهمیم که چه چیزی برامون مهمتره یا چه چیزی اونقدرها هم اهمیت نداره
هر کدوم از ما یه چیزی داریم که برامون خیلی عزیزه ، مهمه و به راحتی ازش نمی‌تونیم بگذریم
بعضی‌ها پول و برای بعضیا شاید مقام و شهرت ویا محبوبیت
در کتاب مرقس فصل ۱۰ در آیه‌های ۱۷ تا ۳۱ روایتی مطرح میشه از مردی که به نظر ثروتمند بوده
در کتاب‌های متی و لوقا از او به عنوان جوانی سرشناس و دارای مقام بالا در اجتماع یاد شده
مردی جوان، ثروتمند و والا مقام به دنبال جواب یک سوال پیش عیسی میاد اما با سوالی بزرگتر برمی‌گرده
این مرد از عیسی می‌خواد که بهش بگه دیگه چیکار کنه که زندگی جاودانه نصیب او بشه و عیسی بدون تعارف به او میگه که برو و هرچی داری بفروش و بین فقرا تقسیم کن و بعد بیا دنبال من همچون شاگرد و یک پیرو
او با سوال در مورد اینکه چگونه به زندگی جاودان و ابدی برسه پیش عیسی میاد اما با این سوال که آیا می‌تونه از زندگی زمینی و ثروت و آسایش بگذره اندوهگین برمی‌گرده نه تنها با جواب بلکه با سوالی بزرگتر و بسیار مهمتر
جوابی که او اون مرد جوون شنید نه تنها برای او بلکه برای شاگردان عیسی و حاضرین اون لحظه و همچنین من و شما در زمان حاضر و حتی برای آیندگان قابل تامل و قابل ملاحظه است
عیسی با این جواب، با این درخواست، با این دعوت، زندگی این مرد را انگار می‌خواد زیر و رو کنه
وقتی عیسی میگه رها کن ترک کن بفروش بگذر درخواست کمی نیست
مطمئناً این مرد جوان ثروتمند مثل خیلی‌ها در امروز ، در زمان حاضر به زندگی مرفهانه و بدون دغدغه ، به احترام در جامعه و تایید عموم عادت داشت و حتی وابستگی و دلبستگی شدید
معاوضه راحتی و آسایش دنیا با سختی و مشکلات، ثروت با فقر، احترام با انزجار و طرد شدن برای انسان نفسانی و غوطه‌ور در دنیا بسیار سنگین و دشواره
اما غیر منطقی نیست هر معامله ای منافع خودش رو هم داره معامله دنیای فانی با ملکوت آسمانی
معامله زندگی ابدی با مرگ و تاریکی و عذاب و پشیمانی
دعوت عیسی یک انتخاب مسیره در جهت مخالف اون چیزی که داشتیم می‌رفتیم
ما نمی‌تونیم در هر دو جهت پیش بریم یا شمال یا جنوب باید انتخاب کنیم
این روایت مربوط به زمانی که عیسی توسط شاگردانش و سایر مردم مشتاق به شاگردی یا معجزات محصورش شده
وسط این شلوغی‌ها و هیاهو این مرد جوان و سرشناس و ثروتمند با درخواستی جدی و مهم پیش عیسی میاد و فروتن می‌شه زانو می‌زنه و بعد وارد مکالمه‌ای با عیسی می‌شه
این اتفاق وقتی می‌افته که مردم با درد و مریضی‌ها و مشکلات پیچیده دنیوی به سمت عیسی هجوم میارن و درخواست و انتظار کمک و شفا دارند
اما این مرد سوالش ، درخواستش برای دنیا نیست انگار توی دنیا هیچی کم و کسر نداره چیزی ورای این‌ها می‌خواد کنجکاوه، جدی کنجکاوه که دیگه باید چیکار کنه که زندگی جاودانه نصیبش بشه
تا اینکه هیچ شکی نداشته باشه که به ملکوت آسمانی می‌رسه و همیشه می‌تونه زندگی کنه حتی بعد از مرگ جسم
سئوال خوبیه اما جوابی که عیسی بهش میده بسیار بهتره
عیسی او را دعوت می‌کنه به یک معامله اگرچه ما می‌تونیم عمیق‌تر به این معامله نگاه کنیم عیسی از او می‌خواد اونچه را که داره بفروشه و بهاشو بین فقرا تقسیم کنه
اما اگه دقیق‌تر به موضوع توجه کنیم بایستی بگیم چه کسی همه ثروت و امنیت و شهرت و جایگاه و شخصیت ما را به ما عطا کرده ، خود خداوند
خود خداوندی که از روی محبت حتی جسم پوشید و در میان ما زندگی کرد
عیسی مسیح از اون می‌خواد هرچی که الان در اختیار مرد توسط خداوند قرار گرفته شده رو بین فقرا تقسیم کنه
یعنی اونچه که خداوند به ما برای مدتی قرض داده و در دستان ما به امانت گذاشته
همه چی مال خداونده مال ما نیست فقط در دست ما امانته و خداوند می‌تونه هر لحظه و هرجا که اراده کنه پس بگیره
و به کس دیگه بده
همه چی مال خداوند و برای خداونده
این موضوع این مرد جوان رو شوکه می‌کنه ناراحت می‌کنه اندوهگین می‌کنه
جواب عیسی سخته خیلی سخته و ازش می‌خواد که پس بده هر اونچه خداوند به او در این دنیا عطا کرده به او امانت داده رو پس بده
عیسی ازش می‌خواد که دست بکشه از عادت‌هاش دست بکشه از رفاهش از مال و مقام دنیا و بعد دنبالش بیاد دنبال حیات بره دنبال صاحب حیات بره، عامل حیات جاویدان
این یه واقعیته که چه پیر و چه جوون چه مرد و چه زن چه ثروتمند و چه فقیر چه سالم و چه مریض همگی باید هر آنچه که خداوند به ما از روی فیض داده رو پس بدیم و بریم و برگردیم در انتها
پس بهتره که خودمون داوطلبانه و فداکارانه پس بدیم و همین حالا در مقابلش چیز بهتری به دست بیاریم قبل از اینکه از دست بدیم و از دست بریم و هلاک بشیم
اکثر ما مثل این جوون مثل این مرد ثروتمند فکر می‌کنیم که آدم‌های خوبی هستیم کار بدی انجام ندادیم و به نظر می‌رسه که مشکلی هم نداریم اما با استاندارد و محک چه کسی
ما خودمون رو با نظر خودمون مستحق و خوب می‌بینیم ای کاش اینطور بود
اما خداوند در اوج قدوسیت محک دیگه‌ای داره که هیچکس با هیچ قدرتی با هیچ عملی نمی‌تونه این محک رو رد کنه
هیچ کسی در برابر خداوند واجد شرایط حضور و زندگی جاودان نیست به همین خاطر خداوند دعوت می‌کنه
خداوند دعوت می‌کنه به پیروی مثل این مرد جوون و ثروتمند اگر رها کنیم دنیا رو و فقط خداوند رو مرکز، راه و مقصد زندگیمون قرار بدیم زندگی جاودان نصیب ماست
پیروی کنیم خداوند را خداوند زنده رو خداوند پر از فیض خداوندی که در عیسی مسیح به جمع ما آمد و ما رو نجات داد
اگر بدونیم که ارزش زندگی ابدی در حضور خداوند در ملکوت او چی هست چسبیدن به مال دنیا و مقام دنیا بی‌معنی می‌شه و حتی خنده‌دار
اگر بدونیم که چه می‌دیم و در مقابل به ما چی عطا میشه حتی یک لحظه هم درنگ نمی‌کنیم این معامله همش سوده سود خالص نفعی که هرگز پایان نداره سعادتی که بی‌انتهاست خوشی که هرگز تموم نمی‌شه چه مال و مقامی در این دنیا می‌تونه قابل مقایسه با این باشه؟
مرقس این رو متذکر میشه که عیسی در نهایت محبت و عشق واقعی به او نگاه می کنه و جواب میده
با همون محبت و عشقی که بالای صلیب رفت و برای گناهان بسیاری مرد تا آنها بخشیده و پذیرفته بشن
عیسی می‌دونست که پیروی از او باعث زندگی جاودانه میشه چرا که صلیب سر راهش بود مرگ به جای من و شما در انتظارش بود
این فرمان عیسی این درخواست عیسی این دعوت عیسی نه تنها برای اون مرد جوان بلکه برای شاگردانش برای مردم حاضر در اون لحظه ۲۰۰۰ سال پیش و امروز و حتی آیندگانه
جوابی که عیسی میده، سوالی رو مطرح می‌کنه که آیا واقعا زندگی ابدی و جاودانه در حضور خدا را می‌خواهیم
آیا این مهم‌ترین خواسته ماست
چه جوابی و چه سوالی

بخش دوم

در انجیل مرقس میخونیم که مرد جوانی با جدیت کامل در نهایت کنجکاوی نزد عیسی مسیح میاد و ازش سوالی می‌پرسه که جوابش زندگیش رو می‌تونه زیر و رو کنه
عیسی از این مرد جوون می‌خواد که اموالش رو بفروشه بین فقرا تقسیم کنه و بعد دنبال او بره او رو پیروی کنه او رو اطاعت کنه
این درخواست عیسی یعنی تغییر اولویت‌ها تغییر مسیر عوض کردن برنامه‌ها و تسلیم شدن در برابر اراده خداوند پیروی از او
یعنی توبه
عیسی می‌خواد که او و شاگردانش و همه حاضرین و من و شما و همچنین آیندگان توبه کنیم رها کنیم تغییر مسیر بدیم و به دنبال او بریم اگه به دنبال سعادت، رستگاری و زندگی حقیقی و جاودان هستیم
دعوتی به زبان ساده ولی در عمل بسیار سخت و در بیشتر مواقع ناراحت کننده و غم انگیز
دعوت عیسی یعنی دست کشیدن از خواستن دنیا و بعد خواستن ملکوت خدا، فرمانروایی خدا بر قلب و زندگی
این مرد جوان فقط پیش عیسی میاد با اعتماد به نفس بالا به عیسی میگه دیگه چه کار کنم انگار همه کارها را انجام داد و هیچ نقص و کم و کاستی در بقیه امورش نیست
یه جورایی می‌خواد مهر تایید بگیره از کسی که همه ستایشش می‌کنند همه به سمتش میرن همه میگن این مسیحه این نجات دهنده است این منجی
می‌خواد فقط خیالش راحت بشه یه جورایی انگار دنبال جواب نیست انگار دنبال تاییده
انگار اومده به عیسی بگه من همه این کارها، همه شریعت رو انجام دادم از بچگیم تا همین حالا و خداوندم به من برکت بسیار داده به من مال و ثروت و شهرت و مقام و جایگاه داده و به نظرت من دیگه به ملکوت خدا راه پیدا کردم
قصه آشنایی به نظر می‌رسه خیلی از ماها فقط دنبال تاییدیم دنبال جواب واقعی نمی‌گردیم این تایید رو از هر کسی هم انتظار داریم از همسر، از پدر و مادر، از برادر و خواهر و دوستان و همسایه و فرزندان و همکاران و همه و همه ما تایید شدن را دوست داریم
ما از اینکه ازمون خواسته بشه که هرچی هستیم و هرکی هستیم و هرچی داریم و هرجا که هستیم باید دل بکنیم و دنبال خداوند واقعی راه بریم و برای او فقط زندگی کنیم مثل این مرد جوان ثروتمند ناراحت می‌شیم اندوهگین می‌شیم
چون نمی‌خوایم اینو بشنویم اما اینجا در این روایت عیسی با درخواستش با دعوتش به تنه خود بر حق بینی و شریعتمداری این مرد جوان تبر می‌زنه و ریشه‌هاش رو از شالوده شن و ماسه‌ایش در میاره
این مرد جوان فرو می‌ریزه چون می‌فهمه که عیسی ازش چی می‌خواد عیسی از من و شما هم هنوز همین خواسته رو داره ‌او می خواد که اون چیزی رو که در دنیا برامون از همه چیز مهم‌تر هست رو رها کنیم و تمام تمرکز و توجهمون رو معطوف خداوند زنده و منجی قرار بدیم
عیسی دنبال کننده می‌خواد نه تماشاچی
عیسی فداکاری می‌خواد نه جلب توجه
نه جماعتی که دنبال تایید شدن
عیسی می‌خواد ما رو از بندها آزاد کنه
اگر می‌خوایم به آسمون برسیم باید پامون به زمین بند نباشه زنجیر نباشه بسته نباشه
دلمون وابسته نباشه

عیسی از این مرد می‌خواد که از مال و مقامش بگذره و با دست خودش اون رو بین بقیه بین فقرا تقسیم کنه
از شاگردانش خواست که از پیشه ماهیگیری و از شهر و دیارشون دل بکنند
برای من و شما هم به نوبه خود موضوعات و وابستگی‌ها و بندهایی مطمئناً هست که باید ازشون بگذریم تا بتونیم آزادانه به دنبال عیسی راه بیفتیم و به ملکوت آسمان‌ها راه پیدا کنیم
ملکوت آسمان‌ها یا دنیا و وابستگی‌هاش؟
در این داستان درس بزرگی وجود داره نه تنها برای اون مرد جوون بلکه برای همه شاگردان و پیروان مسیح
به دنبال خدا رفتن با خدا راه رفتن مطیع خداوند بودن همراهی و اتحاد با خداوند نیاز به فداکاری داره نیاز به خود انکاری داره نیاز به گذشتن از اونچه داریم هستیم داره
یه تغییر اساسی یا یک تغییر انقلابی یه تحول و تغییر مسیر در زندگی طوری که منجر به تولدی نو در روح و وجود ما می‌شه
مرد جوون این روایت پس از شنیدن توصیه و دعوت عیسی ناامید میشه اندوهگین می‌شه او را ترک می‌کنه و میره ناراحت میشه اما به نظر نمی‌رسه که عصبانی شده یا به بحث و جدل با عیسی پرداخته
متوجه میشه که حرف عیسی تلخه اما راست
حقیقته اما ناخوشاینده
واقعیته اما دردناکه
در کتاب مقدس دیگه از این مرد جوون چیزی نمی‌شنویم و نمی‌دونیم و نمی‌خونیم که چه اتفاقی براش می‌افته
آیا در نهایت با فیض خداوند راهش به آسمون و ملکوت باز میشه یا در انتهای تاریکی در دنیا گم شده باقی می‌مونه و رستگار نمی‌شه
دست کشیدن از امروزی که دلپذیر و دنیایی که سرگرم کننده است و وسوسه انگیزه کار راحتی نیست و فقط خداوند قادر می‌تونه کمک کنه تا ما رها بشیم
چرا که همه چیز برای خداوند ممکنه برای نجات در مسیح باید نگران شرایط روحانی و عاقبت تاریک بود تا دست از بت‌ها و وابستگی‌های دنیا بکشیم تا آزاد بشیم و رستگار
در غیر این صورت بسیار سخته یا غیر ممکنه که دست بکشیم و بگذریم
در انتهای این داستان عیسی به شاگردانش که شگفت زده شدند اینطوری میگه که رد شدن شتر از سوراخ ته سوزن آسون‌تر از راهیابی ثروتمند به پادشاهی و ملکوت خداونده
این کلام عیسی یادآور اون حرفشه که میگه در نجات برای زندگی ابدی کوچیک و راهش باریکه
در نجات خیلی کوچیکه برای ما که ازش رد شیم راه نجات خیلی باریکه که ما توش حرکت کنیم فقط خداونده که ما رو در این مسیر نگه میداره و از این در می‌تونه رد کنه
با فیض او با محبت او
پیروی از عیسی می‌تونه پرمخاطره باشه پر از ریسک و انتخاب‌های سخت
پیروی از عیسی یه چالش بسیار بزرگ در تمام زندگی
خیلی‌ها رد شدن شتر با بارش رو از سر سوزن در واقع ربط میدن به درهای کوچک کنار دروازه‌های اورشلیم و مدعی میشن منظور عیسی این بوده که همونطور که شتر باید خم می‌شد و زور می‌زد و بسیار تلاش می‌کرده تا با بارش از تنگنای درهای کوچک در آخر وقت رد بشه ثروتمندان هم یه همچین شرایطی دارند که باید فروتن بشن و با تلاش بسیار به ملکوت آسمان برسند
اما در حقیقت چنین تعبیری درست نیست چرا که هیچ مدرکی دال بر این موضوع وجود نداره که اورشلیم در اون ایام یه همچین درهای کوچکی و یه همچین شرایطی داشته
و همچنین موضوع مهم تر اینه که عیسی در ادامه میگه این کار یعنی نجات، رستگاری و رسیدن به ملکوت خداوند برای ثروتمندان و چه سایرین ناممکن
کاری که برای خداوند و در خداوند ممکنه امکان پذیره شدنی
یعنی اینکه شتر از سر سوزن رد نمی‌شه غیر ممکنه هیچ راهی وجود نداره بلکه خداوند وارد عمل بشه معجزه‌آسا شتر را از سر سوزن هم رد کنه
همون مقدار فیض و قدرت خداوند نیاز هست که ممکن بشه برای نجات انسان
فقط فیض و لطف خداوند می‌تونه و لازمه
همینو بس
هیچ خبری خوب نیست مگر اینکه قبلش از موضوعی ناخوش با خبر بشیم
خبر خوش انجیل مسیح فقط زمانی خوشه که ما بفهمیم کی هستیم و کجا هستیم و چه چیزی قراره برای ما اتفاق بیفته تا زمانی که نفهمیم تاریکی و سقوط و عذاب و پشیمانی در انتهای این زندگی منتظر ماست خدا را انتخاب نمی‌کنیم دنبال عیسی نمیریم دنیا رو رها نمی‌کنیم
پیام مسیح ساده است ولی سخته
عالیه ولی کم طرفدار
خوشه ولی نه برای دنیا

قسمت ۴ – وسوسه و لغزش ( مرقس فصل نهم ۴۲-۵۰)

بخش اول

مردن بهتر از دلیل لغزش شدن
آیات ۴۲ تا ۴۸ فصل نهم انجیل مرقس یکی از ترسیمی‌ترین و توصیفی‌ترین بخش‌های کتاب مقدس است
در این بخش به مسئله گناه و پرهیز از گناه به حالتی اغراق آمیز و شوکه کننده ای پرداخته شده تا به این ترتیب میزان اهمیت و جدیت اون رو به مخاطب گوشزد کند و هشدار بده
موضوع دست و پا و چشم نیست بلکه فعالیت‌ها و اعمالی است که بوسیله این اعضا و جوارح باعث لغزش یا گناه میشن
همچنان قلب انسان منشا و منبع تصمیم به ارتکاب گناه است
مسئله این نیست که دست دزدی می‌کند چرا که قلب تصمیم دزدی می‌گیره مسئله‌ این نیست که پا به جایی که نباید بره می‌بره بلکه قلب تصمیم رفتن را می‌گیره مسئله‌این نیست که چشم چیزی را که نبایستی ببینه می‌بینه چرا که قلب تصمیم به دیدن گرفته
این آیات قصد دارند به مخاطبش چه ۲۰۰۰ سال پیش و چه حالا و چه آینده این رو یادآوری کنه که بایستی در همه حالات یکپارچگی روحانی را حفظ کرد و در کمال انضباط نفس زندگی کرد اگر دنبال مسیح راه میریم
چرا که شاید رفتاری از ما باعث لغزش یا وسوسه یک ایماندار بشه شاید هم باعث ناامید شدن و سرخوردگیش بشه
در هر صورت یک ایماندار به مسیح نبایست سبب لغزش، وسوسه یا انحراف در قلب یک ایماندار دیگه باشه چرا که عیسی میگه بهتره بود که با سنگ آسیابی بر گردن درقعر دریا غرق و غوطه ور بشه
برای یهودیان اون زمان مرگ به خاطر غرق شدن جز بدترین شکل‌های مرگ به حساب میومده چرا که به دنبالش هیچ کفن و دفنی و هیچ قبری وجود نداشته
عیسی طوری این مسئله رو ترسیم می‌کنه که عاقبت گناه و لغزش بسیار مشوش و دردناکه تا بتونه مخاطب خودش رو و همچنین پیروانش را از روی محبت آگاه کنه تا بدونن چه مسئولیت سنگینی براشون وجود داره
این آیات کمک می‌کنه و هشدار می‌دهد مخصوصاً به‌ اونهایی که به بلوغ بالاتری در ایمان رسیدن و سایرین به اون‌ها نگاه می‌کنند و گوش میدن
در این آیات عیسی به طور صریح و بدون تعارف درباره گناه و آثار اون و نقش و وظیفه ما مخصوصاً در کنترل نفس صحبت می‌کند
عیسی در مورد پیامد وخیم گناه توبه نشده هشدار می‌دهد و به این ترتیب مخاطب خودش رو ترغیب می‌کنه پارسایی رو اولویت قرار بده بالاتر از همه چیز در زندگی حتی اگر منجر بشه به از دست دادن با ارزش‌ترین چیزهای دنیوی که زود گذرن.
پارسایی که فقط از طریق عیسی مسیح و فداکاری او بالای صلیب باعث رهایی ، شفا و نجات قلب ما میشه
عیسی وقتی که از کوچکان صحبت می‌کنه منظورش می‌تونه هم کودکان باشه و هم ایمانداران که فرزندان پدر آسمانی هستند و شاید هم تازه ایمانداران
همانطور که گفته شد این هشدار عیسی مسیح بار بسیار سنگینی را بر روی دوش رهبران کلیسا، شبانان، معلمین و سایر افرادی که در کلیسای عیسی مسیح دارای مسئولیت هستند می‌گذارد
به صراحت میگه که مواظب و مراقب باشند که باعث و سبب لغزش ایمانداران نشن چه کلامشون چه نگاهشون چه عملشون یا حتی نحوه زندگی و ظاهرشون
در گذشته موعظه گران مسیحی اغلب از موضوع دوزخ و عذاب بی‌انتها و ابدی او بیشتر صحبت می‌کردند تا ایمانداران و بی‌ایمانان با واقعیت دوزخ بیشتر و بهتر آشنا بشن و آشنا بمونند و فراموش نکنند که دوزخی وجود داره
اما در قرن‌های اخیر،سال‌های اخیر، موعظه‌های اخیر کمتر از جهنم و عذاب و قهر ابدی در اون صحبت می‌شه
بیشتر از محبت خداوند، بخشش خداوند، فیض و لطف خداوند بشارت داده می‌شه
از ترس از عذاب از پشیمانی و درد و رنج ابدی دوزخ یا جهنم صحبت نمی‌شه انگاری این موضوع جایی پنهان شده غافل از اینکه خبر خوش ملکوت آسمانی و انجیل عیسی مسیح بدون مطرح شدن یا یادآوری دوزخ و عذاب در راه که به دنبال قضاوت نهایی خداوند زنده، عادل و قدوس هست شنونده و خریداری نخواهد داشت
خداوند بسیار و بی‌نهایت خوبه و قدوسه و به همین خاطر خشم و قهر او هم به گناه به همین حالت ابدیه و هیچ استثنایی ندارد
پس جهنم مکانی برای عذاب و پشیمانی هست تا ابدیت چرا که خداوند هست و خواهد بود تا ابدیت
بیاید راجع به کلمه جهنم بیشتر بدونیم جهنم از کلمه جی هنوم یعنی دره هنوم شکل گرفته که مکانی بوده در اطراف اورشلیم که در زمان سلطنت آهاز و منسی برای پرستش مولک بتی معروف در اون مناطق.
مردم کودکان خودشون را برای این بت قربانی می‌کردند و روی دستهای فلزی و گداخته اون می سوزوندن
اما بعدها در زمان یوشیا شاه وقتی او بت پرستی رو ممنوع میکنه و این مکان تغییر کاربری میده و محل جمع آوری و دفع زباله و فاضلاب و جنازه‌های اعدامی‌ها میشه مکانی بوده که همیشه درش آتش می‌سوخته ، ۲۴ ساعت هر ۷ روز هفته و فاضلاب درش جریان داشته و کرم‌ها همواره در حال رشد و نمو بودند مکانی ترسناک و دلهره آور که کسی تصور زندگی را حتی در یک روز در اونجا نداشته چه برسه به ابدیت و تا بی‌نهایت
از این رو یهودیان جی هنوم یا جهنم رو سمبل تنبیه نهایی می‌دونستند
تعبیرهای زیادی از معنی جهنم یا دوزخ وجود داره خیلی‌ها اون رو به معنای حضور در جایی که خداوند هرگز وجود نداره میدونن که به معنای وجود در مکانی بدون فیض و رحمت و محبت خداوند است
اما جهنم می‌تونه رویای رویی با قهر و خشم خداوند در مقابل گناه و نافرمانی باشه رویارویی با قهری که تا ابدیت وجود داره چرا که خداوند پاکه و تا ابدالآباد با گناه با نافرمانی در تقابل است و از گناه نفرت دارد
اگر ما ندونیم که سرطان داریم و داریم می‌میریم هیچ نصیحت و نسخه دکتری رو برای درمان و شفا حتی بهش گوش هم نمی‌کنیم چه برسه جدی بگیریم و بهش اهمیت بدیم و به عنوان بالاترین اولویت زندگی قرارش بدیم
ما ابتدا باید بدونیم که اگر نجات پیدا نکنیم راهمون به تاریکی و عذاب و دوزخ ابدی، رویارویی با قهر و خشم خداوند پاک و قدوس است چرا که ما گناه آلودیم مگر اینکه توبه کنیم و در مسیح، تنها منجی، نجات پیدا کنیم

ریشه کن کردن دلیل وسوسه و گناه
عیسای مسیح از ما می‌خواد که به صورت خودآگاه، داوطلبانه و با جدیت خودمون رو، قلبمون رو در درگاه خداوند مورد آزمایش قرار بدیم
آزمایشی دقیق و با دقت به تمام جزئیات و هرگونه نشانی را از گناه یا لغزش که در اعماق قلبمون مخفی شده رو به حضور او بیاریم و با قوت او ریشه کن کنیم پاکسازی کنیم
عیسی نمی‌خواد که ما این هشدار رو تحت الفظی قبول کنیم و دست به آسیب به اعضا و جوارح بدن بزنیم در حالی که همچنان قلب ما دست نخورده و محل شکل‌گیری وسوسه‌ها و لغزش‌ها هست
خیلی اتفاق‌ها در زندگی روزمره ما می‌افته و می‌تونه ما رو متوجه کنه به گناه یا گناهانی که شاید فکرشم نمی‌کردیم، یادمون نبوده و یا فراموش کرده بودیم
شاید در زندگی موضوعات و مواردی باشه که همچون بت توجه ما رو، زمان ما را، دقت و هوش و حواس ما را به خودش معطوف کرده در حالی که بایستی وقف خداوند زنده و ملکوت آسمانی او می‌شده
عیسی با زبانی تند و صریح به ما هشدار میده که هیچگونه مصالحه و سازش با عامل گناه نداشته باشیم و به محض شناسایی ریشه اون رو قطع کنیم و از خودمون جداش کنیم
مثل سلول‌های سرطانی که بایستی به محض تشخیص در دم یکجا به طور کامل ریشه کن بشه و یا در نطفه خفه
عیسی به ما هشدار میده در مورد کسانی که باعث لغزش ایماندار میشن
این مسئله ما رو بایستی به تاملی عمیق سوق بده مخصوصا رفتار ما، اثر ما هنگامی که در جامعه هستیم ، مخصوصاً زمانی که در بین تازه ایمانداران قرار داریم
بسیاری شاید ما را به عنوان ایماندار الگو قرار بدن و هرچه ما بگیم را گوش کنند و هر چه را انجام بدیم تماشا کنند
پس باید طوری قدم از قدم برداریم که مبادا باعث لغزش دیگری بشه
اگرچه ما نجات پیدا کردیم از پیامد قضاوت خداوند در خصوص زندگی گناه آلود دنیوی اما همچنان در بدن و در این دنیا در تقابل با ذات گناه آلود هستیم و نبایستی در نجات هم مغرور بشیم که ما از هر گزندی حفظ هستیم و هیچ گناهی دیگه از ما سر نمی‌زنه چرا که همین تفکر هم باعث لغزش سایرین شاید بشه
عیسی از ما انتظار اطاعت و حرف شنوی دارد و از ما می‌خواد که فداکاری کنیم و از دنیا بگذریم و زندگیمون رو وقف ملکوت خداوند زنده کنیم حتی اگر بهاش از دست دادن نفع امروز ماست.
اگر چه بهاش باختن در بازی دنیاست حتی اگر از دست دادن فرصت‌های ناب دنیای زودگذر باشد
عیسی با محبت هشدار داد گفت و اتمام حجت کرد گفت که بشنویم و با فروتنی کامل بپذیریم و پیروی کنیم
عیسی هم هشدار میده و هم کمک می‌کنه با روح القدس که ریشه‌های گناه رو از جا در بیاریم و قلبمون رو که حالا معبد خداوند قدوس هست پاکسازی کنیم
عیسی هشدار میده و همراهی می‌کنه و از ما می خواد به او اجازه بدیم که قلب ما ، منشا همه افکار، آمال و آرزوهامون رو به دست او بسپاریم تا رهبری و هدایت کند
عیسی هشدار میده من و شمای مخاطب
بایستی فروتن بشیم و دست بکشیم، روز قضاوتی هست، تاوان بایستی پرداخت بشه
و همچنان فرصت هست
همین امروز
همین حالا
توبه کنیم و درخواست کمک و نجات
عیسی پشت در قلب ها منتظره
عیسی بهای عذاب رو پرداخت کرد و تاوان داد
رو صلیب بجای من و بجای تو
بجای بسیاری

بخش دوم

به آتش نمکین شدن
نمک هم باعث اضافه شدن مزه هست و هم نقش محافظتی دارد در مقابل تخریب و فاسد شدن
نمک هم خوبه و هم لازمه ، خیلی چیزها هستند که خوبن ولی شاید لازم نباشند اما نمک اینطور نیست
یحیی وقتی مردم رو تعمید می‌داد از کسی صحبت می‌کرد که میاد و مردم رو با آتش تعمید میده آتشی که باعث پاکسازی و قدوسیت خواهد شد باعث تولدی دوباره خواهد شد
در این آیات عیسی میگه که همه با آتش نمکین خواهند شد
در عهد قدیم وقتی که مردم قربانی و پیشکش‌های خودشون رو در معبد به حضور خداوند می‌آوردند اون‌ها رو به نمک آغشته می‌کردند
در نامه‌ی پولوس رسول به رومیان از ایمانداران به عنوان قربانی زنده یاد می‌کنه
میشه این آیات ایطوری تفسیر کرد که عیسی از پیروانش می‌خواد همانند یک قربانی آغشته به نمک، نمکی که از آتش تعمید روح القدس به ما عطا شده زندگی کنیم
ما به عنوان فرزندان خداوند بایستی طعم ملکوت رو از همین حالا همین جا به زبان سایرین برسونیم و از این طریق اون‌ها را به نجات در عیسی مسیح دعوت کنیم
نه تنها ایمانداران به مسیح بایستی همچون مزه و طعم در این دنیا عمل کنند بلکه باید سایرین رو هم مخصوصاً سایر ایمانداران را از گزند عوامل فاسد کننده این دنیا حفظ و محافظت کنند
نحوه زندگی ایماندار به عنوان یک الگو بایستی همواره پر از فیض و رحمت خداوند باشه همون فیضی که نجات داده و مزه‌دار کرده
زندگی ایماندار بایستی خداوند را جلال بده زندگی پر از گذشت و محبت و خدمت در راه خداوند
بایستی زندگی خودمون رو مورد آزمایش قرار بدیم نگاه کنیم ببینیم که آیا مزه کافی رو داریم آیا خاصیت کافی رو داریم آیا اون میوه‌هایی رو که ایمان ما باید ثمر بده رو بقیه می‌بینن
ایمان به مسیح بدون ثمر ایمان واقعی و کامل نیست
عیسی مسیح ز ما می‌خواد که میوه بدیم مثل نمک باشیم به بقیه نفع بدیم خدمت کنیم باعث ساخت بقیه بشیم چرا که خود او همین کار رو بالای صلیب کرد ثمری داد که باعث نجات همه انسان‌هاییست که به او متواضعانه پناه میارند و درخواست نجات می‌کنند
نجات در عیسی مسیح هم باعث مزه‌دار شدن ما میشه مثل نمک و هم باعث حفظ ما میشه از عذاب در راه از دوزخ از رنج بی‌پایان از تخریب بی‌انتها

حفظ خاصیت و تاثیر گذاری
البته تعبیر دیگری هم از آتش نمکین میشه داشت که می‌تونه مربوط باشه به سختی‌ها و آزمون‌ها و فداکاری ها که در مسیر ایمانی همچون آتش کوره ایمان‌دار رو پالایش می‌کنه قوی می‌کنه در مقابل مشکلات و ناملایمات دنیا صبور مینه
نمک به خاطر خاصیت نمکین ارزشمند است در غیر این صورت باید به دور ریخته بشه و به هیچ درد دیگه‌ای نمی‌خوره
کسی که اعتراف می‌کنه که ایماندار و در نام عیسی مسیح تعمید روح گرفته و زندگی و حیات ابدی بهش عطا شده بایستی نمکین باشه هم طعم بیاره و هم باعث صلح و آرامش باشه و هم صلح و آرامش رو نگه داره
هم از آشوب جلوگیری کن و هم باعث همبستگی بشه
هم کدورت‌ها را از بین ببره و هم باعث ایجاد صفا بشه
نقش نمکین یک ایماندار فقط با قوت خود خداوند میسره و بدون کمک از خداوند نمکی هستیم بی‌خاصیت و سزاوار دور ریخته شدن و به زیر پا رفتن
نمک فقط به خودش طعم نمیده بلکه به سایرین به چیزهای دیگه طعم و مزه میده
یک ایماندار بقیه رو در کنار اولویت‌های خودش قرار میده نه بعد از اولویت‌هاش
یک ایماندار حفظ و نگهداری وحدت و یکپارچگی کلیسای مسیح براش مهمه نه فقط حفظ جایگاه اجتماعی و وضعیت شخصی و خصوصیش
نمکین بودن نماد متمایز بودن و اثر بخشی ایماندار هر جا که هست میشه
عیسی مسیح با زندگی زمینی خودش همچون نمک باعث ایجاد مهم‌ترین صلح شد
صلح بین خداوند و انسان
صلحی که در بالای صلیب منعقد شد
این مطالب اگرچه حقیقت هستند اما سختند
اما اگر به دنبال زندگی جاویدان در عیسی مسیح هستیم بایستی مانند نمکی ناب با خاصیتی فوق العاده در این دنیای زودگذر و فانی زندگی کنیم
بیایم به این آیات که برای من و شماست بیشتر فکر کنیم
اگر اسممون رو پیرو مسیح می‌ذاریم ببینیم آیا مثل نمک عمل می‌کنیم آیا با آتش نمکین شده‌ایم
آیا سایرین خاصیت نمکین ما را تجربه می‌کنند
آیا حضور ما باعث تفاوتی در هر جمعی که هستیم میشه
آیا حضور ما باعث دلگرمی است آیا وجود ما باعث آرامش و همبستگی است
سخنان عیسی در این آیات فقط یک نصیحت نیست بلکه همچون فرمانی است که پیروانش را دعوت به اطاعت می‌کنه
آیا زندگی ما مسیح رو منعکس میکنه
آیا زندگی ما طعم نجات مسیح رو داره
آیا زندگی ما باعث ارتقا معنای واقعی مسیحیت هست
بیایید به این سوال ها حداقل فکر کنیم و از خدا قوت بطلبیم

قسمت ۵ – بذر و خاک (مرقس فصل چهارم ۱-۲۰)

بخش اول

آموزش با مثلها (۱-۳)

تدریس با مثل‌ها یکی از معمول‌ترین روش‌ها در منطقه خاورمیانه بوده مخصوصاً وقتی بزرگی می‌خواسته مردم عادی و عوام را آموزش بده
عیسی در این آیات وقتی مردم جمع شدند تا که شاید باز معجزه‌ای ببینند یا برکتی بگیرند شروع به آموزش می‌کند
شاید برای خیلی‌ها هم کمتر جذاب و هیجان انگیز
مثلی که عیسی در این آیات استفاده می‌کنه قسمتی از واقعیت روزمره مردم همون منطقه بوده و داستانی افسانه‌ای نیست
عیسی سعی می‌کنه که حقیقتی بزرگ رو با استفاده از مخلوقات زمینی توضیح بده و شرایطی را فراهم کنه که اون‌هایی که قادر به دیدن هستند ببینند و اون‌هایی که گوش دارند بشنوند
عیسی در این آیات کاملاً داره ماموریتی رو که خداوند پدر اون را به خاطرش به زمین فرستاده انجام میده بشارت پیام خوش نجات و نزدیک بودن ملکوت خداوند و رستگاری و زندگی ابدی
وقتی عیسی مردم رو می‌بینه که جمع شدن و منتظر هستند که عیسی براشون صحبت کنه یا معجزه‌ای انجام بده میگه گوش فرا بدین این جمله به معنای گوش دادن ورای فقط شنیدن هست معنایی عمیق‌تر در خود داره
عیسی فرمان میده که با دقت گوش کنید برای اینکه بفهمید درک کنید پاسخ بدید نه اینکه انگار فقط صدایی شنیدین و اهمیت نمیدین که چی بوده و کی بوده و برای چه منظور و با چه هدفی بوده
عیسی از یک بذر افشان یک برزگر صحبت می‌کند که روزی برای بذر افشانی بیرون میره
در سنت یهودیت بذر نماد برکت و خیر خداوند بر روی زمین هست مطمئناً با این مثل عیسی مسیح توجه خیلی‌ها رو جلب می‌کنه وقتی صحبت از برکته از بذره
عیسی با این مثل می‌خواد موضوعی را مطرح کنه که اگر براش آماده نباشیم و شرایط مهیا نباشه حتی از درک اون هم عاجز خواهیم بود
مثل‌ها می‌تونن خیلی آشنا به نظر برسن و راحت درک بشن و و گاهی هم برای خیلی‌ها مبهم و غیر قابل فهمند
بعضی مثل‌ها ممکنه به نظر یه قصه آشنا باشند که راحت منظورش رو می‌فهمیم و بعضی از مثل‌ها هم ممکنه هیچ وقت برای خیلی‌ها قابل درک و دریافت نباشه
عیسی همچون نور پا به عرصه وجود در تاریخ بشری گذاشت و با تعلیمات و معجزاتش به اندازه کافی روشنایی ایجاد کرد
در پرتو نور عیسی پیدا کردن امکان پذیره درک کردن راحته اما اگر از نور فرار کنیم یا به روشنایی ساطع شده از عیسی مسیح وارد نشیم انگار در تاریکی هستیم و نابینا، عاجز از دیدن و پیدا کردن
مثل‌های عیسی فقط در نور ایمان قابل درک و فهم هستند و بدون ایمان گنگ بی‌ مفهوم و شاید هم نامربوط بنظر برسن
کسانی که به دنبال حقیقت بودند و به خاطر حقیقت دور عیسی مسیح جمع شدند ایمان داشتند که عیسی درمان بزرگترین دردشون رو داره عیسی با اون‌ها داره صحبت می‌کنه و می‌گه گوش فرا بدین
کسانی که متواضعانه توبه کارانه به دنبال حقیقت می‌گردند و به عیسی مسیح برمی‌خورند قلبی دارند که بازه برای جواب درکی دارند که مثل‌ها رو می‌فهمه و می‌پذیره عیسی می‌خواد که بشنویم و پاسخ بدیم و او رو دنبال کنیم به عنوان حقیقت مسیر حقیقی مقصد حقیقی
عیسی کلام خداوند بذر نجات رو با بشارت خودش در قلب‌ها می‌کاره و فقط دل‌های آماده قلب‌های متواضع و توبه کار محیطی را برای رشد و نبو بذرها ایجاد می‌کنند تا رشد کنند و محصول بدن محصولی که سزاوار ملکوت خداوند هست
محصولی که کار عیسی رو منعکس می‌کنه محصولی که باعث جلال نام خداوند می‌شه
زندگی یک ایماندار به مسیح متمایز متفاوت وپرثمرهست
عیسی با اقتدار میگه گوش فرا بدین چه به مخاطبانش ۲۰۰۰ سال پیش در اون ساحل روی قایق در سرزمین مقدس چه امروز برای ما در هر کجا که هستیم
اگه قلبمون به دنبال حقیقته به دنبال نجات از تاریکی و مرگ به دنبال درک و فهم اسرار آسمانیه گوش کنیم اطاعت کنیم پیروی کنیم و عیسی مسیح رو دنبال کنیم با جان و دل
پیام مسیح نیاز به توجه و پاسخ داره نیاز به اطاعت و تعهد دارد

انواع خاکهای نامناسب (۴-۷ و ۱۴-۱۹)

عیسی مسیح در موعظه خودش از طریق این مثل قبل از اینکه راجع به خاک مطلوب قلب مساعد و آماده برای پذیرش بذرها و کلام خداوند صحبت کنه در مورد سه نوع خاک نامرغوب نامساعد که بذرها را بی‌ثمر می‌ذاره و تلاش‌ها رو بی‌نتیجه حرف می‌زنه
اگرچه این مثل به برزگر و بذرافشان معروفه اما در واقع متمرکز هست روی انواع خاک‌ها و دل‌ها
قبل از توضیح راجع به خاکها بهتر کمی در مورد نحوه کشاورزی در روزگار عیسی مسیح صحبت کنیم
در اون ایام کشاورزان اول بذرها را می‌پاشیدند و بعد شخم می‌زدند تا اینکه بذرها به دل زمین فرو برند و با بارون‌های فصلی آبیاری بشند و در نهایت محصول سر از خاک دربیاره
کشاورزان و بذرافشان‌ها بذرها رو یه جورایی همه جا می‌پاشیدند بعضیها لب جاده‌ها می‌ریخت بعضی‌ها روی سنگلاخ و بعضی های دیگه لای خارها می‌افتادند
عیسی میگه که اگه بذری لب جاده بریزه چون جاده‌ها سفت و خشک و پا خورده بودند هیچ راهی برای فرو رفتن بذر توی زمین نبود و به محض پاشیدن بذر پرنده‌ها اون‌ها رو طعمه می‌کردند و می‌خوردند
عیسی شیطان رو به اون پرنده‌ها تشبیه می‌کند به محض اینکه کلام خدا به سمت قلب بسیاری افراد مثل بذرها فقط پاشیده میشه دروغ‌ها و شک‌ها و سوال‌ها و هزار و یک چیز دیگه به سراغ اون‌ها میان و اصلاً فرصت نمی‌ده که وارد قلب بشه روی هوا انگار قاپیده و دزدیده می‌شه
برای اون دسته کلام خدا بی‌معنی و بی‌مفهوم، بی‌ربط و حتی مسخره است و قبل از اینکه پیام انجیل پیام نجات رو حتی بدرستی بشنون اون رو فراموش می‌کنند انگار که اصلاً هیچ چیزی نشنیدند
اگه قلبی سخت باشه درش بسته باش و بسیار مشغول موضوعات دنیوی غرق دغدغه‌ها و جاذبه‌های زودگذر این دنیا باشه کلام خدا انگار لب جاده‌ها ریخته شده نفوذی نداره خریداری نداره زیر پا گذاشته می‌شه و بی‌تفاوت از کنارش رد میشن بدون هیچ توجهی بدون هیچ پشیمانی
عیسی ادامه میده و از پاشیده شدن بذرها روی سنگلاخ‌ها صحبت می‌کند جایی که خاک کم عمق و بستری برای ریشه دادن و رشد و نمو طولانی مدت نداره
جایی که کلام خدا تا حدی وارد قلب میشه و حتی شادی و شعف زودگذری هم ایجاد می‌کنه اما این برخورد هیجانیه احساساتیه سطحی در اولین برخورد با مشکلات و چالش‌های ایماندار بودن با اولین درک از بهای شاگردی عیسی مسیح با اولین ضرر دنیوی به خاطر مسیحی بودن ‌ ریشه ها سست می‌شن ضعیف می‌شن خشک می‌شن و کلاً از بین میرن و هیچ اثری از ایمان در آنها بعد از مدتی پیدا نمی‌شه
میشن همون سنگلاخ قبلی همون گمشده سابق همون ساکن تاریکی و دروغ
این اتفاق همچنان داره می‌افته از طریق همین برنامه‌ها و موعظات و بشارت‌ها مردم می‌خوان ایمان بیارن اما آماده نیستند متواضع نشدند توبه نکردند دنبال نجات و کمک نمی‌گردند
تصمیمشون کامل نیست تصمیمشون قاطع نیست تصمیمشون قلبی نیست
با اولین اتفاق دنیوی راهشون رو کج می‌کنن و میشن همون آدم سابق میرن سرگرم یه چیز دیگه میشن و درگیر یه موضوع دیگه وقتی می‌بینن مسیحی شدن یعنی تغییر اولویت‌ها عوض کردن مسیر به طور کامل پرستیدن خداوند نه موضوعات دنیوی عقبگرد می‌کنند و پشت سرشون هم را نگاه نمی‌کنند
عیسی کل قلب ما رو می‌خواد نه قسمتی از اون رو کل زندگی ما رو می‌خواد نه بخشی از اونو کل حواس ما رو می‌خواد نه گوشه‌ای از اون را برای همین قلب سنگلاخ کم میاره فرار می‌کنه
یه خاک دیگه هم هست که بذرها روش پاشیده میشن خاکی که پوشیده شده از خارها
بذرها لابلای خارها می‌افتند و بعضیاشون هم شروع می‌کنند به رشد کردن اما تا میان بزرگ بشن خارها اجازه رشد بهشون نمیدن و نمی‌ذارند آب و نور بهشون برسه
خفشون می‌کنن و قبل از اینکه به مرحله بعدی رشد برسند می‌میرند و از بین میرن و لابلای خارها نابود میشن حتی دیده هم نمی‌شن قلب‌هایی هستند که کلام خدا را تا میاد نفوذ کنه و شروع به رشد کنه دغدغه‌ها و وسوسه‌ها و نگرانی‌ها و خواسته‌ها و علاقه‌های دنیوی مثل خار جای رشد بهشون نمیده خفشون می‌کنه
دنیا در تقابل با ما بسیار پرقدرت هست و در مقابل کلام خداوند و نور مسیح همچون دشمنی تا دندان مسلح عمل می‌کند
اگه قلبی متواضع نشده باشه توبه نکرده باشه دنبال حقیقت و رهایی از تاریکی نباشه دنیا بهش مهلت برخورد با کلام خدا بشارت انجیل و پیام نجات مسیح رو نمیده
طوری غرقش می‌کنه با وسوسه‌های مختلف که دیگه وقتی برای خداوند نمی‌مونه زمانی برای آسمان پيدا نمی‌شه کامل پر شده از زمین
این را از خیلی ها شاید شنیده باشیم که بهونه‌شون برای نخوندن کلام خدا یا رفتن به کلیسا یا دعا و نیایش کردن اینه که سرمون خیلی شلوغه برنامه‌هامون خیلی پره فرصت نداریم کارمون زیاده و هزار و یک بهونه که دنیا بهشون میده که بذر کلام خداوند و بشارت درشون خشک بشه بمیره و از بین بره
زمینی پر از خار قلبی اسیر دنیای تاریک خاکی نامطلوب دلی مرده ما زندگی ای بی معنی
اما عیسی با این تاریکی روی صلیب روبرو شد و شکستش داد و سه روز بعد از مرگ از مردگان برخاست و رستاخیز کرد تا من و شما با ایمان باور داشته باشیم که خداوند از همه قدرتمندتره و با فیص و محبت بدنبال نجات ماست
نجات از مرگ روحانی و اسارت در دنیایی تاریک
حالا سوال اینه زمین و خاک قلب ما چیه؟ کدوم یکیشه؟
آیا نامساعده؟ آیا نیاز به کمک داریم بیایم روراست باشیم صادقانه اعتراف کنیم که اوضاع زمین قلبمون چگونه است
در درگاه خداوند پدربا قوت روح القدوس و در نام عیسی مسیح که رستگاری و زندگی حقیقی در اوست

بخش دوم

خاک حاصلخیز ۸-۹ و ۲۰

عیسی در مثل برزگر درباره انواع پاسخ‌ها در مورد کلام خدا و بشارت انجیل از سوی مردم با زبانی تمثیلی و مرسوم مدرسان نه تنها به مخاطبش ۲۰۰۰ سال پیش بلکه در هر عصر و زمانی درسی بزرگ و در عین حال اخطاری مهم میده
عیسی در مورد سه نوع خاک یا زمین صحبت می‌کند که یا بذرها اصلاً درش ریشه نمیدن یا اینکه ریشه سطحی و موقت میدن و یا شاید ریشه‌ای میدن ولی خار و خاشاک اطراف خفشون می‌کنند از بین می‌برند و نمی‌ذارند که به ثمر برسن
اما او در ادامه از خاک مطلوب و آماده صحبت می‌کنه خاکی که بذرها نه تنها در دلش فرو میرن بلکه ریشه میدن نه تنها ریشه میدن بلکه رشد می‌کنند و در نهایت محصول میدن محصولی که چشمگیره محصولی که انکارناپذیره پر از برکته
عیسی در این قسمت از مثل خودش از مخاطبانی یاد می‌کنه که همچون خاک و زمین مطلوب کلام خدا رو حتی در قالب مثل‌ها می‌شنوند می‌فهمند درک می‌کنند پاسخ می‌دهند زندگی می‌کنند و با تغییری اساسی ثمر می‌دند
محصولی شایسته خداوند که نجات رو از روی فیض و محبتش از طریق عیسی مسیح مهیا کرد تحولی از جنس آسمان نه تغییری زمینی ثمری ابدی نه محصولی دنیایی رشد بسوی خدا نه سواستفاده از اسم او
عیسی از کسانی حرف می‌زنه که قلبشون بازه و آماده شنیدن پیام نجاتن
قلبی که توبه کرده قلبی که متوجه گناه آلوده بودن ذات شده قلبی که متواضع شده و دست دراز کرده به آسمان برای کمک برای نجات از مرگ و تباهی برای خلاصی از تاوان گناه کمک برای رستگاری و آزادی برای حیات ابدی
نجاتی که مسیح به روی صلیب برای بشر به ارمغان آورد چون هدیه‌ای برای ما
هدیه ای که بهای سنگینی برای او داشت مرگ بروی صلیب و به دوش کشیدن گناهان همه
این پیام و مثل عیسی برای ایمانداران و کسانی که حتی به کلیسا میرن و مسیحی شدن هم هست
این پیام برای این نیست که استفاده بشه همچون محکی برای قضاوت بقیه تا ببینیم چطور خاک و زمینی هستند چرا که فقط خداوند می‌دونه و سزاوار قضاوت هست
این مثل برای من و شمای ایمان‌دار فقط برای اینه که اتمام حجتی باشه که راضی نباشیم که فقط ریشه‌ای داریم و ایمان آوردیم شاید که ریشه‌هامون لای سنگلاخ لای خارهاست شاید ما هم در مقابل سختی‌های دنیا ایمانمون را زیر پا بگذاریم شاید وسوسه‌های دنیا ما رو در ایمان به مسیح خفه کنه
عیسی به نوعی داره به ما گوشزد می‌کنه که اگه خاکمون مطلوبه باید محصول بدیم محصولی حتی ۱۰۰ برابر از اونچه کاشته شده فراوان طوری که باعث دیده شدن بشه طوری که باعث برکته باعث جلال خداونده
محصول ایمان فقط به این معنا نیست که شاگرد بسازیم ۳۰ برابر ۶۰ برابر ۱۰۰ برابر
محصول زندگی ما هم هست
ایا زندگی ما شبیه عيسی مسیح هست یا اینکه فقط اسم عيسی مسیح را یدک میکشیم و فقط دنبال برکات عيسی مسیح هستیم
آیا زندگی مسیحی ما ریشه ای ضعیف در سنگلاخ و خار داره یا پر قوت درزمینی مطلوبه؟
آیا هنوز قلب ما بدنبال دنیاست در مسیح یا مسیح در آسمان؟
آیا هنوز بدنبال برکتیم در این دنیا یا سعادت نزد پدر آسمانی؟
فقط دعا ، نیایش، تعمق در کلام خداوند به طور روزمره و مستمر می‌تونه ما رو همچون خاک مطلوب پر حاصل نگه دارد در غیر این صورت اگر ایمان ما اولویت نباشه سنگ‌ها کم کم انباشت می‌شن خارها رشد می‌کنند تا به جایی که ریشه‌هامون توان محصول‌آوری لازم رو نخواهد داشت این مسئله باید مورد توجه من و شما ایماندار به مسیح باشه باید حواسمون جمع باشه که هر روز خاکمون رو، قلبمون رو در درگاه خداوند مورد کنکاش قرار بدیم و پالایش کنیم
فقط به کلیسا رفتن شرکت در مراسمات و صلیب بر گردن انداختن دلیل ایمان‌دار بودن و نجات نیست ایمان می‌تونه هیجانی و احساساتی و سطحی باشه شاید هم ریشه‌ها مردنو فقط لاشه‌ای ازش باقی مونده
عیسی به ما داره اخطار میده هرکه گوش شنوا داره بشنوه آیا می‌شنویم آیا صادقانه توجه می‌کنیم آیا می‌تونیم بگیم که ثمره ایمان ما چیست
آیا بقیه به راحتی می‌تونن ما رو از دنیا تمایز بدن آیا نیاز داریم که اثبات کنیم که ایمان داریم آیا باید قسم بخوریم که تولد دوباره از روح رو دریافت کردیم آیا ایمان ما یک قصه است مربوط به گذشته و هیچ اثری امروز ازش باقی نیست آیا عیسی مسیح کل زندگی ما را در بر می‌گیره یا فقط بخشی از زندگی ماست
آیا برای عیسی زندگی می‌کنیم یا فقط برکات عیسی رو که زندگی دنیوی ما راحت‌تر و آسوده تر کند
آیا نام خداوند را جلال می‌دیم یا خودمون را
محصولات ایمانی نشانه ای برای سعادت ابدی و برکت آسمانی ماست
زمین مطلوب محصول میده محصولی فراوان که سایرین از او برکت می‌گیرند میوه‌های روحانی ما هم باعث برکت میشن و هم باعث جلال نام خداوند
زمین مستعد و آماده زمینی است که علف هرزی درش نیست سنگلاخ نیست
قلب ایمان‌دار علایق دنیوی و آرزوهای مادی رو اولویت قرار نمیده چرا که عیسی کل قلب ما را می‌خواد بهترین جاشو می‌خواد
قلب باز قلب توبه کار متواضع است محل حضور خداوند و کلام او و اراده اوست
یک زمین مطلوب هر سال درش بذر پاشی می‌شه هر سال بذرها ریشه میدن هر سال بذرها محصول میدن هر سال بذرها باعث برکت میشن
هر بار که کلام خدا رو می‌خونیم یا می‌شنویم انگار بذر تازه‌ای روی قلب ما پاشیده می‌شه همچنان ما پاسخ می‌دیم همچنان قلب ما مثل یک زمین مثل یک خاک عمل می‌کند محصول جدید میده ثمر بیشتر میده ما همچنان داریم رشد می‌کنیم کلام زنده خداوند در ما داره کار می‌کنه ایمان ما داره رشد می‌کنه و قوی‌تر و بالغ‌تر می‌شه
چه در زندگی خودمون و یا در زندگی سایرین چه ایماندار و چه بی‌ایمان پاسخ ما از طریق نشانه‌ها عملکرد ما و شیوه زندگی ما قابل مشاهده و رهگیریست
آیا زندگی ما شایسته نجاتی که از خداوند از طریق کار عیسی مسیح دریافت کردیم هست آیا با افتخار سرمون رو بالا می‌گیریم و از نجاتمون در عیسی مسیح بشارت میدیم
آیا قلبمون را همواره مکانی برای رشد و بلوغ کلام خداوند و خدمت مسیح آماده نگه می‌داریم
قلب ایماندار بایستی همواره زمینی مطلوب و مرغوب و مساعد باشه آماده برای محصول محصول فراوان

هدف خداوند (۹-۱۳)
عیسی با مثل تدریس می‌کنه برای عوام
تدریسی با مثال از معمولی‌ترین اموری که در اون زمان و مکان در حال انجام بوده کشاورزی بذر افشانی اما عیسی با این تدریس هدفی بزرگ داشت و داره و خواهد داشت
عیسی داره مشخص می‌کنه که قلب‌های آماده چگونه پاسخ می‌دهند حتی در نحوه درک و فهم مثل ها و آموزه‌های او
قلب آماده شک و تردید نداره
توبه کرده متواضع شده و چشم انتظار حقیقت و نجات هست
اما در مقابل قلبی پر از شک و تردید دودل و بی‌اعتماد پر از ترس، ترس از دست دادن منافع دنیوی حتی مفهوم و منظور یک مثل ساده رو هم درک نمی‌کنه چه برسه به خیلی از مفاهیم عمیق‌تر
وقتی در روشنایی هستیم درک ما از دنیای پیرامون بهتره راحت‌تره دقیق‌تره
اما اگه در تاریکی باشیم نه تنها نمی‌بینیم بلکه می‌ترسیم و شک می‌کنیم و هزار و یک اشتباه
قلب آماده مطمئنه می‌بینه اما قلب بسته پیام انجیل رو فقط موضوعی پوچ و غیر عقلانی می‌دونه
عیسی میگه بنگرند اما درک نکنند بشنوند اما نفهمند مبادا بازگشت کنند و آمرزیده شوند
بسیاری از اون کسانی که دنبال عیسی حرکت می‌کردند او رو احاطه کرده بودند فقط دنبال معجزات و نان مفت بودند نه می‌دیدند و نه می‌شنیدند با قلبی بسته می‌اومدند با قلبی بسته هم برمی‌گشتند
چرا که توبه کار نبودند و بدون توبه واقعی بدون تواضع روحانی آمرزش نجات رستگاری ناممکنه
عیسی در ابتدای موعظه خودش در این آیات میگه بشنوید و در انتها هم میگه بشنوید به نوعی داره با اهل ایمان با کسانی که قلبشون باز شده اتمام حجت می‌کنه
بسیاری از آدم‌ها می‌خوان که اول آزمایش کنن امتحان کنند مطالعه کنند دلیل و منطق بیارند و بعد ایمان
اما در مورد اسرار الهی این صدق نمی‌کنه ایمان در قلبی شکل می‌گیره که میگه نمی‌فهمم نمی‌دونم نمی‌تونم و بعد علم دانش شناخت و آگاهی شروع به ورود رشد و بلوغ می‌کنه
طوری که یک ایماندار می‌تونه با دلیل و منطق توضیح بده و تدریس کنه
خداوند با ایمان ما قدرت خودش رو اقتدار خودش رو فیض خودش رو رحمت خودش رو محبتش رو به ما نمایان می‌کنه و به من و شما ایمان روهدیه میده زمانی که سزاوارش نیستیم زمانی که دلیل نداریم زمانی که بیچاره و دربدریم
قلبی که غرور داره بدبینه کلام خدا را مثل زبان بیگانه می‌شنوه و هیچ درک و فهمی ازش نداره حتی مسخره هم می‌کنه چرا که قلبش سفته سخته سنگلاخ خاردار نامطلوب
اما عیسی میگه هر که گوش داره گوش شنوا داره بشنوه فقط داشتن گوش دلیل شنیدن درک و پذیرش نیست چرا که بسیاری هستند که گوش دارند اما ناشنوا هستند و هرگز نخواهند شنید
گوش شنوا خسته است از دنیا مشتاق دیدار خداونده آرزوی حیات ابدی داره گنجش در آسمانه
خداوند برای قلب آماده و گوش شنوا بدون اینکه کشف کنه مکشوف می‌کنه نمایان می‌کنه میسر می‌کنه انجام میده نجات میده
نیازی به تلاش و تقلا نیست فقط قلب متواضع و توبه کرده می‌خواد
بیایید قلب‌هامون را هر روز با توبه و اعتراف به گناه و درخواست کمک از مسیح منجی متواضع کنیم آماده نگه داریم تا خداوند رو هر روز بهتر و بیشتر بشناسیم
تا از این طریق او را، محبت او رو فیض او رو رحمت او رو به سایرین هم نشون بدیم و بشناسونیم
درک کامل از مثل‌ها و نصایح و آموزه‌های عیسی محتاج روحی آماده قلبی باز همچون زمین و خاکی مطلوبه که فقط خداوند می‌تونه مهیا کنه
وظیفه ما فقط توبه است اعتراف به خطاست درخواست کمک با روحی متواضع بدون هیچ غروری آمین

قسمت ۶ – ایمان عملی (لوقا فصل دهم ۲۵-۳۷)

بخش اول

عاشق خدا و هم نوع دوستی (۲۵-۲۷)

اگر کل مسیحیت را بخواهیم در یک کلمه خلاصه کنیم محبت یا عشق شاید اولین گزینه ما باشه در این آیات لوقا از مکالمه بین عیسی مسیح و یک فقیه یک احکامدان مطلبی رو نوشته که با یک سوال شروع میشه بعضی از سوال‌ها پرسیده میشن تا باعث یادرگیری بشه باعث فهم و ادراک بشه اما بعضی‌ها سوال می‌پرسند تو خودنمایی کنند یا شخص دیگر را احمق یا نادان جلوه بدن
این مرد عیسی مسیح رو استاد خطاب می‌کنه اما لوقا میگه این سوال برای آزمودن هست برای گیر انداختن عیسی مسیح جلوی یک جمع است سوال جالبیه
چیکار کنم که به ارث ببرم
ما می‌دونیم برای به ارث بردن کسی نمی‌تونه کاری بکنه برای به ارث بردن باید وارث بشیم نمی‌تونیم وارث بشیم با انجام کاری
مرد فقیه می‌پرسه ای استاد چیکار کنم که وارث حیات جاویدان بشم
نکته جالب اینه که عیسی مسیح در اکثر مواقع مخصوصاً در مقابل کاهنان و کارشناسان دین یهود سوال اون‌ها رو با سوال دیگری مواجه میکنه
عیسی می‌پرسه که تو بگو که کارشناس دین هستی یک فقیهی تو بگو که از احکام خداوند و فرمان‌های او چه فهمیدی تو به من یاد بده
در اکثر مواقع کسانی که در مقابل ما ظاهر می‌شن و می‌خوان ما رو رد کنن یا از بین ببرند یا کوچک کنند با ایرادی در قالب سوال شروع به منازع می‌کنند
سوالی که جوابش رو هم شاید بدونن اما بهش ایمان ندارند یا بهش عمل نمی‌کنند اما مرد فقیه جواب سوال خودش رو به درستی بر اساس کتاب مقدس عهد قدیم میده
اما اگه بهش ایمان داشت و بهش عمل می‌کرد هیچ وقت این قصه و روایت در انجیل لوقا نوشته نمی‌شد چرا که او با محبت به خدا دنبال مسیح راه می‌رفت و نه در مخالفت
وقتی عيسی می‌شنوه که او به صراحت میگه باید خداوند را با قلب و جان و قوت و فکر محبت کنیم و همچنین هم نوع رو هم به همون میزان بهش میگه جوابت درسته برو همین کارو کن
اما احتمالاً جواب عیسی یه جورایی اینطور بایستی باشه که میگه اگه می‌تونی برو و همین کارو کن اگه از پسش بر میای
خداوند را با تمام جان و دل و قوت و فکر دوست داشته باشی ؟در تمام احوال؟ در تمام شرایط؟ در همه جا ؟ تمام عمر؟
این همون اولین فرمان در مجموعه ۱۰ فرمان معروف موسی ست هیچ خدایی غیر از خداوند زنده نداشته باشید یعنی فقط یک خداوند را دوست داشته باش و زندگیتونو صرف خدمت و پرستش اون کنید تمام قلب خودتون رو غرق محبت به او بدین تمام قوت خودتون رو برای جلال نام او استفاده کنید ذهن خودتون رو فقط متمرکز خوبی او کنید
کی می‌تونه این فرمان رو کامل به جا بیاره اگه یک نفر بتونه این فرمانو به درستی به جا بیاره اصلاً نیاز نیست که فرمان‌های بعدی رو بخونه چون نیاز به گوش زد نداره نیاز به تذکر نخواهد بود همین یه فرمان به تنهایی راه رسیدن به حضور خداوند است
این همون شرایطیه که آدم و حوا درش و به خاطرش خلق شدن تا در حضور خداوند اینگونه زندگی کنند اما اون‌ها خطا کردند به جای خواستن خدا و اراده او خودخواهی کردند و به دنبال امیال خودشون رفتن و بی‌توجهی کردند به علت اصلی و اولیه خلقتشون دوست داشتن خداوند با تمام جان و دل و قوت و فکر وقتی که هر نوع گناهی در حق کسی اتفاق می‌افته وقتی بی‌محبتی میشه در واقع اون گناه علیه خداوند انجام شده در حضور خداوند ارتکاب شده
داوود پیامبر وقتی مرتکب گناه رابطه نامشروع با همسر یکی از سرداران سپاهش می‌شه در مزامیر فصل ۵۱ از اون به عنوان گناهی به خداوند و جلوی چشم او یاد می‌کنه و برای همین از خداوند طلب بخشش و آمرزش می‌کنه با قلبی توبه کرده پشیمان متواضع و بیچاره
محبت به خداوند و محبت به همنوع از صمیم قلب و خالصانه ، ما رو از تمرکز و توجه بر خودمون برمی‌داره و خداوند و دیگران را جایگزین می‌کنه و همین که ما و خواسته و اراده ما مرکز دنیای ما نباشه ما رو از گناه دور می‌کنه
وقتی مرد فقیه می‌فهمه که گیر افتاده و حالا باید کاری کنه یا سوالی کنه که خودش رو مبرا کنه از این دستور، برای همین فوراً می‌پرسه خوب هم نوع همسایه من کی هست انگار فقط همین رو نمی‌دونه و بس و اگر بدونه که همسایه او کیه کار تمومه
این سوال رو می‌پرسه چرا که می‌دونه مثل هر کس دیگه چه اون موقع چه در حال حاضر و چه در آینده هیچکس نمی‌تونه خداوند و دیگران رو تمام و کمال محبت کنه و دوست داشته باشه این محاله در طبیعت گناه آلود و خودخواه انسانی
تصور غلط این مردو خیلی‌های دیگه حتی امروز اینه که فکر می‌کنیم با انجام کارهای خوب خودمون رو واجد شرایط زندگی جاویدان در حضور خداوند در بهشت خواهیم کرد اگر بهشت جایی بود که فقط افرادی وارثش می‌شدند که این دو اصل رو خودشون تمام و کمال رعایت کرده بودند بهشت بایستی خالی از سکنه باشه چرا که هیچکس قابلیتشو نخواهد داشت که دوست داشته باشه و محبت کنه دوست داشتنی که لفظی و کلامی نیست محبتی که قلبی و عملیه
با گفتن اینکه من خداوند را دوست دارم یا آدم‌ها رو دوست دارم دلیلی نمی‌شه که زندگی جاویدان رو به ارث ببریم
خداوند درون ما رو قلب ما رو اسرار دل ما رو به خوبی می‌دونه و به یاد میاره و به همین خاطر هیچکس نمی‌تونه جلوی خداوند وانمود کنه به محبت چرا که خداوند می‌بینه و خبر داره عیسی مسیح به همین خاطر پا به جهان هستی ما گذاشت چرا که او می‌دونه که ما اگر به حال خودمون رها شیم گمشده‌ای بیش نیستیم در قعر تاریکی دنیا و هیچ وقت طعم رستگاری رو نمی‌چشیم و راهمون ختم میشه به سیاهی و نابودی اخروی
عیسی مسیح برای همین منجی ما شد و به خاطر همین به جای ما تاوان بی‌محبتی و خودخواهی و خطاهای ما رو بالای صلیب به تنهایی و برای همیشه پرداخت
حالا فقط با ایمان بر نام عیسی مسیح و امید در او با قلبی توبه کار مسیری برای رسیدن به حضور خداوند و زندگی جاویدان مهیاست

شاگردی واقعی عیسی مسیح در خداوند دوستی و هم نوع دوستی واقعی و عملی است
محبتی که فقط خداوند می‌تونه به قلبمون ما عطا کند

همنوع کیست؟ (۲۸-۲۹)

توجیه خود یا توجیه نفس یکی از شایع‌ترین مشکلات همه ماست توجیه کردن یه واکنش طبیعی که به محض اینکه متوجه میشیم که اشتباهی کردیم یا در مشکلی هستیم، تا از خودمون رد اتهام کنیم یا به بیان دیگه از سرمون باز کنیم
این مرد فقیه که در این آیات در کتاب مرقس داره با عیسی مسیح صحبت می‌کنه وقتی که متوجه میشه که جوابش قابل قبول او شده می‌خواد یه جورایی هنوز نشون بده که چرا او محبت واقعی درج شده و خواسته شده در عهد قدیم رو به جا نمیاره برای همین خودش رو حتی به ندونستن می‌زنه و می‌پرسه که پس همسایه و همنوع کیست

این وضعیتی است که همه آدم‌ها در مقابل خداوند نشون میدن بی‌اطلاعی بی‌خبری از دانستن جزئیات که توجیه کنند که مطابق خواست و فرمان خداوند زندگی نکردند و نمی‌کنند و نخواهند کرد به خاطر اینکه به درستی نمی‌دانند جواب کامل و مشخص ندارند گول خوردن گیج شدن مطمئن نیستند
اما قلب روراست و صادق در خلوتشون اون‌ها رو متوجه می‌کنه که مشکل ندانستن نیست مشکل خودخواهی و خودپرستی است مشکل اولویت دادن زندگی شخصی و فردی بالای همه چیز حتی خداوند خالق که هستی ما وجود ما زندگی ما وابسته و متکی اوست
اگر پاسخ سوال‌هامون رو داشته باشیم یعنی حتماً بهشون عمل می‌کنیم؟
ما آدم‌ها حتی می‌دونیم خیلی غذاها برامون مفید نیست اما همچنان اون‌ها رو مصرف می‌کنیم زیاد و فراوان
چه برسه به محبت به محبت کردن به خدا و دیگران
اگر بدانیم که چطور و چگونه ، آیا قادر هستیم که انجامشون بدیم
واقعیت اینه که احکام خداوند ما رو متوجه وضعیت قلبی و روحانیمون می‌کند به ما نشون میده که خداوند چه استانداردی داره با چه کیفیتی از ما انتظار داره و ما در مقابل چگونه داریم عمل می‌کنیم
وقتی این موضوع رو بفهمیم و قلبمون رو باز و نیازمندانه و متواضعانه و فروتنانه به خداوند اعتراف می‌کنیم خداوندا من از پسش بر نمیام من قادر نیستم که تو رو با جان دل و قوت و فکرم و تمام و کمال دوست داشته باشم و بپرستم به من کمک کن به من رحم کن به من لطف کن
منو نجات بده از این وضعیت منو پیدا کن که گم شدم در تاریکی این دنیا نه می‌بینم و نه راهی دارم تو به من عطا کن تا محبت در دلم همچون چشمه‌ای بجوش و باعث برکت دیگران و جلال نام تو بشم
بالاترین نوع محبت رو عیسی مسیح بالای صلیب به ما نشون داد که از طریق اون ما نجات پیدا کنیم، فرزندان خداوند شدیم
محبتی که باعث نجات از مرگ شد و حالا ما چگونه به این محبت پاسخ میدیم
آیا محبتی شایسته بزرگی و عظمت خداوند داریم آیا محبت ما همچون عیسی مسیح فداکارانه است آیا قلب ما با محبت خداوند می‌تپه
محبت به هم نوع همچون خدادوستی باعث درک بهتر فداکاری عیسی مسیح بالای صلیب می‌شه
عیسی برای من و شما از روی محبت مرد تا ما با همون جنس محبت برای او زندگی کنیم
محبتی با تمامی دل و جان و قوت و فکر

بخش دوم

شفقت در مقابل خودخواهی (۳۰-۳۵)

در آیات۳۰ تا ۳۵ انجیل لوقا فصل ۱۰ عیسی در مثالی از مردی روایت می‌کنه که در جاده ای خارج از اورشلیم به دست راهزنان می‌افته و بعد از اینکه کامل مال و اموالش و حتی لباس‌هاش رو می‌دزدند کتک خورده نیمه جون در حال مرگ رهاش می‌کنند گوشه جاده
سه نفر بعد از این اتفاق از این محل در حال رد شدن بودند اول مردی کاهن که حتی توجهی هم نمی‌کند از طرف دیگه جاده مسیرشو ادامه میده همون کاهنی که برای مردم قربانی‌ها رو به معبد اهدا می‌کنه همون فردی که نماد مذهب و شریعت است
بعد از اون یه لاوی همون کسی که در معبد خدمت می‌کنه مراسمات مذهبی رو هماهنگ می‌کنه همون که به بقیه میگه چیکار کنن و چطور انجام بدن اون یه نیم نگاهی می‌کنه و به راهش ادامه میده
البته شاید که اگر یه کسی از این دو مرد بپرسه که چرا کمک نکردن شاید جواب بدن که داشتن به خونشون به شهر و دیارشون برمی‌گشتند بعد از مدتی طولانی خدمت در معبد در اورشلیم و دیگه نمی‌خواستند کاری کنند که شاید طهارت خودشون رو از دست بدن
اعتقاد یهودیان این بود که اگر به مرده‌ای دست می‌زدند بایستی می‌رفتن و آداب طهارت را به جای می‌آوردند که باعث می‌شد دیگه به موقع به خونه نرسند به نوعی خودشون رو امور شخصیشون رو مهمتر از کمک به اون شخص نیازمند قرار دادند به عبارت دیگر خودشون رو بیشتر دوست داشتن و محبت کردند و این خودش خلاف حکم خدا بود که میگه خداوند و همسایه خودت رو دوست داشته باش، محبت کن، کمک کن، یاری بده
در ادامه ماجرا یک مرد سامری از او محل می‌گذره که نه تنها به این مرد در حال مرگ توجه می‌کنه بلکه با از خود گذشتگی شروع به کمک می‌کنه به داد این مرد می‌رسه وسط ناکجا آباد
حالا چرا عیسی از یک سامری به عنوان شخصی که کمک می‌کنه یاد می‌کنه چرا نمیگه یه آدم عادی یه یهودی یه شهروند معمولی میگه یه سامری
خب سامری کی بود هفت قرن قبل از میلاد مسیح امپراتوری آشور شمال اسرائیل رو ضمیمه مملکت خودش می‌کنه بعد هم میاد سران قبایل اسرائیل رو به سایر ممالک تحت تسلط خودش تبعید می‌کند چرا که با تبعید کردن سران مردم عادی دیگه قوت و جرات مخالفت و شورش و طلب برگشت سرزمین‌هاشون رو نداشتند
در مقابل امپراطوری آشور مردمی از سایر سرزمین‌ها را میاره و مقیم این مناطق می‌کنه و به مرور زمان بر خلاف دستورات یهودیت که اون‌ها رو منع کرده بود از ازدواج با اقوام بیگانه شروع می‌کنند به وصلت کردن و به وجود آوردن نسل‌های دورگه و چند رگه و بعد هم آمیخته کردن یهودیت با مذاهب ملت‌های دیگه که نتیجه‌اش شده بود کمرنگ شدن یهودیت و شبیه شدن به بت پرستان تا حدی که حتی برای خودشون معبدی مجزا درست کرده بودن و اورشلیم و معبدش رو هم دیگه احترام نمی‌گذاشتند
این اتفاق باعث شده بود که یهودی‌های سایر مناطق از این مسئله ناراضی باشند تا حدی که وقتی یهودیا دوباره قدرت رو ۲۰۰ سال قبل از مسیح در این سرزمین در دست گرفتند رفتن و معبد اون‌ها رو ویران کردن و به دنبالش یه دشمنی دیرینه ایجاد شده بود
پس سامری و یهودی دشمن همدیگه بودن و وقتی عیسی مسیح میگه که اون مرد سامری علی رغم اون دو شخص یهودی ایستاد و به اون شخص که نیاز داشت کمک کرد به نوعی داره میگه اون کسی که شما بهش به چشم دشمن نگاه می‌کنید بهش به چشم کافر و غیر یهودی نگاه می‌کنید اون محبت داشت اما اون دو یهودی نداشتند
شاید اون مرد سامری حتی حدس می‌زد که این مرد شاید یهودی باشه چون در اطراف اورشلیم بود اما با این حال به این قضیه توجه نکرد و به این مرد که نیاز داشت تو اون لحظه شروع کرد کمک کردن کمکی فداکارانه کمک کردنی که براش هزینه داشت
این مرد سامری شاید هم اصلاً نمی‌دونست که این مرد شاید یهودی بوده چرا که اصلاً هیچ لباسی نداشته که از اون بخواد تشخیص بده که از کدوم قوم و طایفه است از کدوم ملته فقط با دیدن یک انسان دیگه از سفرش حاضر عقب بیفته تا به این مرد کمک کند کمکی نه سرسری بلکه بسیار فداکارانه چرا که اون الاغش رو هم در اختیار مرد قرار میده تا سوارش بشه و خودش پیاده ادامه و بعد هم در کاروانسرا شب را تا صبح از مرد پرستاری می‌کنه و روز بعد هم به صاحب کاروان میگه که هرچی که خرج کردی ودستمزد نگهداری و سایر موارد رو بزن به حساب من
کار این مرد سامری به احتمال زیاد ما رو به کار عیسی مسیح روی صلیب می‌اندازه به ما زمانی که دشمنش بودیم رحم کرد لطف کرد بار گناهانمون رو روی دوشش گذاشت و به خاطر ما جان داد تا مرحمی باشه برای دردهایم تا ما را از اسارت گناه و تاریکی دنیا بخره و نجات بده
گفتیم اسارت، این مرد سامری اگه به صاحب کاروانسرا نمی‌گفت که برمی گردم و خرج این مرد رو میدم به نوعی بر اساس قوانین اون زمان صاحب کاروانسرا می‌تونست مرد رو در ازای بدهی او به بردگی بگیره
پس کار این مرد سامری بالاتر از همه چیز جلوگیری می‌کنه از یه اتفاقی در آینده یعنی مرد رو که حالا هیچ چیز نداشت از اسارت و بندگی هم نجات میده و نه تنها جونش رو نجات داده از مردن گوشه اون جاده در عین گمنامی و بی‌کسی بلکه وجودش رو هم از اسارتی در آینده نجات میده
محبت بی تعصب محبتی بی‌غرض محبتی بدون انتظار فداکارانه
منتظر جبران نیست محبت عملیه لفظی نیست هزینه داره مجانی نیست خودی و غیر خودی نمی‌شناسه
همون کاری که عیسی مسیح بالای صلیب تمام کرد

ایمان عملی (۳۶-۳۷)
اگرچه مرد فقیه از عیسی می‌پرسه که همسایه من کیه عیسی بهش میگه که تو چطور همسایه‌ای باش در مقابل سایر همنوعانت
تمرکز روی نحوه رفتار و عمل ما در مقابل سایرین هست و نه فقط پیدا کنیم اینکه چه کسی رو محبت کنیم
باید بدونیم که چطور خداوند از ما انتظار داره که محبت کنیم جالب‌تر اینه که وقتی عیسی از مرد فقیه می‌پرسه که حالا تو بگو کدوم یکی از این سه تن همسایه مردی که به دست راهزنان افتادبود، به نظر میرسه که مرد فقیه در انتهای این ماجرا حتی نمیگه که مرد سامری نقش همسایه واقعی را به عمل آورده بلکه از اونجا که ته قلبش همچنان از سامری ها انگار خوشش نمیاد میگه همسایه همونیه که ترحم کرد
یعنی هنوز لفظی نمی‌تونه دشمن خودشو محبت کنه چه برسه عملی این همونه که دنبال به ارث بردن زندگی جاویدانه
همونی که می‌خواد خودش تنهایی رستگاری رو به دست بیاره
زهی خیال باطل

کتاب مقدس همه آدم‌ها را برادر و خواهران ما نمی‌خونه بلکه فقط اون‌هایی رو که به نام عیسی مسیح ایمان دارند جز این دسته قرار میدن
اما همه آدم‌ها رو همسایه و هم نوع می‌بینه
چه دوست و چه دشمن
ما بایستی اگر فرصتی پیش میاد بهشون محبت کنیم
اون محبتی که خداوند ازش یاد می‌کنه شاید خیلی تو زندگیمون پیش نیاد پس همچین فرصتی رو نباید از دست بدیم نه به خاطر اینکه ممکنه رستگاری و نجاتمون رو از دست بدیم بلکه اگر فرصت محبت به دیگران را از دست بدیم فرصت جلال دادن خداوند رو از طریق زندگیمون از دست دادیم
عیسی از ما می‌خواد که به دیگران محبت کنیم محبتی مثل این مرد سامری محبتی در خور فرزندی خداوند محبتی در شأن اهل کلیسا محبتی عملی بدون تعصب و ترجیح
محبتی در خور اونچه که عیسی عیسی بالای صلیب برای ما کرد
ما محبت نمی‌کنیم تا نجات را به دست بیاریم بلکه نجات یافتیم تا با فیض خداوند محبت کنیم
آمین

قسمت ۷ – تبدیل شدن یا انجام دادن (متی فصل پنجم ۳-۱۲)

بخش اول

فقر تا ماتم بعد تواضع

انجیل متی شامل یکی از زیباترین قسمت‌های کتاب مقدس است موعظه ای از زبان عیسی مسیح در بالای یک بلندی
موعظه‌ای که معروف شده به موعظه بالای کوه
در آیات ۳ تا ۵ این کتاب عیسی کسانی را خوشبخت یاد می‌کنه که فقیر هستند ماتم زده و بسیار فروتن و متواضع
در معادلات دنیایی خوشبخت کسی است که فقیر نیست کسی که شاد زندگی میکنه و همیشه سرش را بالا می‌گیره پر از غرور و اعتماد به نفسه
این خصایص تحسین میشه این موارد توصیه میشه و اگر نداشته باشیم دنیا شما رو سرزنش می‌کنه چه برسه بگه خوشا به حالت
پس چرا عیسی میگه خوشا به حالت اگه فقیری اگه ماتم داری اگه فروتن و متواضعی و سرت رو پایین انداختی و خویشتن‌دار هستی
به نظر می‌رسه عیسی از دنیای دیگه‌ای از زمان دیگه‌ای از ملکوت و پادشاه دیگه‌ای داره حرف می‌زنه که حساب و کتابش مثل این دنیای فعلی نیست
عیسی میگه خوشبخت اونه که فقیره این حرف رو زمانی می‌زنه که فقر نشانه نفرین الهی است و اون که داراست یعنی خداوند از او راضی بوده و از فقر درش آورده و نیازمند نیست
پس عیسی بلیستی منظور دیگه‌ای از فقر داشته باشه چرا که عیسی، مسیح و نجات دهنده قومش و سایر ملتها ست
او همیشه از ملکوت و پادشاهی در آسمان و در جا و مکان دیگه‌ای حرف می‌زنه
این فقر بایستی یک فقر عمیق‌تر و واقعی‌تره و جدی تری باشه
فقری که با فهمیدن ملکوت خداوند و درک درست از ماموریت عیسی مسیح متوجه اون میشیم.
فقر روحانی که باعث فهم ورشکستگی ما در مقابل خداوند می‌شه
فقری که هرگز قابل جبران نیست با توان انسانی و اعمال ما این فقر یعنی رسیدن به جایی که از خود از نفس خالی بشیم و اعتراف کنیم که هیچ نیستیم و هیچ نداریم در حضور خداوند
این فقر یعنی بدونیم مشکلی داریم که قابل بهسازی و ترمیم و شاید بگیم نوسازی نیست به دست بشر و با کار بشر مشکلی جدی‌تر از این حرفاست
عیسی میگه خوشا به حالت تو خوشبختی وقتی که بدونی و بفهمی و ببینی که فقیری و هیچ چیز برای ارائه و پیشکش به خداوند نداری وقتی بینی که حتی بهترین ما هم در برابر خداوند هیچ اثر و فایده‌ای نداره
این فقر روحانی آغازه شروع برکت چرا که نتیجه‌ای به همراه داره که دائم ابدیه نتیجه‌ای از جنس نجات نجاتی در ملکوت آسمان‌ها تا ابد تا ابدالآباد
عیسی ادامه میده خوشا به حال ماتمیان نه ماتم زده از مشکلات دنیا بلکه ماتم زده از شرایط روحانی از فقر روحانی از عاقبتی که اگه منجی و نوری نباشه ماتمی عمیق که هیچ چیز دنیای تسلی نمیده
ماتمی که فقط یک خبر خوش شادش می‌کنه ماتمی که از فقر روحانی برآمد و امیدوار به آسمان ماتمی که توبه ثمره اون می‌شه ماتمی که اعتراف به گناه میوه‌هاشه ماتمی که پر از نیاز ماتمی که از جنس غم و غصه همیشگی دنیا نیست، ماتمی که بخشش آرامش می‌کنه
مثل کسی که ورشکسته است و بدهی‌ها بخشیده می‌شه برای همیشه و نه تنها بخشیده می‌شه بلکه پاداش هم نصیبش می‌شه اون‌هایی که به نام عیسی اتکا می‌کنند و توبه کارانه و پر از ماتم ناشی از فقر روحانی به درگاه خداوند التماس می‌کنند نه تنها از این ماتم ابدی نجات پیدا می‌کنند بلکه خداوند اون‌ها را به فرزندی خودش می‌پذیره و به همین علت پیروان مسیح خداوند رو پدر آسمانی خطاب می‌کنند چرا که حالا جز خانواده آسمانی هستند و حق و جایگاه دارند حق و جایگاهی که به اون‌ها عطا شده از روی فیض خداونده نه اینکه اون‌ها کاری کردند
حتی احساس فقر و ماتم زده شدن هم دلیل نجات نیست نجات فقط از جانب خداونده از فیض خداونده از رحم خداوند
ماتمیان آروم میشن نه خوشحال تسلی پیدا می‌کنند نه شاد
اون‌ هم نه خوشحالی و شادی به تعریف دنیایی زودگذر و وابسته به چیزهای دیگه
این آرامش و تسلی از خداست خداوندی که از ازل هست تا ابد همیشه تا همیشه
بعد عیسی ادامه میده خوشا به حال حلیمان فروتنان متواضعان همون‌هایی هستند که فقر روحانی رو درک کردن و به خاطرش غمگین و ماتم زده شدند حالا این افراد تسلیم هستند و امیدوار به اراده و قدرت خداوند
دیگه روی دنیا واسه مشکل اصلی و واقعیشون حساب نمی‌کنند نه روی دنیا و نه روی خودشون یک پیرو مسیح فقر روحانی را تجربه کرده ماتم زده شده و حالا فروتن این رو عیسی نه تنها به پیروان خودش ۲۰۰۰ سال پیش در خلال این موعظه میگه بلکه حالا به ما و آیندگان هم گوشزد می‌کنه که ملکوت و پادشاهی او مختص به فروتنان و حلیمان هست و بس
چرا که می‌دونن چطور عیسی به خاطر نجات روحانی اون‌ها فروتن و متواضع شد و خالی شد از مقامش و به جای اون‌ها بار گناهان رو به دوش کشید و به بدترین حالت ممکن جان داد تا ما جان نو بگیریم حیات ابدی داشته باشیم
فروتنی نقطه مقابل عدم خویشتن‌داری است
خویشتن داری فقط با قوت روح‌القدس نه توان بشری
وضعیتی که فقط تولد دوباره می‌تونه اون رو ببار بیاره و نشانه‌ای باشه ثمری باشه از ایمان به مسیح منجی
فروتنی با بی‌اثر بودن بی‌جرات بودن یا صریح نبودند فرق داره پیروان مسیح فروتن هستند مثل خود عیسی
اما موثرند بی باکن صریح هستن در مقابل بی‌عدالتی در مقابل تاریکی در مقابل گمراهی و تباهی
این‌ها هم ثمره ایمان اون‌هاست
پیروان مسیح هستند که در فروتنی هوشیارانه در کار هستند در تدارک هستند در آماده‌سازی برگشت مسیح هستند به زمین
اگرچه همه پیروان مسیح فرزندان پدر آسمانی از همین حالا وارث هستند ما در عین حال امیدوارند به زمینی که مسیح به او بازگشت می‌کنه تا عدالت رو برقرار کنه و کار رو یکسره
اون زمین میراث اون‌هاست که جنس اون دنیایی نیست بلکه روحانیه نورانیه پاکه بدون مشکله بدون گناهه پر از نجات هست از هر جنبه
پیروان مسیح من و شما فقر روحانی را تجربه کرده و ماتم رو چشیده و متواضع شده
حالا تا همیشه

بخش دوم

عطش پارسایی و رحمت

در این موعظه، در آیات، عیسی از فقر میگه از ماتم حرف می‌زنه
بردباری و متانت و خویشتن‌داری رو ستایش می‌کنه
خصایصی که در دنیا کسی دنبالش نمیره و همه ازش دوری می‌کنند
پس چرا عیسی میگه خوشا به حال چنین کسی؟
چون عیسی داره از قلمرو دیگه‌ای صحبت می‌کنه داره از ملکوتی غير زمینی و دنیوی حرف می‌زنه
خصایصی که شهروندان این ملکوت پیروان مسیح و نجات یافتگان، اون‌هایی که توسط پدر انتخاب شدن و از طریق پسر نجات یافتن در خود دارند
خصایصی آسمانی خصایصی روحانی خصایصی ورای استانداردهای زمینی
خوشا بحال کسانی که برای عدالت و پارسایی عطش دارند!
تا حس و تجربه فقر روحانی نداشته باشی عطش برای پارسایی و عدالت نخواهی داشت
فقر در چیزی که پاسخی زمینی براش وجود نداره
تا ماتم از فقر روحانی نداشته باشی عطش مکانی از اعراب نداره
این همون عطشیست که عیسی در انجیل یوحنا راجع بهش حرف می‌زنه
یوحنا فصل ۶ آیه ۳۵ میگه هر کس که نزد او بیاد هیچ وقت دیگه تشنه نمی‌شه
تشنه عدالت، چرا که به سرچشمه عدالت وصل شده برای همیشه
ایمانداران به مسیح پیروان او تشنه و گرسنه عدالت و پارسای هستند
الگوی عدالت پارسای خود خداوند عیسی مسیح بود هست و خواهد بود و این وعده برای پیروان او هست که این عطش این میل منجر به شبیه شدن به او بیشتر و بیشتر هر روز تا زمان وصل و دیدار با او خواهد بود
شباهتی کامل و تمام عیار تحولی که آغاز شده و تا زمان دیدار با او به نهایت بلوغ خودش می‌رسه
برکتی که ثمره نجات خواهد بود
نهایتی که عیسی در این آیات ازش به عنوان سیر شدن سیراب شدن راضی شدن و کامل شدن یاد می‌کنه
پیروان واقعی عیسی آرزو و امید شبیه شدن به او رو دارند قلبشون به دنبال پارسایی و عدالت و خصایصی هست که فقط در عیسی مسیح به وقوع پیوست و وجود داره
آرزویی که در آسمانی نو و زمینی نو مهیا میشه
آرزویی برای برقراری آرامش روحانی در ملکوتی از جنس آسمان و نجات نه بهتر شدن امور در زندگی فعلی و رفع سختی های حالا
عطش برای پارسایی و عدالت، پیروان عیسی رو در اوج تواضع معطوف می‌کنه به بزرگترین مشکل بشری، بی‌عدالتی که به خاطر خودخواهی انسان در هر جا دیده شده و میشه و خواهد شد
اگر به دنبال عدالت و پارسایی هستیم عیسی مسیح فرمان داد که خود را انکار کرده از خود گذشته و به دنبال او برویم از خود گذشتنی پر از محبت برای خداوند و سایرین
کاری سخت ولی نه غیر ممکن
عیسی مسیح خودش این فرمان رو بالای صلیب وقتی که بار گناهان من و شما رو بدوش گذاشت و تاوان داد جونش رو برای من و شما فدا کرد به تصویر کشید
در عین حال که از او گناه و خطایی سر نزد به خاطر گناهان و خطاهای ما به خاطر کمی و کاستی ما به خاطر خودخواهی و سرکشی ما در مقابل اراده خداوند قربانی شد و مرد تا ما زندگی کنیم در صلح با خداوند، مجرمی عفو شده
پس پیروان عیسی عطش پارسایی عدالت را در پرتو رحم ، مروت ، از خود گذشتگی و ایثار و فقط در عیسی مسیح دنبال می‌کنند
شاید عدالت در مفهوم زمینی بعضی وقتا متفاوت تعبیر بشه
شاید به دنبال عدالت بودن یعنی اعتراض و اعتصاب
اما عیسی برقراری عدالت رو طور دیگه‌ای به ما یاد داد برقراری عدالت بالای صلیب برقراری عدالت در عین سکوت برقراری عدالت حتی دردناک و کشنده
عدالت رو بر قرارکرد اما دهان نگشود ناسزا نگفت نفرین نکرد بلکه برکت داد و از خداوند طلب بخشش کرد برای آنانی که سبب بی‌عدالتی و ظلم شدند و می‌شوند و خواهد شد
عیسی رحم رو به ما یاد داد عیسی بخشش رو الگو کرد عیسی از خود گذشت تا ما امروز طعم نجات را حتی اگرهم سزاوار اون نیستیم بچشیم
بهای برقراری عدالت رو در اوج محبت پرداخت پس عطش برای پارسایی و عدالت در زندگی پیروان واقعی مسیح با محبت با قوت و با هدایت روح القدس با رفتار و عملی پر از بخشش و رحمت همراه و لازمه
ما رحم می‌کنیم می‌بخشیم چون رحم دیدیم و بخشیده شدیم و در عین حال که لایقش نبودیم، نیستیم و نخواهیم بود
عیسی کاری برای ما کرد که هرگز هیچ شریعتی و هیچ عمل مذهبی قادر به انجام اون نیست و نخواهد بود.

آیا پاسخ ما ، نحوه زندگی ما، در همه جا و همه حال در خور و شایسته این محبت، این لطف هست؟
آیا از صلح با خداوند سیراب شدیم یا همچنان به دنبال چشمه دیگه ای هستیم؟
آیا عیسی رو به عنوان منجی و تنها امید در زندگی برای برقراری عدالت واقعی و نهایی ، یعنی صلح با خداوند پذیرفته‌ایم؟

امیدوارم که جواب من و شما مثبت، قلبی و واقعی باشه
آمین

بخش سوم

پاکدل با قلبی نو

عیسی در موعظه بالای کوه شاگردانش را پیروانش رو مردم رو با خصایصی آشنا می‌کنه که شاید برای اون‌ها کمی یا شاید خیلی زیاد عجیب به نظر برسه
خصایصی که عیسی اون‌ها رو اوج خوشبختی می‌دونه با استانداردهای زمینی شاید بدبختی به حساب بیاد
فقر ماتم خویشتن داری از خود گذشتگی خصایصی که جنسشون مورد ستایش اهل دنیا نیست
اهل دنیا به دنبال دیده شدن هست به دنبال شناخته شدن هست به دنبال به دست آوردن و انباشت کردن هست به دنبال شادی و خوشگذرانی ست
به دنبال حقش رو گرفتن هست
عیسی از جنسی ورای تین دنیا داره حرف می‌زنه از کسانی میگه که می‌خوان ببینن نه فقط دیده بشن می‌خوان خداوند رو رودررو ببینند و او رو بشناسند تا اینکه شناخته بشن توسط مردم و اهل دنیا
برای همین عیسی میگه پاکدلان خداوند را می‌بینند قلب ایماندار که دیگه‌ از سنگ نیست
قلب ایماندار دیگه خواب نیست قلب ایمان‌دار خونه و معبد خداوند شده
قلبی آزاد و رها شده از بند و اسارت گناه و تاریکی دنیا
زندگی من و شما از دنیا پس گرفته شده خریده شده توسط خداوند از طریق فداکاری عیسی مسیح بالای صلیب
عیسی مسیح پسر خدا ، خداوند رو دیده بود می‌دید و می‌بینه و خواهد دید ما هم به عنوان پیروان او قراره که مثل او بشیم پاک قدوس چرا که خداوند رو خواهیم دید در حضور او زندگی خواهیم کرد پر از حیات پر از محبت پر از فیض پر از شور شادی و شعفی‌ بی پایان تا ابد
این مطالب رو عیسی زمانی میگه که خیلی‌ها در اون جمع و در اون زمان و شاید هم همین امروز و همین حالا فکر می‌کنن قدوسیت با اعمال، مراسم و مناسک مذهبی به دست میاد
با کارهای نیک ما به دست میاد با انجام دادن‌ها و بایدها و نبایدها به دست میاد غافل از اینکه بهترین کارهای ما در محضر خداوند همچنان ناپاک هست
قابل مقایسه با معیارها و ذات قدوس خداوند نیست
پاکدلان دلشون رو تقدیس نکردن بلکه دلی جدید آماده برای قدوسیت به آنها عطا شده
پاکدلانی که عیسی از آنها یاد می‌کنه کاری نکردند بلکه بر اونها رحم شده قلبی نو، روحی زنده به آنها هدیه شده
پاکدلان درونی پاک دارند در دید خداوند نه بیرونی مطهر در انظار عمومی پاکدلان فقیر شدند در روح ماتم زده شدند در وجودشون فروتن شدن پر از نیاز و وابستگی گرسنه شدن برای پارسایی و عدالت که به دست خودشون محقق نمی‌شه
رحیم شدن بر سایرین بخشیدن ظالم رو برکت دادن متجاوزگر رو دعا کردند ستمگر رو
چرا که قلب اونها جایی برای نفرت و کینه و ستیز و جنگ و جدال نداره پر شده از آرزو و عطش برای پارسایی و عدالت
پاکدل قلبش فقط یک ارباب داره فقط عاشق یکیست و فقط یکی رو همواره می‌پرسته و ستایش می‌کنه و فقط در یکی قرار و آرامش رو پیدا می‌کنه فقط خداوند
پاکدل فقط یکی رو راضی نگه می‌داره فقط به دنبال خشنود کردن یکیست و بس خداوند زنده یهوه
پاکدل می‌دونه که خداوند رو نمی‌تونه نه گول بزنه و تظاهر کنه به چیزی که نیست پاکدل با خداوند روراست است پاکدل همه چیز رو واگذار می‌کنه به خداوند و صلح جوست به دنبال ایجاد صلح
دنبال زور و فشار و اعتراض نیست
پاکدل دشمن تراش و دشمن ستیز و دشمن کش نیست
پاکدل فرزند خداست که او را خواهد دید او را ملاقات خواهد کرد در صلح ، چرا که خداوند بر او لطف کرده بر او رحم کرده و بهای خودخواهی و گناهکاری او را پرداخته
پاکدل صلح جوست
پاکدل فقیر در روح بود پاکدل ماتم زده بود پاکدل فروتن شد و رحم کرد و بخشید
عیسی مسیح چه ۲۰۰۰ سال پیش چه امروز از ما می‌خواد که گوش کنیم یاد بگیریم اجازه بدیم که خداوند در ما کار کنه تغییر بده عوض کنه تحول ایجاد کنه
عیسی به ما وعده میده که فقر در روح ماتم در دل، خویشتن‌داری، رحمت و بخشش و عطش برای پارسایی و عدالت بی‌بهره نمی‌مونه
جواب خواهد گرفت خداوند ما را قبول کرده
خداوند ما رو پذیرفته خداوند در من و شمای ایماندار در شخص روح‌القدس سکنا گزیده و ما رو بر اساس اراده خودش که ورای فهم و آگاهی ماست داره هدایت می‌کند
حتی اگه سخته گاهی مواقع حتی اگه نفسگیر و طاقت فرساست او از ما می‌خواد که به او اطمینان کنیم به او اعتماد داشته باشیم و با تمام وجود با او راه بریم

عاقبت و وطن اصلی

عیسی مسیح در این آیات میگه خوشا به حال آنانی که در راه پارسایی آزار می‌بینند زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است
عیسی در عین حال که داره هشدار میده داره وعده هم میده که خداوند ما رو نه تنها بی‌نصیب نمی‌گذاره بلکه ما رو هم ارث با پسر خودش کرده ملکوت آسمان‌ها رو از آن ما می‌دونه
نجات یافتگان در مسیح به دنبال برقراری صلح جهانی نیستند به دنبال به پایین کشیدن طاغوت‌ها نیستند به دنبال کودتا و انقلاب و اغتشاش نیستند چرا که اگر هدف این بود عیسی مسیح در همون بار اول با لشکری آسمانی همراه می‌شد تا ما را از ظالم نجات بده
اما نجات ما از ظلم نبود ما مظلوم نبودیم نجات ما از خود ما بود ما گناهکار بودیم
عیسی برای حل مشکلی اومد که انقلاب و کودتا حلش نمی‌کند مهاجرت حلش نمی‌کند دکتر و روانشناس حلش نمی‌کنه مشکل جدی‌تر و عمیق‌تر از اونی هست که حتی تصورش رو هم نداریم
عیسی مسیح اگرچه تاثیری غیر قابل مقایسه با هر کس یا هر چیز دیگه‌ای بر این دنیا داشت به همون اندازه مورد مخالفت و نفرت دنیا هم قرار گرفت
تضاد بین نور و تاریکی حقیقت و دروغ راه و بی‌راه نجات و هلاکت زندگی و مرگ و نابودی
پیروان عیسی اگرچه نجات پیدا کردند از هلاکت ابدی از قضاوت نهایی از اسارت گناه و تعلق پیدا کردند به ملکوتی آسمانی
اما در عین حال مادامی که در دنیا هستند در سختی و دشواری زندگی دنیوی رو سپری می‌کنند
چرا که وقتی از خود گذشتیم و به دنبال مسیح و نجات رفتیم میگیم دیگه ما به دنیا تعلق نداریم اگرچه درش هستیم
البته دنیا هم به ما پشت می‌کنه و به دنبال نابودی و دشمنی ماست
تاریکی از نور تنفر داره و هر که از این نور متحول شده به خاطر همین عیسی در این موعظه ندا سر میده خوشا به حال آنانی که مردم به خاطر من آنها را دشنام دهند و آزار ببینند
و به بدی و دروغ علیه شون سخن بگویند
رنجی که دلیلی بسیار مهم داره سختی که به خاطر هدفی والاست سختی که به دنبال عاقبتی زمینی و نفسانی نیست
به دنبال بهشتی افسانه‌ای با تفریحات دنیایی نیست به دنبال برکت مالی نیست به دنبال سلامت جسم و رهایی از بیماری و پیری بدن نیست به دنبال مقصدی ورای کائنات این جهان قابل مشاهده است
برای همین هم عیسی میگه خوشبختی از آن شماست چرا که در مسیر و به سمت هدفی درست و حقیقتی ابدی هستید شاد باشید
که پادشاهی آسمان از آن شماست سفر روحانی ما از زمین شروع شده ولی مقصدش جایی دیگه است
سفر وسیله‌ای است ما در گذریم ما در مسیریم به سمت خانه به سمت وطن اصلی
وطنی که این دنیا گنجایش فهم اون را نداره توان درک اون رو نداره و نخواهد داشت
ما پیروان مسیح، من و شما در مسیر خوشبختی نهایی هستیم خوشا به حال من خوشا به حال شما
آمین

قسمت ۸ – پلی به آسمان (متی فصل ششم ۹-۱۵)

بخش اول

بخش اول :۹ -۱۰

عیسی مسیح در این آیات نمی‌گوید که چه دعا کنید، بلکه می‌گوید که چگونه دعا کنید. او ماهی به ما نمی‌دهد، بلکه ماهیگیری را به ما می‌آموزد. او نمی‌خواهد که دعاهای ما به تکرار بی‌روح و بی‌اثر تبدیل شوند، بلکه می‌خواهد ما را به درک عمیق‌تری از گفت‌وگو با خداوند برساند. او می‌فرماید: “پس شما این‌گونه دعا کنید.” یعنی نحوه دعا کردن را به ما یاد می‌دهد، راهی را نشان می‌دهد که قلب‌های ما را به سوی آسمان بلند کند و ما را در مسیر حقیقت هدایت کند.

«نام تو مقدس باد» یعنی چه؟ آیا این یعنی که ما باید خداوند را مقدس کنیم؟ خیر! خداوند در ذات خود مقدس است. پاک و بی‌نیاز از تأیید و تصدیق ما. ذات او در نهایت قداست و جلال است. اما وقتی می‌گوییم “نام تو مقدس باد”، یعنی نام خداوند باید در زندگی ما محترم شمرده شود، در میان مردم شناخته شود، در دل‌هایمان در جایگاه شایسته‌اش قرار گیرد. ما با این دعا اعلام می‌کنیم که می‌خواهیم او را به درستی بشناسیم، که می‌خواهیم قداست او در میان ما منعکس شود، که می‌خواهیم هر آنچه از اوست، در ما و از طریق ما تقدیس گردد.

خداوند در عهد قدیم و در بین یهودیان نام‌های متعددی داشت. او “الهیم”، خالق آسمان‌ها و زمین بود. او “العلیوم”، خداوند متعال بود. او “یهوه” بود، همان که می‌فرماید: “هستم آن که هستم”. او “ادونای” بود، خداوند و مالک همه چیز. اما در میان همه این نام‌های عظیم و پرشکوه، عیسی مسیح نامی را برگزید که معنایی متفاوت و ژرف داشت. او خداوند را “پدر” می‌نامید.

این نام، حاکی از رابطه است، نشانی از ارتباط، از صمیمیت و از عشق بی‌پایان. این نام به ما نشان می‌دهد که خداوند فقط یک فرمانروا نیست، فقط یک داور آسمانی نیست، بلکه او پدری است که فرزندانش را دوست دارد، او را می‌طلبد، و به آغوش خویش دعوت می‌کند. وقتی خداوند را “پدر” می‌خوانیم، به یاد می‌آوریم که ما بخشی از خانواده آسمانی هستیم، که جایی در خانه او داریم، که مقصد ما مشخص است، که سرانجام ما به آغوش گرم و امن او خواهد بود.

آری، این دعایی است که مسیر ما را تغییر می‌دهد. دعایی که ما را از فاصله‌ها دور می‌کند و به نزدیکی می‌رساند. دعایی که از سردی و بیگانگی به گرمای محبت پدری هدایت می‌کند. “نام تو مقدس باد”

ما پیروان مسیح، چون هنوز در جدال میان تن و روح هستیم، ممکن است با اعمال یا افکارمان ناخواسته باعث بی‌حرمتی به خدا شویم. از همین رو، دعا می‌کنیم که خداوند در هر زمان و هر مکان تا ابدالآباد، محترم، مقدس و ستوده باشد.

«پدر ما» رابطه‌ای شخصی و نزدیک با خدا را برقرار می‌کند، و «در آسمان» عظمت و جلال او را نمایان می‌سازد. پدر نشان‌دهنده ارتباط خانوادگی ما با خداوندی است که با هدف و محبت عمل می‌کند. ما دعا می‌کنیم که ارزش‌های الهی در زندگی‌مان شکل بگیرد و برای دیگران نیز آشکار شود. دعای یک مسیحی با درخواست آغاز نمی‌شود، بلکه با ستایش و پرستش. زیرا دعا، گفت‌وگویی صمیمی و حضوری شخصی در پیشگاه خداوند است.

با کاری که عیسی مسیح بر روی صلیب انجام داد و ما را نجات بخشید، پرده ضخیم معبد پاره شد. یعنی چه؟ یعنی راه حضور در پیشگاه خدای قدوس، بدون واسطه و بدون هیچ مانعی، از طریق خود عیسی مسیح باز و مهیا شد. به همین دلیل، عیسی مسیح از ما می‌خواهد که خداوند را «پدر آسمانی» خطاب کنیم، که نشان‌دهنده ارتباطی نزدیک‌تر، صمیمی‌تر و راحت‌تر است—ارتباطی که سرشار از خلوص و اعتماد است و تا ابد برقرار خواهد ماند.

در نظر گرفتن خداوند به‌عنوان پدر، باعث می‌شود دعای مسیحیان ساده‌تر، صمیمی‌تر و از عمق دل باشد—واقعی و خالص، نه رسمی، تصنعی یا چاپلوسانه. دعا به این شکل دیگر شبیه یک بیانیه یا سخنرانی نیست، بلکه گفت‌وگویی زنده و حقیقی با پدر آسمانی است.

بسیاری از مردم به دلیل احساس نالایقی هرگز دعا نمی‌کنند. اما اگر بدانند که خدای خالق، پدری مهربان است که با فیض و محبت به ما گوش می‌دهد، ما را می‌بخشد و می‌پذیرد، دعا برایشان آسان‌تر و طبیعی‌تر خواهد شد. حتی والدین زمینی ما، اگر مرتکب اشتباهی شده باشیم، وقتی با فروتنی و پشیمانی نزدشان برویم، ما را خواهند پذیرفت—چه برسد به پدر آسمانی که از هر پدر زمینی پاک‌تر، مهربان‌تر و فراتر از تصور ماست.

عیسی در این آیات نمی‌گوید که چرا باید دعا کنیم یا دلیل دعا چیست، بلکه توجه شاگردان را به اهمیت و اصول دعا جلب می‌کند. او به آن‌ها، و به من و شما، آموزش می‌دهد که دعا نه یک وظیفه سنگین، بلکه یک گفت‌وگوی واقعی با پدری است که همیشه مشتاق شنیدن صدای فرزندانش است.

احترام به نام خداوند، یعنی احترام به خود او، به پدر آسمانی‌مان. دعای ما باید خدا‌محور باشد، نه انسان‌محور. باید اراده خداوند را بجوییم، نه صرفاً خواسته‌های شخصی‌مان را. احترام به نام خداوند یعنی استفاده درست از آن—یعنی اینکه وقتی هیجان‌زده یا عصبانی هستیم، نام خداوند را بیهوده بر زبان نیاوریم. نباید بگوییم: «ای خدای من!» یا «وای خدای من!» بلکه باید نام او را در جایگاه شایسته‌اش به کار ببریم—در دعا و نیایش، هنگام طلب کمک، در ستایش، شکرگزاری و قدردانی، با نهایت تواضع و اتکا به او.

ما، به عنوان فرزندان او، باید نام خداوند را با زندگی‌مان احترام بگذاریم—چه در خلوت شخصی، چه در اجتماع، در روابط‌مان، در تعاملات روزمره، در هر دیدار و ملاقات، با اعضای خانواده، دوستان، آشنایان، همکاران و همسایگان. در هر مکان و هر زمان، احترام به نام او باید در رفتار و گفتار ما منعکس شود.

احترام به نام خداوند چیزی فراتر از یک احترام معمولی است. برای بسیاری از افراد غیرایماندار، این مفهوم شاید ناملموس یا دشوار باشد. اما این احترام، درس حرمت نهادن، تکریم کردن و عزت بخشیدن است—و همراه با آن، ترسی مقدس نیز وجود دارد. ترسی نه از جنس وحشت، بلکه از جنس ترس از دست دادن این رابطه ارزشمند، از دست دادن جایگاه و محبت او. این احترامی است که فراتر از هر احترامی است که حتی برای عزیزترین افراد زندگی‌مان قائل می‌شویم.

بخش دوم

وقتی عیسی می‌گوید: «ملکوت تو بیاید»، او بر اساس وعده‌ای است که خداوند به قوم خود داده است. در واقع، این درخواست به معنای عمل به یک عهد قدیمی است. «ملکوت تو بیاید» اشاره دارد به این که اثر و نشانه پادشاهی خداوند در تمام جهان گسترش یابد، به طوری که ایمان به خداوند، نجات و پیروی از عیسی مسیح روز به روز بیشتر و بیشتر شود—نه به خاطر سعادت شخصی ما، بلکه برای جلال نام خداوند.

«ملکوت تو بیاید» به این معناست که قلب من باید قلمرو تو باشد. ای خداوند، تو حکمرانی کن، تو پادشاهی کن، تو خدایی کن و تو بپذیر تا من در آن پادشاهی شایسته بندگی تو باشم. این دعای ماست که خواسته‌ایم به‌طور کامل در تحت پادشاهی خداوند زندگی کنیم و از فیض و رحمت او بهره‌مند شویم.

«اراده تو انجام شود» یعنی اراده خداوند باید عنصر اصلی زندگی ما باشد. در تمام جنبه‌های زندگی—کجا زندگی کنیم، چه کاری انجام دهیم، با که ازدواج کنیم، چگونه فرزندانی تربیت کنیم، چگونه زمان‌مان را بگذرانیم—همه باید مطابق با اراده خداوند باشد، نه خواسته‌های شخصی ما. همه اهداف زندگی‌مان باید بر اساس اراده او شکل بگیرد، نه میل و آرزوهای خودمان.

در نهایت، اراده خداوند به‌طور کامل در زمین با بازگشت مسیح انجام خواهد شد، اما دعای ما باید چنین باشد که تا آن زمان، اراده خداوند بیشتر و بیشتر در زندگی ما، در زندگی پیروان مسیح، و در پیرامون‌مان از طریق ما مشهود و اثرگذار شود.

اراده خداوند باید در زندگی نجات‌یافتگان تجلی پیدا کند. نام خداوند از طریق زندگی آن‌ها باید جلال یابد. زندگی پیروان مسیح نباید شبیه زندگی مردم این دنیا باشد. خواسته‌ها و اهداف آن‌ها با خواسته‌های دنیوی متفاوت است. آن‌ها کسانی هستند که تفاوت ایجاد می‌کنند. این تفاوت باعث می‌شود دیگران به سمت عیسی مسیح جلب شوند، سوال بپرسند، تحقیق کنند و بگویند: «چرا این افراد متفاوتند؟ به چه چیزی ایمان دارند؟ چگونه فکر می‌کنند؟»

این همان هدفی است که عیسی مسیح می‌خواهد به آن برسد. اراده خداوند باید از طریق این دعا در زندگی ما شکل بگیرد و ما باید زندگی کنیم تا اراده خداوند در هر بخش از زندگی‌مان تحقق یابد.

نیمه اول دعای عیسی در این آیات تمرکز خود را بر خداوند قرار می‌دهد تا ما را به جایگاه و شخصیت والای او آگاه سازد. این بخش از دعا به ما یادآوری می‌کند که بدانیم داریم با چه کسی صحبت می‌کنیم، در محضر کدام خداوند دعا می‌کنیم و گفت‌وگوی ما با چه کسی است. خداوند در پس دعای ما حرکت نمی‌کند، بلکه اراده اوست که دعای ما را به عنوان وسیله‌ای برای تحقق اهدافش قرار می‌دهد. خداوند منتظر نیست که ما ابتدا دعا کنیم و بعد او بر اساس درخواست‌های ما عمل کند، بلکه بر اساس اراده‌ای که از پیش تعیین کرده است عمل می‌کند.

مثلاً اگر خداوند بخواهد کسی نجات یابد، ممکن است موعظه یا شهادت یک ایمان‌دار وسیله‌ای باشد برای تحقق اراده خداوند. اینطور نیست که ما دعا کنیم یا موعظه کنیم و بعد خداوند کاری انجام دهد، بلکه خداوند اراده می‌کند که از طریق دعا و موعظه ما، کسی نجات یابد. بدین ترتیب، اراده خداوند در مرکز زندگی و دعای ما قرار می‌گیرد. ما باید دعا کنیم به گونه‌ای که خداوند اراده‌مان را شبیه اراده خودش سازد.

این نوع دعا، اوج آرزوی ماست. دعا تغییر نمی‌دهد اراده خداوند را، بلکه اراده خداوند است که نحوه دعا کردن ما، جهت و هدف دعا، و حتی نیت ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگر ایمان داریم که از همین حالا در ملکوت خداوند با قلبی نو و در حضور روح‌القدس در حال زندگی و ادامه حیات دنیوی هستیم، دعای ما باید با عشق و علاقه به اراده خداوند آغاز شود، نه تنها بر اساس تمایلات و آرزوها و تصمیمات بشری ما.

این به این معنا نیست که نیازهای ما اهمیت ندارد، بلکه جایگاه آن‌ها در برابر خداوند و اراده او تغییر کرده است. زندگی و خواسته‌ها و نیازهای ما دیگر مرکز توجه و تمرکز ما نیست که برای آن‌ها تنها دعا کنیم، بلکه آن‌ها بخشی از بندگی ما در برابر خداوند هستند. این همان زندگی جدید ماست، با قلبی نو، در حیاتی ابدی. این خود ستایش و پرستش است، بندگی مطلق است—همان آزادی و نجاتی که عیسی مسیح برای ما به ارمغان آورد، بالای صلیب. این یعنی از خودگذشتگی، نگاه به او و اتکای مطلق به او.

بخش سوم

در قسمت‌ قبلی، متوجه شدیم که عیسی مسیح توجه ما را به نکته مهمی جلب می‌کند و می‌خواهد یک درس بزرگ به ما بدهد. او می‌خواهد یادآوری کند که دعا برای ما نیاز است، نه برای خداوند. خداوند اراده‌اش بر همه چیز حاکم است و منتظر نیست که ما دعا کنیم تا او بخواهد کاری انجام دهد. بلکه عیسی می‌خواهد به ما یاد بدهد که اراده خداوند باید در بالاترین جایگاه در زندگی ما قرار بگیرد. یعنی ما باید بیاموزیم که دعای ما، خواسته‌ها و آرزوهایمان باید در اراده خداوند قرار بگیرد و مطابق با آن باشد.

عیسی مسیح در ادامه دعا می‌فرماید: «خداوندا، ای پدر آسمانی، نان روزانه ما را امروزبه ما عطا کن.» این دعا برای نیازهای امروز است، نه موضوعی که شاید در آینده اتفاق بیفتد. دعا برای امروز، نان امروز، احتیاجات امروز به معنای اعتماد به خداوند برای فردا و آینده است.

چنان‌که عیسی مسیح در همین فصل از کتاب متی، در چند آیه بعد اشاره می‌کند که نباید نگران فردا باشیم. مشکلات و نگرانی‌های فردا برای خودش خواهد بود و مشکلات امروز برای امروز کافی است. نان امروز را برای امروز از خداوند بخواهیم و از او تنها توانایی مقابله با مسائل و مشکلات امروز را درخواست کنیم. این یعنی ایمان عملی، یعنی اعتماد کامل به خداوند، یعنی رها شدن از دست دنیای مادی و پناه آوردن به آغوش خداوندی که او را پدر می‌نامیم. این یعنی بندگی قلبی، یعنی فرزندی، یک رابطه‌ای که تا ابد ادامه دارد با عشق بی‌پایان و فداکاری تا پای جان.

نان روزانه در این دعا، درخواست به اندازه نیاز و مقدار کافی است، به حدی که ما هیچ‌گاه دچار احتیاج نشویم و فقط برای ضروریات زندگی امروز به خداوند تکیه کنیم. همان‌طور که خداوند در بیابان برای قوم اسرائیل به مدت ۴۰ سال غذا را از طریق “منا” به آن‌ها عطا کرد، نه بیشتر و نه کمتر. او به آن‌ها گفت که فقط به اندازه یک روز بردارند و از زیاده‌روی پرهیز کنند. این نان روزانه همان چیزی است که برای زندگی امروز کافی است.

نان روزانه واقعی، نان روحانی است، همان‌طور که عیسی مسیح در شام آخر از آن سخن گفت. نانی که با خوردن آن هیچگاه دیگر گرسنه نخواهیم شد. این نان، نانی است برای همه کسانی که ایمان می‌آورند و متواضعانه در می‌یابند که آنچه که عیسی بالای صلیب برای آن‌ها انجام داد، نانی است که گرسنگی روحی‌شان را برطرف می‌کند و به آن‌ها حیات ابدی می‌بخشد.

“نان روزانه ما را بده” یعنی اینکه خداوند همه جنبه‌های زندگی ما را از صبح تا شب تحت اراده خودش قرار دهد. هیچ‌چیز در زندگی ما بدون حکمرانی و قدرت خداوند رخ نخواهد داد. این دعا ما را متواضع و مطیع می‌کند، فشارها را از روی ما برمی‌دارد و یادآوری می‌کند که ما منجی داریم، کسی که در هر لحظه از زندگی‌مان با ما است و نیازهای ما را برطرف می‌کند.

نشان ایمان ما تغییراتی است که در زندگی‌مان رخ می‌دهد. خداوند قلب ما را تغییر داد تا زندگی‌مان متفاوت شود. او ما را بخشید تا بتوانیم به دیگران بخشش بدهیم. او به ما رحم کرد تا بر دیگران نیز رحم کنیم. البته، قوت و توان بخشش و رحم کردن نیز از سوی خداوند در فرایند نجات به پیروان مسیح عطا شده است، از طریق حضور روح‌القدس در زندگی ما. ما نمی‌بخشیم تا بخشیده شویم، بلکه این بخشش از درون قلبی است که از سوی خداوند تغییر کرده و متحول شده است. این همان تفاوت بنیادین مسیحیت با دیگر ادیان و مذاهب است.

پیروان مسیح دریافت کرده‌اند که در مسیحیت همه‌چیز بر پایه لطف و رحمت خداوند است، در حالی که دیگر ادیان و مذاهب منتظر دریافت پاداش یا نجات در آینده هستند، مشروط به اعمالی که در امروز انجام می‌دهند. مسیحیت تماماً دربارهٔ رحمت و لطف بی‌پایان خداوند است. اما دیگر ادیان و مذاهب بر اساس عملکرد انسان بشری بنا شده‌اند—انسانی که همواره در برابر خداوندی که ذاتاً مقدس است و استانداردهای بسیار بالا دارد، شکست‌خورده است و فراتر از توان بشری است.

عیسی مسیح همیشه در کنار پیروان خود است، او بی‌تفاوت نیست که چه بلایی سر آن‌ها بیاید یا چه اتفاقی برایشان بیفتد. او در مسیر است، او خود مسیر است، او همراه آن‌هاست و مقصود خودش، خط پایان است. این موضوع بسیار متفاوت از آن چیزی است که دیگر ادیان و مذاهب به آن اشاره می‌کنند یا خود را معرفی می‌کنند.

مسیحیت ازدواجی است با عشق و برای زندگی‌ای پر از محبت در آینده، نه صرفاً قول ازدواج در آینده مشروط به اینکه امروز شخص خوبی باشیم. این همان تفاوتی است که مسیحیت را از دیگر ادیان متمایز می‌کند.

باید همیشه بدانیم که ما به کمک نیاز داریم، در تمام ایام عمرمان. در دوران کودکی، جوانی، پیری، زمانی که بیماریم، زمانی که خسته‌ایم، زمانی که غریب و تنها هستیم، و در بسیاری دیگر از مواقع. این حس نیاز است که باعث می‌شود این دعا برای ما واقعی و قلبی شود. وقتی که به این درک برسیم که ما به کمک نیاز داریم، دعای ما از حالت سطحی به عمق می‌رود. درخواست کمک، نیاز را به همراه دارد که این امر موجب تواضع و فروتنی می‌شود. غرور و خودبرتربینی از بین می‌رود و دیگر احساس نمی‌کنیم که خودکفاییم.

این همان نقطه‌ای است که در آن رشد روحانی شروع می‌شود. در این لحظات است که ما می‌فهمیم که به چیزی نیاز داریم که خود نداریم و نمی‌توانیم به تنهایی به دست آوریم. این رشد در مسیر شبیه شدن به عیسی مسیح است، جایی که ما به تکیه بر خداوند و کمک از او می‌رسیم.

همانطور که یک دوست خوب به ما گوشزد می‌کند که هر وقت به کمک نیاز داریم، باید به او بگوییم، خداوند نه تنها گوشزد می‌کند، بلکه فرمان می‌دهد که برای هر نیازی ابتدا به او روی آوریم. این تنها برای نیازهای خودمان نیست، بلکه برای نیازهای دیگران نیز باید همین‌طور باشد. برای هر مشکلی، برای هر جایی که کمی و کاستی می‌بینیم، هر جا نقصی وجود دارد، باید به خداوند برویم و برای آن دعا کنیم و بگوییم: «خداوندا، اگر این اراده توست، آن را به من نشان

قسمت ۹ – آزمایش (متی فصل چهارم ۱-۱۱)

بخش اول

از وسوسه تا گناه

وقتی می‌شنویم کلمه «چهل»، برای ما که کتاب مقدس رو می‌شناسیم، این عدد غریبه نیست. چهل، عدد آزمون و انتظار و آماده‌سازی‌ست. قوم اسرائیل چهل سال در بیابان سرگردان بودن، نه به‌خاطر مسیر طولانی، بلکه برای اینکه قلب‌هاشون آماده بشه. تا در نهایت، با دست پرقدرت خداوند، وارد سرزمین موعود بشن. از آوارگی به آرامش، از دربه‌دری به قرار برسند.

موسى، خدمت‌گذار وفادار خدا، چهل سال در بیابان زندگی کرد. مردی تنها، شبان گله‌ها، تا روزی که خدا از دل بوته‌ی سوزان با او سخن گفت. چهل سال آماده‌سازی برای رسالتی که قوم خدا را از بند فرعون برهاند.

و نوح، مرد درستکار، چهل روز و چهل شب بر روی آبها بود. کشتی‌ای که او ساخته بود، در میان طوفان داوری، بذر یک آغاز تازه را حفظ می‌کرد. چهل روز، تا درهای آسمان بسته بشه و فصل تازه‌ای در تاریخ انسان آغاز بشه.

حالا نوبت عیسی‌ست. در این آیات، می‌شنویم که او هم وارد بیابان شد، اما نه تنها؛ روح‌القدس او را هدایت کرد. و عیسی، چهل شبانه‌روز روزه گرفت. نه برای اینکه چیزی به دست بیاره، نه برای اینکه قدرتی بیشتر بگیره، بلکه برای اینکه جسم او ضعیف بشه، تا آزمایش او کامل باشه. او خود را در سخت‌ترین شرایط قرار داد تا هر وسوسه‌ای، هر حمله‌ای از سوی دشمن را با اطاعت و تقدّس پاسخ دهد.

عیسی، خسته و گرسنه، درست در همان لحظه که انسان معمولی از پا می‌افتد، آماده است. او آماده است تا نشان دهد که وفاداری به خدا، نه به قوت جسم، بلکه به قوت روح است.

بیابان جایی‌ست که هیچ‌چیز جز خدا برای انسان باقی نمی‌مونه. آنجا معلوم میشه که ایمان واقعی چیه. و عیسی، پسر خدا، از همان آغاز خدمتش، در بیابان آزموده شد، تا به ما نشون بده که پیروزی بر وسوسه، ممکنه – اگر در اراده خدا باشیم.

بیایید عمیق‌تر نگاه کنیم به جایی که عیسی واردش شد. بیابان، در کلام خدا، همیشه نمادی از سردرگمی، خلوت، و جایگاه وسوسه است. جایی که هیچ‌کس نیست، هیچ کمک انسانی در کار نیست، و همه‌چیز انگار در سکوت و سختی غرق شده. و درست در همین مکان، عیسی در نهایت ضعف جسمانی قرار می‌گیره.

چهل روز روزه. نه فقط گرسنگی، بلکه ضعف کامل جسم. جایی که بدن دیگه توان مقابله نداره. این‌جا، دشمن میاد. نه با شمشیر، نه با فریاد، بلکه با وسوسه. وسوسه‌ای عمیق، هدفمند، متمرکز. اما اراده خداوند لغزش عیسی نبود بلکه برای اثبات کامل بودن او، برای آزمودن بی‌عیب و نقص بودن این قربانی نهایی که قرار بود بر صلیب بره.

کتاب مقدس می‌گه که خدا وسوسه نمی‌کنه (یعقوب ۱:۱۳)، بلکه این ابلیسه که میاد، اما خدا اجازه می‌ده، نه برای گناه، بلکه برای پیروزی. چرا؟ چون اگر این قسمت از کلام نبود، شاید انسان‌ها همیشه می‌گفتند: “عیسی درد ما رو نمی‌فهمه. نمی‌دونه وسوسه چیه. نمی‌دونه که ما چطور در برابر وسوسه‌ها سقوط می‌کنیم.”

اما نه! این آیات، این آزمون در بیابان، هر درِ شک و شبهه‌ای رو می‌بنده. کتاب مقدس به وضوح نشون می‌ده که عیسی در شدیدترین شرایط ممکن وسوسه شد. وسوسه‌هایی که هدفشون منحرف کردن اون نقشه آسمانی بود. وسوسه‌ای که می‌خواست او رو از مسیر صلیب دور کنه. از اطاعت پدر جدا کنه. وسوسه‌ای که بسیار فراتر از چیزی بود که ما در زندگی‌هامون تجربه می‌کنیم.

درست در اون لحظه، عیسی می‌ایسته. نه با قدرت انسانی، بلکه با قدرت روح و کلام. اون ثابت می‌کنه که می‌شه در برابر وسوسه ایستاد، وقتی در اراده خدا هستی. و از همین جاست که ما به عبرانیان ۴:۱۵ می‌رسیم، جایی که می‌گه: “زیرا کاهن اعظمی نداریم که نتواند با ضعف‌های ما همدردی کند، بلکه کسی را داریم که در هر چیز مانند ما وسوسه شد، بدون اینکه گناه کند.

در همین آیات اول متی فصل چهار، یک نکته‌ی بسیار مهم و پرمعنا پنهان شده؛ چیزی که شاید اگر دقیق نگاه نکنیم، راحت از کنارش می‌گذریم. قبل از اینکه عیسی وارد بیابان بشه، چه اتفاقی می‌افته؟ در فصل قبل، در متی ۳، می‌خوانیم که او تعمید می‌گیره. آسمان باز می‌شه. روح‌القدس مثل کبوتری بر او نازل می‌شه و صدای پدر از آسمان شنیده می‌شه: «این است پسر محبوب من که از او خشنودم.»

حالا دقت کنید: بلافاصله بعد از این لحظه‌ی پرجلال، بعد از تأیید پدر، بعد از نزول روح‌القدس، بعد از این اعلام آسمانی، اتفاق بعدی چی‌یه؟ “آنگاه عیسی به هدایت روح به بیابان برده شد…” نه برای استراحت، نه برای جشن، بلکه برای آزمون.

این الگو آشنایی است، نه؟ برای ما ایمانداران هم همین‌طوره. وقتی که نجات می‌یابیم، وقتی که روح خدا در ما ساکن می‌شه، ما می‌شویم معبد روح‌القدس. و درست از همان‌جا، جنگ روحانی شروع می‌شه. دشمن نمی‌تونه ساکت باشه وقتی که نور در دل ما روشن شده. برای همین، بیابان ما آغاز می‌شه.

بیابان، محل تقابل بین نور و تاریکی‌ست. بین حیات و مرگ. بین اطاعت و وسوسه. و اگرچه در این آیات می‌خوانیم که روح، عیسی را هدایت کرد، اما وسوسه از طرف ابلیس بود. چرا؟ چون خدا وسوسه نمی‌کنه، اما اجازه می‌ده که وسوسه بیاد، تا آزمون اتفاق بیفته. و در این آزمون، نه فقط اراده خدا شناخته می‌شه، بلکه دل خود ما هم بر ما مکشوف می‌شه.

گاهی خدا اجازه می‌ده ما وارد بیابان بشیم، تا آن‌چه در درون ماست بیرون بیاد. تا خودمون بفهمیم که در اعماق قلب‌هامون چه می‌گذره. و نه تنها برای ما، بلکه تا دیگران هم ببینن که ایمان ما واقعی‌ست. که نور در ماست. که قدرتی درون ماست که از ما نیست، بلکه از روح خداست که در ما ساکنه.

و عیسی، در این آزمون، الگوی ماست. نه فقط نجات‌دهنده ما، بلکه نمونه‌ی ما در تقابل با وسوسه، در قدرت گرفتن از روح، در پیروزی در بیابان.

باید یک نکته اساسی رو همیشه به‌خاطر داشته باشیم: وسوسه، خودش گناه نیست. وسوسه، نشونه گناهکار بودن ما نیست. وسوسه‌شدن، یعنی ما در خط مقدم جنگ روحانی هستیم. حتی مسیح، پسر بی‌عیب خدا، در بیابان وسوسه شد. و نه هر وسوسه‌ای—بدترین نوعش، در بدترین شرایط.

پس اگر ما هم وسوسه می‌شیم، تعجب نکنیم. شرمنده نشیم. گیج نشیم. وسوسه شدن، آزمون وفاداری‌ست، نه محکومیت.

کلید پیروزی چیه؟ پاسخ ما به وسوسه. واکنشی که می‌دیم. عیسی در برابر وسوسه چه کرد؟ او نه با استدلال انسانی، نه با احساس، بلکه با کلام خدا پاسخ داد. گفت: «نوشته شده است…» این یعنی ما هم باید مجهز باشیم. با کلام، با دعا، با شناخت اراده خدا.

گناه، وقتی اتفاق می‌افته که ما تسلیم وسوسه بشیم—چه در عمل، چه در فکر، چه در نیت قلب. اما تا زمانی که وسوسه هست ولی ما مقاومت می‌کنیم، نه‌تنها گناه نکردیم، بلکه در حال رشد روحانی هستیم. داریم بالغ می‌شیم. داریم قوی می‌شیم.

همون‌طور که در اول قرنتیان فصل ۱۰ ایه ۱۳نوشته شده:

«وسوسه‌ای جز آنچه بر انسان عارض می‌شود بر شما راه نیافته است. و خدا امین است که نمی‌گذارد بالاتر از طاقت‌تان وسوسه شوید، بلکه همراه وسوسه، راه گریزی نیز فراهم می‌سازد تا بتوانید تاب آورید.»

ما جلوی وسوسه رو نمی‌تونیم بگیریم. ولی می‌تونیم خودمون رو از قبل آماده کنیم. می‌تونیم دل و ذهن‌مون رو پر کنیم از حقیقت، از کلام خدا، از حضور روح‌القدس، تا وقتی که وسوسه اومد، پاسخ‌مون نه ترس باشه و نه سقوط، بلکه ایمان باشه. اعتماد. پیروزی.

و بدونید، هر بار که با وسوسه روبرو می‌شیم و در مسیح مقاومت می‌کنیم، ما شبیه‌تر می‌شیم به کسی که پیرویش می‌کنیم. عیسی نه فقط نجات‌دهنده ماست، بلکه نمونه ماست در پیروزی.

بخش دوم

همان‌گونه که پیش‌تر گفتیم، وسوسه‌ها فقط یک جنگ بیرونی نیستند. بلکه آینه‌ای هستند برای قلب ما. نشون می‌دن درون ما چی می‌گذره. چون در زمانی که همه‌چیز خوبه، صلح و آرامشه، بدن سالمه، حساب بانکی پره، اطاعت از خدا سخت نیست. می‌شه مؤدب بود، می‌شه دعا کرد، می‌شه لبخند زد، می‌شه حتی به کلیسا رفت و خدمت کرد.

اما، اطاعت واقعی، بندگی حقیقی، وسط آتش آزمایشه که معلوم می‌شه. وسط بیابان، وقتی که خسته‌ایم، وقتی که دل‌مردگی هست، وقتی هیچ‌کس نمی‌بینه، وقتی فقط خداست و ما هستیم و صدای وسوسه، اون‌جاست که معلوم می‌شه ایمان ما چقدر ریشه داره.

هر چه وسوسه سخت‌تر، نشونه اینه که ایمان ما باید قوی‌تر باشه. و از طرفی، هرچه ایمان ما رشد می‌کنه، وسوسه‌ها هم عمیق‌تر، هدفمندتر، ظریف‌تر و کشنده‌تر می‌شن. انگار که مسیر تنگ‌تر می‌شه. دره‌ها باریک‌تر.

عجیب اینه که صدای وسوسه همیشه یک نوا داره. یک لحن خاص. چه در بیابان یهودیه، چه در اتاق‌های تاریک امروزی، چه در دل جوان یا پیر، وسوسه همون زمزمه‌ رو تکرار می‌کنه:

«آیا خدا واقعاً گفت؟»

«مطمئنی این اراده‌ی خداست؟»

«اگه انجام ندی چی از دست می‌دی؟»

وسوسه همیشه تمرکز ما رو از خدا برمی‌داره و روی نتیجه فوری، لذت سریع، یا راه‌حل راحت قرار می‌ده. و گاهی، چشم‌هامون کور می‌شن. گوش‌هامون سنگین می‌شن. نه دیگه چیزی می‌بینیم، نه چیزی می‌شنویم. فقط وسوسه. فقط اون دروغِ خوش‌ظاهر.

اما، اگر در اون لحظه، بتونیم یک قدم عقب بریم، صدای خدا رو بشنویم، حقیقت رو به‌یاد بیاریم، اونجاست که می‌تونیم با ایمان بگیم: «نوشته شده است…» و مثل مسیح از اون وسوسه رد بشیم.

بیاید با خودمون روراست باشیم:

وسوسه همیشه زمانی کاری‌تر و خطرناک‌تره که ما در کمبود باشیم. وقتی که شکست خوردیم. وقتی دعا کردیم و پاسخی نیومد. وقتی از در بسته برگشتیم. وقتی که جواب “نه” شنیدیم. وقتی کار از دست رفت. وقتی آرزو به تعویق افتاد. وقتی قلب‌مون شکست.

اونجاست که ابلیس، با ظاهری دلسوز میاد سراغ‌مون و می‌گه:

«خب، حالا که خدا راهی نشون نداد، من یه پیشنهاد دارم…»

«حالا که نشنیدی، حالا که نشد، چرا یه کم از خط خارج نشی؟ چرا راه میان‌بُر رو نری؟»

«ببین، دنیا همین‌طوره. باید جواب رو همون‌جور که گرفتی، همون‌طور هم پس بدی…»

ابلیس همیشه دنبال معامله‌ست. دنبال اینه که به جای خدا، ما رو با جایگزین‌ها سیر کنه. وسوسه‌ها در این لحظات دقیقاً طراحی شدن برای سقوط. اما این فقط یک روی ماجراست.

یه لحظه دیگه هم هست که حتی خطرناک‌تره: وقتی که موفق شدیم. وقتی که دعاها پاسخ داده شدن. وقتی کارها خوب پیش می‌ره. وقتی عزت و احترام داریم. وقتی که فکر می‌کنیم “دیگه شکست نمی‌خورم”. اون‌جاست که غرور آروم، بی‌صدا، خزنده وارد می‌شه.

 این رو فراموش نکنید:

غرور، پدر همه‌ی گناهان‌ است.

شیطان با همین غرور از آسمان سقوط کرد. آدم و حوا با وسوسه‌ی «مثل خدا خواهید شد» گول خوردن. و امروز هم، وسوسه‌ها همون‌قدر زیبا، همون‌قدر پیچیده و همون‌قدر خطرناک هستن.

و نکتۀ کلیدی اینه: شیطان سر راه کسانی قرار می‌گیره که دارن در مسیر خدا قدم می‌زنن. چون اونایی که از خدا دور هستن، خودشون تو مسیر گناه هستن. ابلیس به دنبال شکار ایماندار واقعی‌ست. به دنبال منحرف کردن کسی‌ست که جدی‌ست. مشتاقه دعا می‌کنه. کلام می‌خونه. خدمت می‌کنه.

پس اگه فکر می‌کنی چون ایمانداری، چون کلیسا میری، چون کتاب‌مقدس رو بلدی، وسوسه به سراغت نمیاد، بدون که داری درست جایی قدم برمی‌داری که جنگ سخت تر می‌شه. چون هرکس که سعی می‌کنه مطیع خدا باشه، با مقاومت تاریکی روبرو می‌شه.

وسوسه‌ها پشت در ایستادن، نه با شاخ و دم، بلکه با ظاهری فریبنده، با وعده‌های شیرین، با استدلال‌هایی که منطقی به نظر می‌رسن، ولی سمی هستن. واسه همین، آماده باشین. بیدار باشین. مسلح به کلام خدا، دعا، و اطرافیان ایمانداران.

کلام خدا در افسسیان ۶:۱۱ بیادداشته باشیم:

«تمام زره خداوند را بپوشید تا بتوانید در مقابل حیله‌های ابلیس مقاومت کنید.»

کلام خدا در اول پطرس فصل ۵ آیه ۷ دعوت می‌کنه و می‌گه:

«تمام نگرانی‌های خود را بر او بیندازید، زیرا او برای شما اهمیت قائل است.»

و سؤال اینه: چرا باید نگرانی‌هامون رو به او بسپاریم؟ چرا باید بار دل‌مون رو، دردهای پنهان‌مون رو، دلسردی‌هامون رو، شکسته‌دلی‌هامون رو به او بدیم؟

پاسخ ساده‌ست، اما عمیقه: چون او می‌فهمه.

چون او فقط خدای بلندمرتبه آسمان‌ها نیست. بلکه خداییه که پایین اومد. در جسم انسان ظاهر شد. درد کشید. گرسنگی کشید. وسوسه شد. خسته شد. اشک ریخت. ترک شد. تحقیر شد. و در نهایت، روی صلیب جان داد.

او باید نشون می‌داد که تا عمق تاریکی ما رو لمس می‌کنه. باید ثابت می‌کرد که درک می‌کنه چه فشاری روی شونه‌های ماست. تا بتونه منجی کامل باشه. نجات‌دهنده‌ای که فقط تعلیم نمی‌ده، بلکه همراهی می‌کنه. همدردی می‌کنه. واسطه می‌شه.

و همین‌جاست که امید ما جان می‌گیره.

در حالی که انسان اول، آدم، در بوته‌ی آزمایش در باغ عدن، با وجود نعمت و آرامش شکست خورد و گناه وارد دنیا شد، عیسی، انسان دوم، پسر خدا، در بدترین شرایط ممکن—در بیابان، با بدن خسته، بدون غذا، تنها—در همون بوته‌ی وسوسه پیروز شد.

در کتاب پیدایش فصل ۳ آيه ۱۵ وعده داده شده بود که نسل زن، سر مار رو خواهد کوبید.

و این دقیقاً همون کاری بود که مسیح در بیابان آغاز کرد و بر صلیب کامل کرد. او با قدرت، نه‌تنها از وسوسه رد شد، بلکه ابلیس رو شکست داد. نه با شمشیر، بلکه با اطاعت. با فروتنی. با اعتماد به کلام خدا.

و حالا، ما که به او ایمان داریم، چه پیش از آمدنش و چه بعد از آن، چه یهودی چه غیر یهودی، به‌ واسطه‌ی همون پیروزی، همون خون، همون فیض بی‌پایان، نجات یافتیم. نه از خودمون. نه از لیاقت‌مون. بلکه از رحمت خداوند.

او باری که نمی‌تونستیم برداریم رو برداشت. باری که ما رو خم کرده بود، خورد کرده بود، ما رو به مرگ می‌برد—همون بار رو، بر صلیب برد و با عشق خودش، آزادی، آمرزش و آرامش رو به ما بخشید.

پس ، امروز دوباره دعوت می‌شیم.

بارتون رو به او بسپارید.

در وسوسه‌ها به او تکیه کنید.

در شکست‌ها به او پناه ببرید.

در غرورها، خودتون رو به فروتنی او بسپارید.

و با اعتماد به او، بدونید که شما تنها نیستید. شما فرزند خدای زنده‌اید که بر وسوسه پیروز شد و حالا در شما، همون پیروزی رو عمل می‌کنه.

بیایید حقیقتی رو با هم به یاد بیاریم که شاید کمتر درباره‌ش صحبت می‌شه، اما در قلب ایمان مسیحی جای داره:

پیروی از مسیح یعنی ورود به جنگ.

نه جنگی فیزیکی. نه جنگی که با چشم دیده می‌شه.

بلکه جنگی روحانی، جنگی نامرئی ولی کاملاً واقعی.

همون‌طور که پولس در افسسیان فصل ۶ آيه ۱۲می‌نویسه:

«زیرا که ما جنگی با انسان‌ها نداریم، بلکه با ریاست‌ها و قدرت‌ها و جهان‌داران این تاریکی و با ارواح شرّ در جاهای آسمانی.»

این جنگ از لحظه‌ای شروع می‌شه که ما به مسیح “بله” می‌گیم. از همون لحظه، نیروهای تاریکی ما رو دشمن می‌دونن. نه به‌خاطر ما، بلکه به‌خاطر نوری که حالا درون ما ساکنه.

اما بشارت اینه: ما در این جنگ تنها نیستیم.

روح‌القدس با ماست. قدرت خدا در ماست.

و مهم‌تر از همه، پایان این جنگ از قبل مشخصه—پیروزی از آن ماست، چون مسیح پیروز شده!

در مسیر این جنگ، وسوسه‌ها اجتناب‌ناپذیرن. مشکلات حتمی هستن.

فرار ممکن نیست.

نمی‌تونیم قایم بشیم.

نمی‌تونیم بگیم: “من فقط تماشا می‌کنم.”

یا “نمی‌خوام درگیر شم.”

ما فراخوانده شدیم به آماده بودن.

همون‌طور که عیسی در بیابان ایستاد، در برابر وسوسه‌ها مقاومت کرد، نه با قدرت انسانی، بلکه با اطاعت کامل از کلام خدا، ما هم دعوت شدیم که در قدرت او، وسوسه‌ها و امتحان‌ها رو از سر بگذرونیم.

و وقتی این کار رو بکنیم،

وقتی از وسط آتش امتحان رد می‌شیم،

نه تنها پیروز می‌شیم، بلکه آبدیده می‌شیم.

پاک‌تر می‌شیم. بالغ‌تر می‌شیم.

و از همه مهم‌تر، خداوند از طریق زندگی ما جلال می‌یابه.

این راه سخت هست، ولی تنها راهیه که به حیات واقعی ختم می‌شه.

پس بعنوان فرزندان خدا، زره خدا رو بپوشید، شمشیر روح رو بردارید، و با سر بلند در این جنگ قدم بزنید، چون کسی که پیش روی شماست، بزرگ‌تر از هر دشمنیه که روبروتونه!

بخش سوم

کفایت کلام خدا

 در متی فصل چهارم آیات ۳ و ۴ می‌خوانیم که چگونه عیسی مسیح، پسر خدا، پس از چهل روز و شب روزه گرفتن، توسط ابلیس وسوسه شد. کلام خدا می‌فرماید:

«پس وسوسه‌کننده نزد او آمده گفت: اگر پسر خدا هستی، بگو این سنگها نان شود. امّا او جواب داده گفت: مکتوب است: انسان تنها به نان زنده نیست بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود.»

این آیات درباره‌ی زمانی صحبت می‌کند که روح خدا، خود عیسی را به بیابان هدایت کرد. نه برای اینکه او را به سوی گناه بکشاند — بلکه برای آنکه عظمت و پاکی بی‌نظیر او در بوته‌ی آزمایش اثبات شود. این وسوسه، آزمونی بود، نه برای سقوط، بلکه برای نشان دادن این حقیقت: که عیسی مسیح تنها منجی حقیقی بشر است.

او کسی است که رنج‌های بشر را چشید. او گرسنگی را احساس کرد، تشنگی را تجربه کرد، تنهایی و زخم‌های زندگی را لمس کرد. همان‌گونه که در عبرانیان فصل۴ آیه ۱۵ نوشته شده: «زیرا که ما را کاهنی نیست که نتواند با ضعف‌های ما همدردی کند، بلکه کسی که در هر چیز وسوسه شد، امّا بی‌گناه ماند.»

مسیح نه تنها رنج بشر را درک کرد، بلکه بدون ارتکاب به گناه، کامل و پاک باقی ماند. او آن قربانی بی‌عیب و کامل شد؛ قربانی‌ای که کفاره‌ی گناهان ما را پرداخت.

کفاره‌ای برای آن بدهی عظیم که هر یک از ما به عدالت الهی مدیون بودیم.

کفاره‌ای که راه بازگشت ما را به سوی پدر آسمانی، که به سبب گناه قطع شده بود، هموار ساخت.

 در آن بیابان خشک، هنگامی که جسم مسیح از گرسنگی فرسوده شده بود، ابلیس او را وسوسه کرد که از قدرت خود برای خشنود ساختن نفس خویش استفاده کند. اما پاسخ عیسی چه بود؟

او نگفت که حق دارم یا می‌توانم، بلکه گفت : «مکتوب است: انسان تنها به نان زنده نیست بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود.»

این پاسخ، یک اعلان آشکار بود:

منجی ما نیامده بود تا خود را پرورش دهد، بلکه آمده بود تا اراده‌ی خدا را به کمال برساند و انسان را نجات بدهد.

در این آیات می‌بینیم که ابلیس طبق عادت دیرینه‌اش، وسوسه را با یک سؤال آغاز می‌کند.

سؤالی که هدفش ایجاد شک است. سؤالی که ایمان را متزلزل می‌کند. سؤالی که حقیقت را در پرده‌ای از ابهام می‌پوشاند.

وسوسه‌کننده نزد عیسی آمد و گفت: «اگر پسر خدا هستی، بگو این سنگها نان شود.» 

این «اگر»، این واژه‌ی کوچک، چه قصد بزرگی در خود نهفته داشت؟

ابلیس می‌خواست با این سؤال، هویت حقیقی مسیح را زیر سؤال ببرد. می‌خواست بگوید اگر واقعاً پسر خدایی، پس باید نیازهای زمینی خود را بلافاصله و کامل برطرف کنی.

انگار که مأموریت عیسی فقط همین بود: رفع مشکلات روزمره‌ی انسان.

اما عیسی آماده بود. عیسی به قوت همان روح‌القدسی که او را به بیابان هدایت کرده بود، ایستادگی کرد و با کلام خدا پاسخ گفت:

«مکتوب است: انسان تنها به نان زنده نیست بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود.» (متی ۴:‏۴)

این پاسخ عظمت مأموریت مسیح را آشکار کرد.

عیسی نیامده بود تا صرفاً گرسنگی‌ها را سیر کند یا نیازهای جسمانی را رفع نماید.

او نیامده بود که فقط آسایش زندگی زمینی را فراهم سازد.

او آمده بود تا ریشه‌ی اصلی درد بشر را درمان کند — آن جدایی عمیق از خدا که گناه به وجود آورده بود.

بسیاری امروز، حتی از میان اهل ایمان، به دام همین وسوسه می‌افتند.

در دعاهایشان فقط درخواست نان می‌کنند؛ فقط طلب آسایش می‌کنند؛ فقط برای برطرف شدن نیازهای دنیوی فریاد می‌زنند.

اما غافلند از اینکه کار اصلی نجات‌دهنده، چیزی فراتر است.

عیسی نیامد که فقط مشکلات مادی بشر را حل کند؛ او آمد که جان ما را نجات دهد. او آمد که ما را با پدر آسمانی آشتی دهد. او هدیه‌ی حیات ابدی را آورد، نه صرفاً رفاه زودگذر دنیایی.

بیایید، امروز یاد بگیریم از پاسخ عیسی:

زندگی حقیقی در نان نیست. زندگی حقیقی در کلام خداست.

اراده‌ی خدا باید اولویت باشد، نه صرفاً رفع نیازهای جسم ما.

عیسی منجی روح ماست نه خیری برای رفع مشکلات و بهبود دنیا 

می‌بینیم که ابلیس چطور وسوسه می‌کند.

 او با یک سؤال آغاز می‌کند. با یک “اگر”.

 او می‌گوید: «اگر پسر خدایی…»

و این شیوه‌ی اوست از ابتدا تا به امروز:

 با طرح کردن شک در قلب انسان.

 او می‌گوید: اگر تو واقعاً فرزند خدایی، اگر تو واقعاً مرد خدا هستی، اگر ایمان داری، اگر نجات یافته‌ای، اگر می‌توانی، اگر از پسش برمی‌آیی…

 اگر، اگر، اگر…

ابلیس با این «اگر»ها، شخصیت ما را زیر سؤال می‌برد. هویت ما را مخدوش می‌کند. ایمان ما را هدف می‌گیرد.

 او نمی‌خواهد فقط گرسنگی جسمی را برجسته کند، بلکه می‌خواهد هویت ما را به لرزه درآورد.

اما پاسخ ما به این “اگرها” نباید از قوت بشر برخاسته باشد.

 نه!

 بشر با نیروی خود شکست خورد، گناه کرد، سقوط کرد، و مرگ را به ارث برد.

 چنانکه در رومیان ۵:‏۱۲ نوشته شده: «بنابراین، چنانکه گناه به‌وسیله‌ی یک انسان به جهان داخل شد و به‌واسطه‌ی گناه، مرگ، و بدین‌گونه مرگ بر همه‌ی مردم گذشت، از آن جهت که همه گناه کردند.»

اما بشارت این است: خداوند ما عیسی مسیح آمد.

 او به شکل انسان درآمد، در ضعف‌های ما شریک شد، اما بی‌گناه ماند.

 او آمد تا ملکوت خدا را به میان ما بیاورد.

 او با قلبی پاک، نه به قدرت انسانی، بلکه در اطاعت کامل از اراده‌ی پدر آسمانی، بر وسوسه‌ها پیروز شد.

او به ابلیس پاسخ داد، نه با شک، نه با تردید، بلکه با کلام خدا، چنانکه در متی ۴:‏۴ می‌فرماید:

 «مکتوب است: انسان تنها به نان زنده نیست بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود.»

او نیامد فقط که قوتی جسمانی ببخشد.

 او آمد تا قلب‌های ما را تازه کند.

 او آمد تا بهای گناه ما را با خون خود بپردازد و ما را از لعنت گناه بازخرید نماید.

چنانکه در غلاطیان ۳:‏۱۳ آمده است:

 «مسیح ما را از لعنت شریعت بازخرید کرد چون که بجای ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است: ملعون است هر که بر چوب آویخته شود.»

پس امروز، وقتی ابلیس با «اگر»هایش به سراغ ما می‌آید، با اطمینان پاسخ دهیم:

 نه به قوت خودمون، بلکه به قوت خدا.

 نه به حکمت خودمون، بلکه به کلام زنده‌ی خداوند.

 نه بر اساس شایستگی خودمون، بلکه به واسطه‌ی فیض مسیح که ما را خرید.

عیسی منجی ماست.

عیسی خداوند ماست.

عیسی الگوی کامل ماست.

او پارسایی را به کمال رساند تا ما زندگی کنیم — اما نه زندگی برای خود، بلکه زندگی در او، برای او، و در اراده‌ی او

بخش چهارم

در متی فصل چهارم، ما با یک حقیقت عظیم روبرو می‌شویم:

عیسی آماده است.

او مسلح است.

او زره کامل خداوند را بر تن کرده است.

چنانکه در افسسیان ۶:‏۱۳ نوشته شده:

«‫پس زره کامل خدا را بر تن کنید، تا در روز شرّ شما را یارای ایستادگی باشد، و بتوانید پس از انجام همه چیز، بایستید.»

عیسی زره پوشیده است. او شمشیر روح، یعنی کلام خدا را در دست دارد.

تنها سلاحی که ابلیس نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند — کلام خدا!

نه قدرت انسانی، نه استدلال‌های بشری، بلکه کلام زنده‌ی خداوند.

عیسی مسیح با این شمشیر روح در برابر وسوسه ایستاد. او به ابلیس پاسخ نداد با منطق انسانی، بلکه با اقتدار کلام الهی:

میگه «مکتوب است…» (متی ۴:‏۴)

 ما نیز در این جنگ روحانی بدون این سلاح شکست می‌خوریم.

ما دست خالی حریف دشمن نمی‌شویم.

اگر مثل عیسی مسیح آماده و مسلح نباشیم، محکوم به شکستیم.

اما آماده شدن، یک‌ شبه نیست.

سلاح‌های روحانی ما باید هر روزه صیقل داده شوند:

در کلام خدا ماندن،

در دعا استمرار داشتن،

در حضور خداوند زندگی کردن،

در گوش سپردن به صدای او.

چنانکه در دوم تیموتائوس ۲:‏۱۵ می‌فرماید:

«بکوش خود را به خدا مقبول سازی، همانند خدمتکاری که از کار خود شرمنده نمی‌شود و به درستی کلام حقیقت را بکارمیبرد.»

ما باید در خداوند زندگی کنیم و اجازه بدهیم اراده‌ی او در ما تحقق یابد.

نه به قوت خود، بلکه به اعتماد بر او.

نه با نقشه‌های خود، بلکه با اتکال بر روح‌القدس.

این آیات به ما تعلیم می‌دهند که اگر اراده‌ی خداوند حتی گرسنگی ما باشد، اطاعت کنیم.

اگر اراده‌ی او خستگی ما باشد، به او اعتماد کنیم.

اگر اراده‌ی او عبور از سختی‌های زندگی باشد، همچنان استوار بمانیم و ادامه دهیم.

چرا که حقیقت این است:

زندگی حقیقی انسان در آسایش دنیا نیست.

زندگی حقیقی انسان اینه که بر اساس اراده و کلام خدا زندگی کنه.

رضایت خداوند از ما، این نیست که فقط رفاه داشته باشیم، یا در راحتی به سر ببریم.

رضایت خداوند در این است که نام او در زندگی ما جلال یابد، اراده‌ی او در ما برقرار باشد، و کار او در وجود ما انجام شود.

عیسی مسیح می‌دانست برای چه آمده است.

او به این دنیا نیامد تا شکمش را سیر کند یا آسایش جسمانی بجوید.

او برای مأموریتی عظیم‌تر آمد — مأموریتی فراتر از روزمرگی‌های زندگی.

او برای نجات آمد.

او برای رستگاری بشر آمد.

چنانکه در لوقا فصل ۱۹:‏۱۰ نوشته شده:

«زیرا پسر انسان آمده است تا گم‌شدگان را بجوید و نجات دهد.»

و ما ایمانداران، من و شما

زمانی که نجات را دریافت می‌کنیم،

باید مشتاقانه به دنبال ردپای عیسی برویم.

آرزو و خواست قلبی ما باید این باشد که هر روز شبیه‌تر به او شویم.

شبیه او پارسا باشیم.

شبیه او مطیع باشیم.

شبیه او در اراده‌ی خداوند زندگی کنیم.

چنانکه در رومیان ۸:‏۲۹ می‌فرماید:

«زیرا آنان را که از پیش شناخت، همچنین مقرر فرمود که به صورت پسرش در آیند، تا او فرزند ارشد در میان برادران بسیار باشد.»

در این آیات ما به یک نکته‌ی بسیار مهم برمی‌خوریم که نباید از آن غافل شویم.

نکته اینجاست: نگاه ما نباید تنها به نان باشد، بلکه باید به نان‌دهنده باشد.

چشم ما باید بر کسی باشد که به ما حیات عطا کرد، نجات بخشید، و فیض خود را جاری ساخت.

نه بر برکات زودگذر این دنیا.

نه بر آسایش‌هایی که می‌آیند و می‌روند.

عیسی مسیح در این آزمایش نشان داد که او نه پیامبری با سابقه‌ی تاریک است،

نه فرستاده‌ای ضعیف یا آلوده.

او مسیح پاک است.

او منجی بی‌نقص ماست.

او نمونه‌ی کامل اطاعت از اراده‌ی پدر آسمانی است.

او خدایی نیست که از بالا به پایین نگاه کند، ما را در بند دنیای مادی اسیر کند و درد ما را درک نکند.

برعکس، او خدایی است که خود در جسم ما آمد، درد ما را لمس کرد، گرسنگی ما را چشید، وسوسه‌های ما را تجربه کرد — اما بدون گناه.

 نان خوب است.

قوت خوب است.

برکت‌های زمینی نعمات خداوندند.

اما ایمان را نیافته‌ایم که آن را مصرف کنیم برای امیال گذرا.

روح‌القدس در ما ساکن نشده تا فقط آرزوهای زمینی ما را برآورده کند.

نه، روح خدا در ما ساکن شده تا ثمر بیاوریم.

ثمرهای آسمانی.

ثمرهای ماندگار.

چنانکه در یوحنا فصل ۱۵:‏۸ آمده:

«در این است که پدرم جلال یابد که ثمر بسیار آورید و شاگردان من شوید.»

پس، ما فراخوانده شده‌ایم تا برکت باشیم برای دیگران، تا وسیله‌ای شویم برای جلال یافتن نام خداوند.

تا نان زنده را بشناسیم، و از آن نان حیات بخوریم،

نه اینکه تنها بدنبال برکات فانی این دنیا باشیم.

در روزگار عیسی مسیح، مردم اسرائیل منتظر منجی‌ای بودند.

منجی‌ای که بیاید و آنان را از مشکلات زمینی‌شان آزاد کند.

منجی‌ای که سلطه‌ی روم را از سرشان بردارد.

منجی‌ای که رفاه، آزادی و راحتی دنیایی را برایشان به ارمغان بیاورد.

امروز هم، بسیاری از دل‌های ما در همین وسوسه گرفتار است.

شیطان ما را وسوسه می‌کند که مسیح را تنها وسیله‌ای ببینیم برای به‌دست آوردن چیزهای این دنیا:

خانه‌ای بهتر، ماشینی نو، کاری عالی، موقعیتی بالا، موفقیتی چشمگیر. فقط آسایش دنیا، رفاه دنیا، سعادتمندی دنیا.

اما باید حقیقت را به یاد بیاوریم:

مسیح به ما چیزی عطا کرد که از هر نیاز دیگری بالاتر و عمیق‌تر بود.

او نجات روح ما را به ما داد.

او ما را از مرگ ابدی خرید.

او زندگی حقیقی و جاودان را به ما هدیه کرد.

چنانکه در افسسیان فصل ۲:‏۸-۹ می‌فرماید:

«زیرا به واسطه‌ی فیض نجات یافته‌اید، به وسیله‌ی ایمان، و این از شما نیست بلکه بخشش خداست؛ نه از اعمال، تا هیچ کس فخر نکند.»

عیسی کار را بر بالای صلیب به کمال رساند.

او گفت: «تمام شد!» (یوحنا ۱۹:‏۳۰)

و ما امروز از برکت آن کار تمام‌شده بهره‌مندیم، به واسطه‌ی ایمان.

حال، او از ما چه می‌خواهد؟

او می‌خواهد که با اعتماد کامل به دنبال او برویم.

چشم‌های ما تنها بر او باشد،

نه بر عطایای او.

او می‌خواهد که نیازهای این سفر زمینی را از او بطلبیم —

اما در چارچوب اراده‌ی او،

نه بر اساس طمع‌های انسانی.

و اگر اراده‌ی خداست که نعمتی عطا کند، شکر!

و اگر نیست، باز هم شکر!

چرا که حقیقت پایدار این است:

«انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود.» (متی ۴:‏۴)

پس بیایید در این مسیر دنیایی، در این سفر کوتاه،

با چشمانی دوخته به او،

با دلی مطیع و پر از اعتماد،

قدم برداریم.

آمین.

قسمت ۱۰ – آینه و ذره بین (متی فصل هفتم ۱ – ۵)

بخش اول

آیات این بخش ما را به یک حقیقت ساده اما عميق دعوت میکنند. فروتنی و خودآگاهی در روابطمان با دیگران موضوعی که بارها شنیده ایم بارها گفته شده، اما همچنان در زندگی بسیاری  حتی  برای اهل ایمان نادیده گرفته میشود.. موضوعی آشنا اما همچنان یک چالش زنده و فعال در قلب های ما

عبور از درون به بیرون:

در آیات قبلی این کتاب، تمرکز بر ویژگی‌های شخصی و درونی ما بود. خصوصیات قلب، روح، و باطن انسان. اما در این بخش از موعظه‌ی بالای کوه، ما همچنان با کلمات مستقیم عیسی مسیح روبه‌رو هستیم. اما حالا، زاویه نگاه تغییر کرده. عیسی بدون واسطه، بی‌پرده و بدون تعارف با ما سخن می‌گوید نه از طریق نبی، نه رسول، نه واعظ — بلکه خود خداوند دارد به ما فرمان می‌دهد.

اینجا دیگر فقط صحبت از درون نیست؛ صحبت از بیرون است. از ظاهر ما، رفتار ما، اعمال ما، و ثمراتی که باید در زندگی ما نمایان شود.زیرا، همان‌طور که در نامه یعقوب ۲:‏۱۷ آمده است: «ایمان بدون اعمال مرده است.» ما نیکوکارانه زندگی  نمی‌کنیم تا نجات پیدا کنیم؛ ما نجات یافته‌ایم تا اعمال نیکو ثمره‌ی زندگی ما باشد. ما نجات یافته‌ایم تا زندگی ما پارسایی را منعکس کند  پارسایی که از ایمان زنده برخاسته است.

قضاوت نکنید – سوءتعبیر رایج:

در این بخش از آیات، ما با جمله‌ای روبه‌رو می‌شویم که حتی بسیاری از بی‌ایمانان آن را حفظ‌اند. جمله‌ای که مرتب در دهان کسانی‌ست که حتی به خداوند ایمان ندارند. جمله‌ای که اغلب علیه ما ایمانداران استفاده می‌شود.

می‌گویند:

«خدای شما خودش گفته که قضاوت نکنید!» یعنی: “ما هر کاری خواستیم می‌کنیم، شما حق ندارید چیزی بگید!” “هر رفتار و هر سبک زندگی‌ای انتخاب شخصیه، دخالتی از طرف دیگران حتی ایمانداران نباید باشه.” اما بیایید حقیقت را بشنویم. عیسی مسیح، با این آیه، چنین چیزی را تعلیم نمی‌دهد. مقصود او سکوت در برابر گناه و بی‌تفاوتی در برابر حقیقت نیست. او نمی‌گوید هیچ‌گاه قضاوت نکنید، بلکه تعلیم می‌دهد که چگونه و با چه روحیه‌ای قضاوت و سنجش کنیم. اگر واقعاً قرار بود هیچ قضاوتی صورت نگیرد، پس چرا در همین موعظه، چند آیه بعد، مسیح می‌گوید «از میوه‌هایشان ایشان را خواهید شناخت»؟ (متی ۷:‏۱۶) او از ما می‌خواهد که رفتارها را بسنجیم، ثمرات را ارزیابی کنیم، اما نه با روحیه‌ی محکوم‌کننده، نه از جایگاه خود برتر بینی، بلکه با فروتنی، و با شناخت این که ما هم نیازمند فیض خداوند هستیم.

قضاوت عادلانه – سنگی برای خود، سنگی برای دیگران؟

در این آیات، عیسی مسیح نه فقط به ما تعلیم می‌ده، بلکه ما رو به چالشی درونی دعوت می‌کنه.

می‌گه: اگر محک و معیاری برای سنجش دیگران داری، همون محک رو برای سنجش خودت هم به کار بگیر. اگر عینکی داری که کمبودها و خطاهای دیگران رو واضح می‌بینی، با همون عینک اول جلو آینه بایست… خودت رو ببین، خودت رو بشناس، خودت رو ارزیابی کن.

در گذشته، مردم برای وزن‌کردن اجناس از سنگ‌هایی به عنوان وزنه استفاده می‌کردند. و همه می‌دونستن که اون سنگ باید «ثابت» و «قابل اعتماد» باشه. نه اینکه با یه سنگ سنگین بخری، و با یه سنگ سبک بفروشی. نه، این بی‌عدالتی بود. این ظلم بود. این کاری بود که خداوند بارها و بارها در عهد عتیق محکوم کرده: «میزان ناعادلانه و سنگ نادرست نزد خداوند مکروه است.» (امثال ۲۰:‏۲۳) عیسی در اینجا می‌گه: نه تنها در بازار، بلکه در روابط، در قضاوت‌ها، حتی در دیدگاه‌ها، «همان سنگی را که برای دیگران استفاده می‌کنی، برای خودت هم به کار ببر.» و این یعنی فروتنی. این یعنی خودآگاهی. این یعنی زندگی در نور راستی. چرا که ما خوانده شدیم نه به داوری از بالا به پایین، بلکه به مشارکت در فیض، به اصلاح با محبت، به صداقت در درون خود.

آزمایش، ولی با محبت و صداقت:

عیسی مسیح ما رو از قضاوت کردن کورکورانه و متکبرانه منع می‌کنه، نه از تشخیص درست و سنجش عادلانه. سنجیدن برای ارزیابی رفتار دیگران نه تنها اشکالی نداره، بلکه در زندگی ایمانی ضروریه. اما… شرط داره. قضاوت باید عادلانه باشه. باید صادقانه باشه. باید با محبت باشه. نه از روی غرض، نه از روی خودخواهی، نه از موضع بالا، نه برای تحقیر و کوبیدن. بلکه برای اصلاح. برای ساختن. برای تقدیس، برای شبیه‌سازی هرچه بیشتر ما به عیسی مسیح.

عیسی ما رو دعوت نکرد که تماشاچی اشتباهات هم باشیم و ساکت بمونیم، بلکه دعوت کرد که با محبت، در راستی، و در فروتنی،

همدیگه رو بنا کنیم، تشویق کنیم، و گاهی هم به محبت تذکر بدیم. مثل خداوند که از گناه متنفره، اما گناهکار رو دوست داره. ما هم باید از گناه دوری کنیم، ولی گناهکار رو در آغوش فیض و دعا نگه داریم. کلیسای مسیح نیاز به بدن سالم داره. بدنی که در اون هر عضو، مراقب دیگریه. نه برای محکومیت، بلکه برای تقدیس. نه برای برتری‌جویی، بلکه برای شباهت به مسیح.

قلبی برای دیگران، مثل قلبی که برای خودمون داریم:

این کار سخته. خیلی سخته. تشخیص دادن، محبت کردن، اصلاح کردن… مخصوصاً وقتی نوبت دیگرانه، کار سخت می‌شه. اما جالبه، چون همین کار رو هر روز خیلی راحت برای خودمون انجام می‌دیم! ما گناهکاریم اما با خودمون مهربونیم. وقتی می‌لغزیم، به خودمون نمی‌گیم “دیگه تموم شد”، “تو فاسدی”، “تو بی‌ارزشی”. نه. می‌گیم: “اشکال نداره. اشتباه بود، ولی خدا بزرگه. توبه کن. دیگه تکرارش نکن.” با خودمون، محبت‌وار برخورد می‌کنیم. بی‌رحم نیستیم، چرا؟ چون خودمونو دوست داریم. و این همون معیاریه که خداوند می‌خواد برای دیگران هم داشته باشیم.

عیسی مسیح ما رو دعوت کرده تا با همون نگاهی که به خودمون داریم، به دیگران هم نگاه کنیم. نه با چشمی متکبر، بلکه با قلبی فروتن. نه برای کوبیدن، بلکه برای ساختن. بیایید همیشه دعای داوود در مزمور ۱۳۹ رو با خودمون زمزمه کنیم: «ای خدا، مرا تفتیش کن و دلم را بشناس. مرا بیازما و افکارم را بدان. ببین آیا در من راهی باطل است، و مرا به راه جاودانی هدایت فرما.» این یعنی اول با خودمون رو راست باشیم، بعد با دیگران با محبت برخورد کنیم.

ما پیروان مسیح، از گناه متنفر می‌شیم. اما هرگز از گناهکار متنفر نیستیم. ولی چون گناهکار رو دوست داریم، دست از نفرت از گناه برنمی‌داریم.

قانون زرین قضاوت:

در سنجش و قضاوت دیگران، همیشه باید به یاد داشته باشیم آن حکم طلایی را که خود خداوند ما، عیسی مسیح، فرمود، حکمی که از همه فرامین و احکام بالاتر است: «با دیگران همان‌طور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود.» پس اگر قرار است کسی را آزمایش کنیم، رفتار و سخنش را بسنجیم، یا او را به‌سوی حقیقت راهنمایی کنیم، بیایید این کار را با همان میزانی انجام دهیم که خودمان هم دوست داریم با آن سنجیده شویم. با محبت، با فروتنی، با رحمت. نه از سر برتری، بلکه از قلبی که خودش نجات را از فیض یافته. چنین قضاوتی نه فقط عادلانه است، بلکه برکت‌دهنده است، چرا که به شباهت مسیح نزدیک‌ترمان می‌کند.

دعوت به قضاوتی الهی، نه انسانی:

عیسی مسیح ما را دعوت نمی‌کند که هرگز قضاوت نکنیم، و نه این‌که همیشه بدبینانه و با تندی دیگران را داوری کنیم. او ما را به راهی بهتر فرا می‌خواند، راهی پر از لطف، آمیخته با رحمت، استوار بر عدالت و صداقت. او نمی‌خواهد در برابر گناه سکوت کنیم یا تظاهر کنیم که هیچ‌چیز رخ نداده. وقتی کسی به ناحق، دیگری را متهم می‌کند، ما به‌عنوان ایماندار، مسئولیم: تا حقیقت را بجوییم، سنجش کنیم، و با محبت تصحیح کنیم. چرا؟ چون ما هم پذیرفته‌ایم که وقتی خطا می‌کنیم، دوست داریم کسی ما را از روی محبت تذکر دهد، نه از روی تحقیر. ما شکرگزار اصلاحی هستیم که ما را دوباره در مسیر خداوند می‌گذارد. این یعنی بی‌تفاوت نبودن. این یعنی محبت عملی.

پس همیشه این را به یاد داشته باشیم سنجش و قضاوت دیگران، اگر قرار است انجام شود، باید با یک استاندارد یکسان باشد. با راستی، با عدالت، با احترام، و با محبت. نه از روی تعصب یا خود برتر بینی، بلکه از قلبی که برای رشد دیگری می‌تپد. ما نجات پیدا نکردیم تا ساکت و بی‌تفاوت بمانیم، بلکه تا در محبت و در حقیقت به دنیای پیرامونمان نگاه کنیم. تا چشم خدا باشیم، دست خدا باشیم، صدای محبت و حقیقت خدا باشیم. ما نوریم. ما چراغیم. ما متفاوتیم. ما فرزندان برگزیده‌ی خداییم.

و به همین دلیل، رفتار ما باید بازتاب پادشاهی و ملکوت او باشد.

بخش دوم

عیسی در این آیات (متی ۷:۱–۵) به ما تعلیم می‌ده و هشدار می‌ده که قضاوت کردن دیگران بدون عدالت و انصاف، خطاست. او می‌گه: «قضاوت مکنید تا بر شما قضاوت نشود.» ولی منظورش این نیست که هیچ‌وقت خطا را تشخیص ندهیم، بلکه می‌خواهد بگوید: اول خودتان را بیازمایید، اول در آیینه حقیقت کلام خدا خودتان را بسنجید، و بعد با همان معیار، با همان میزان محبت و صداقتی که برای خودتان انتظار دارید، دیگران را بسنجید.

وقتی برای خودمان معیارهای سبک و آسان می‌گذاریم، اما برای دیگران ذره‌بین می‌گیریم و سخت‌گیر می‌شویم، این ریاکاری است. این همان چیزی است که مسیح بارها سرزنش کرد. او در آیه ۵ می‌فرماید: «ای ریاکار! نخست تیر چوبی را از چشم خود بیرون کن، آنگاه خواهی دید چگونه خرده‌چوب را از چشم برادرت بیرون آری.»

خیلی وقت‌ها ما تیر رو در چشم خودمون نمی‌بینیم، اما خرده‌چوب رو در چشم دیگران خیلی راحت می‌بینیم. مثلاً در خانواده، شاید عادت داریم اشتباه همسر یا فرزندمون رو بزرگ کنیم، اما وقتی نوبت به ضعف‌های خودمون می‌رسه، بهونه میاریم و می‌گیم: «این طبیعیه، همه همین‌طورن.» در کلیسا، شاید از کسی به خاطر یک رفتار کوچک انتقاد می‌کنیم، اما غیبت یا قضاوت خودمون رو نمی‌بینیم. در محیط کار، خیلی زود خطای همکار رو برجسته می‌کنیم، ولی بی‌دقتی‌ها و کم‌کاری‌های خودمون رو نادیده می‌گیریم.

عیسی می‌خواد ما یاد بگیریم قبل از اینکه انگشت اتهام به سمت دیگری بگیریم، دست روی قلب خودمون بذاریم و بگیم: «خداوندا، منو اول تصفیه کن. اول تیر رو از چشم من بردار.» این یعنی فروتنی. این یعنی دعا کنیم همونطور که داوود در مزمرو ۱۳۹ گفت: «ای خدا، مرا بیازما و دل مرا بدان؛ مرا امتحان کن و اندیشه‌هایم را بشناس؛ ببین آیا در راه باطل هستم و مرا به راه جاودانی هدایت فرما.»

وقتی خودمون رو در نور کلام خدا می‌سنجیم، هم به حقیقت نزدیک‌تر می‌شیم، هم نگاه‌مون به دیگران مهربان‌تر و عادلانه‌تر می‌شه. چون دیگه می‌فهمیم همه ما محتاج فیض خدا هستیم. سنجش ما فقط یک مرحله‌ی ارزیابی نیست، بلکه باید هدف داشته باشه. هدفی سازنده، برای بنا کردن دیگرانه. وقتی کاهی رو در چشم برادرمون می‌بینیم، فقط نمی‌گیم: “چشم تو پر از کاهه.” بلکه ادامه می‌دیم: “بذار کمکت کنم، بذار مرهم باشم.” ایماندارِ واقعی بی‌تفاوت رد نمی‌شه تا به دیگری گیر بده. هم ایراد رو می‌بینه، و هم با محبت در تصحیح و رفع نقص همکاری می‌کنه.

ما در کلیسا جمعی از بی عیب ها نیستیم ما مردمی هستیم که فهمیدیم در چشم خودمون کاه و چوب و ضعف های زیادی داریم و فقط خداست که میتونه ما رو پاک کنه اصلاح کنه و نو کنه ما به او ایمان آوردیم و اجازه میدیم او در زندگی هامون کار کنه. حتى وقتى ما وسیله ای برای پند دادن و کمک به دیگران می شیم در حقیقت این خود خداست که اصلاح و بنا رو انجام میده ما فقط ابزار دست او هستیم.

اگر مثلاً خود ما درگیر شهوت رانی باشیم چطور میتونیم برویم و به دیگری بگیم این کار رو بذار کنار این گناه رو ترک کن؟ آیا فقط با گفتن اصلاح میشه؟ نه اول باید در زندگی خودمون بایستیم مشکل خودمون رو ببینیم با اون در حضور خدا دست و پنجه نرم کنیم اصلاح بشیم بفهمیم چقدر سختی داره کنترل این ضعف و بعد، وقتی تجربه ی شخصی از کار کردن فیض خدا در زندگی مون داشتیم اون وقته که میتونیم در کنار یک ایماندار دیگه بایستیم و با محبت و فروتنی بهش کمک کنیم.

روح سنجش ما، روح قضاوت ما باید روح خدا باشه باید روح القدس باشه روحی سرشار از محبت روحی که اثر میذاره روحی که صادق و با انصافه نه از روی تلخی نه از روی خود برتر بینی بلکه از روی نجاتی که در مسیح گرفتیم. عیسی مسیح در این آیات به ما یادآوری میکنه که اول نگاه کنیم به خودمون حتی اگر ایمان داریم، حتی اگر بخشیده شدیم هنوز هم ضعفها و کاستی هایی در ما هست که باید رسیدگی بشه مشکلاتی که اگه رهاشون کنیم میتونن بزرگ آشکار بشن همه ببینن همه متوجه بشن و همین ها هستن که باعث میشن درست نبینیم درست راه نریم و حتی دیگران رو هم به لغزش بندازیم.

 سنجش سطحی قضاوت شتاب زده نگاه یه طرفه به دیگران… اینا کار سختی نیست، خیلی راحت میشه انجامش داد. راحت تر از اون که حتی فکر کنیم. مخصوصاً وقتی معیاری رو برای خودمون هرگز به کار نمی بریم ولی سریع با همون معیار بقیه رو میسنجیم اما عیسی مسیح ما رو دعوت میکنه به راهی سخت تر میگه اول خودت رو ببین اول خودت رو ارزیابی کن خودت رو قضاوت کن. اول اجازه بده کلام خدا تو رو پالایش کنه تو رو اصلاح کنه و وقتی این کارو کردی اون وقته که میتونی به یاری دیگران بری نه برای محکومیت بلکه برای اصلاح برای بهبود برای نجات همونطور که غلاطیان فصل ۶  آیه۱ میگه: اگر کسی گرفتار خطایی شود، شما که روحانی هستید، او را با روحی ملایم اصلاح کنید.

نمیشه خودمون دنبال زندگی پر زرق و برق و بی تفاوت به مشكلات بقيه باشیم، بعد بریم به دیگران توصیه کنیم که خویشتن داری داشته باشن صرفه جویی کنن، کمک کنن در راه خدا این میشه نسخه پیچیدن برای دیگران چیزی که خودمون حتى بهش فکر هم نمی کنیم. عیسی مسیح همچین چیزی رو نمی پذیره اگر چیزی خوبه اول باید برای خودمون باشه. اگر حکم خداست، باید اول خودمون اون رو به کار بگیریم. وقتی خودمون اطاعت کنیم تازه می فهمیم این حکم چه سختی هایی داره و چه برکاتی با خودش میاره اون وقته که میتونیم با صداقت و فروتنی همون رو به دیگران بگیم نه فقط از روی حرف، بلکه از روی تجربه ی عملی. 

سنجش یه طرفه فقط باعث میشه غرور و تکبرمون بیشتر بشه، احساس برتری کنیم و این خطرناکه چون نه تنها مخربه بلکه زاینده ی سقوط و انحطاط میشه برای همین عیسی مسیح در این آیات با جدیت به ما یادآوری میکنه اول خودت رو بسنج اول خودت رو قضاوت کن اول خودت رو ارزیابی کن قبل از این که بری سراغ سنجش و قضاوت دیگران چون اگر این کار رو نکنی خودت می لغزی خودت زمین میخوری و دیگه نمیتونی جلو بری

این توصیه های عیسی مسیح هیچ وقت نباید دستاویزی برای نکوهش یا فضولی در زندگی دیگران بشه نيت ما خیلی مهمه خداوند قلب ما رو میبینه و همه چیز رو می دونه وقتی دیگران رو میسنجیم باید همچون خودمون دوستشون داشته باشیم. حتی اگر مشکلات بزرگی دارن یا ایرادهایشان آشکاره سنجش ما باید از قلبی باشه که می بخشه نه از قلبی که کینه به دل داره یا کدورت ایجاد میکنه. اگر نیت ما روحانی آسمانی و پاک نباشه، هیچ سنجش یا توصیه ای اثر نمیکنه.

اول خودمون رو بسنجیم، قبل از هر کسی دیگر. اول سنجش ما درونی باشه، بعد سراغ بررسی دیگران بریم. اول با خودمون رو راست باشیم، قبل از اینکه بخوایم به دیگران کمک کنیم. اول تیر و قطعه چوب در چشم خودمون ببینیم، قبل از اینکه دنبال خرده چوب و کاهی در چشم دیگران باشیم.

بخش سوم

عیسی مسیح در انجیل متی ۷: ۱-۵، یکی از عمیق‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های موعظه بر کوه، یک حقیقت بنیادی را به ما یادآوری می‌کنه: هرگونه قضاوت دیگران باید با نگاهی صادقانه و انتقادی به خودمان آغاز شود. عیسی مسیح با بیان این تمثیل قدرتمند، ما را به خودشناسی و فروتنی فرا می‌خواند. او می‌گوید: «چرا به خَرده‌ای که در چشم برادرت هست نگاه می‌کنی، در حالی که چوبی را که در چشم خودت هست نمی‌بینی؟» (متی ۷:۳). این فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه دعوتی انقلابی به تغییر قلبی است.

عیسی به ما یادآوری می‌کند که معیار قضاوت ما نسبت به دیگران، همان معیاری است که خدا برای قضاوت ما به کار می‌برد. «زیرا با هر معیاری که دیگران را قضاوت کنید، خودتان نیز با همان معیار قضاوت خواهید شد» (متی ۷:۲). این یک اصل عدالت الهی است. اگر با سخت‌گیری و بی‌رحمی به گناهان دیگران نگاه کنیم، باید انتظار داشته باشیم که خدا نیز با همان سخت‌گیری به گناهان ما بنگرد. این اصل در سراسر کلام خدا تکرار شده است؛ برای مثال، در یعقوب ۲:۱۳ می‌خوانیم: «زیرا بر کسی که رحم نکند، داوری بی‌رحمانه خواهد شد؛ اما رحمت بر داوری پیروز می‌شود.»

 بدون فیض الهی، این امر ناممکن است با این حال، پذیرش این حقیقت یک چیز است و عمل به آن، چیز دیگر. در دنیای طبیعی و با قلب گناه‌آلود، عمل به این دستورات تقریباً غیرممکن است. ذات ما انسان‌ها پیش از تولد دوباره و کار روح‌القدس، بر خودخواهی و خودبزرگ‌بینی بنا شده است. ما به طور طبیعی، در دیدن عیوب خود کور هستیم و در مقابل، نقص‌های دیگران را به وضوح می‌بینیم. پولس رسول در رومیان ۷:۱۸ به این کشمکش اشاره می‌کند: «می‌دانم که در ذات من (یعنی در ذات گناه‌آلود من) هیچ چیز خوبی ساکن نیست، زیرا اراده به انجام کارهای خوب در من هست، اما توانایی انجام آن را ندارم.»

این فرمان عیسی، یک تمرین برای انضباط شخصی یا یک راه برای مذهبی‌تر شدن نیست. بلکه یک آیینه است که به ما نشان می‌دهد چقدر به فیض، نجات و تحول الهی نیازمندیم. اگر صادق باشیم، باید اعتراف کنیم که به تنهایی نمی‌توانیم با همان مهربانی، درک و رحمی که برای خودمان می‌خواهیم، با دیگران رفتار کنیم. بدون فیض مسیح، نمی‌توانیم چشم خود را از تیر یا چوب برداریم. اگر این واقعیت را انکار کنیم، ریاکار هستیم (متی ۷:۵).

این حقیقت، کاربردهای عملی فراوانی در زندگی ما دارد:

 مسیح با هوشمندی و شفافیت، ریاکاری پنهان در قلب انسان را افشا می‌کند. او کسانی را هدف قرار می‌دهد که با نقاب اصلاح‌گری، در پی یافتن عیوب دیگران هستند تا شاید بتوانند از پرداختن به نقص‌های بزرگ‌تر خود فرار کنند. این یک بازی فریبنده است؛ ما با وسواس به “خَرده‌چوب” در چشم برادر و خواهر خود خیره می‌شویم تا “چوب” عظیم در چشم خود را نادیده بگیریم.

در این میان، مسیح ما را به یک انتخاب فرا می‌خواند: دست کشیدن از این فریب و روی آوردن به تواضع حقیقی. این تواضع، ما را وادار نمی‌کند که خود را بی‌عیب بدانیم، بلکه ما را به این اعتراف می‌کشاند که: “من بیشتر از هر کسی نیاز به اصلاح دارم.” تنها با این اعتراف صادقانه است که می‌توانیم با فروتنی کامل، در دعا به خدا التماس کنیم تا چشمان ما را به روی حقیقت گناهانمان باز کند و به ما قدرتی برای تغییر و توبه بدهد. این التماس، نه برای قضاوت دیگران، بلکه برای رهایی خودمان از تاریکی و ریاکاری است

  این فرمان نشان می‌دهد که پیروی از تعالیم عیسی فراتر از تلاش‌های مذهبی یا اخلاقی است. ما به یک تغییر قلبی ریشه‌ای نیاز داریم که تنها از طریق نجات و تولد دوباره در مسیح ممکن است (یوحنا ۳:۳). فقط با داشتن یک قلب جدید که توسط روح‌القدس هدایت می‌شود، می‌توانیم با چشم‌های روحانی و پر از فیض به دیگران نگاه کنیم.

 همچنین مسیح به ما یادآوری می‌کند که هدف از قضاوت، تحقیر یا برتری‌جویی نیست، بلکه کمک به رشد روحانی دیگران است. این کار تنها زمانی ممکن است که ابتدا با فروتنی  چوب در چشم خود را بیرون آورده باشیم.

مسیحی شدن، تنها یک تغییر مذهبی یا عضویت در یک نهاد نیست؛ این آغاز سفری درونی برای شناخت عمیق‌تر خود و تواضع است. عبادات، شرکت در کلیسا و مطالعه کلام خدا، نه به ما حق قضاوت دیگران را می‌دهد و نه ما را در جایگاهی بالاتر از آن‌ها قرار می‌دهد. بلکه این‌ها باید همچون آینه‌ای باشند که حقیقت را به ما نشان می‌دهند.

در این آینه، ما “تیر” را در چشم خود می‌بینیم، گناهان و نواقصمان که پیش از این از آن‌ها غافل بودیم. این خودشناسی دردناک اما ضروری، ما را به زانو در می‌آورد و به سوی اعتراف و توبه از گناهانمان هدایت می‌کند. درک می‌کنیم که بدون لطف الهی، قادر به انجام هیچ کار نیکویی نیستیم.

بنابراین، پیش از هر چیز، نیاز ما به خداوند است. اوست که باید چشمان روحانی ما را بگشاید، قلب‌های ما را فروتن کند و روحی مشتاق برای دیدن جهان از دریچه محبت و عدالت الهی به ما ببخشد. این مسیر، مسیری است که ما را از خودخواهی به خداخواهی سوق می‌دهد.

وقتی قلبمان با فیض الهی دگرگون می‌شود و چوب را از چشم خود بیرون می‌آوریم، دیگر به دنبال یافتن عیوب دیگران نیستیم تا برتری خود را ثابت کنیم. در آن زمان، هر عمل ما، هر سخن و هر نگاهی به دیگران، از سر محبت و رحمتی است که خود دریافت کرده‌ایم. این دیگر یک تلاش انسانی برای خوب بودن نیست، بلکه ثمری است که از وجودی متحول‌شده به دست می‌آید.

این عدالت حقیقی، نه از روی قضاوت خشک و بی‌رحم، بلکه از جویبار فیض و محبتی که از روح‌القدس در قلب ما جاری می‌شود، سرچشمه می‌گیرد. در آن لحظه، ما واسطه‌ای برای رحمت الهی می‌شویم؛ به دیگران همان‌گونه می‌نگریم که مسیح به ما نگریست، و به آنها همان عشقی را می‌بخشیم که او به ما بخشید. این تجلی واقعی حقیقت در زندگی ماست.

آمین 

قسمت ۱۱ – شبان دلسوز (متی فصل نهم ۳۵ – ۳۸)

بخش اول

عیسی در دوران کوتاه خدمت زمینی خودش با پای پیاده و دستانی خالی، کوچه به کوچه، شهر به شهر و دیار به دیار می‌رفت. او اعلام می‌کرد چه خبر شده، چه کسی آمده و چرا آمده است. مردم تشنه بودند، گرسنه بودند، گم شده بودند، منتظر بودند، خسته و ناامید بودند؛ و عیسی جواب همهٔ آن‌ها بود و هست. او بشارت داد که خودش آب حیات است، خودش نان حیات است، او منجی و نجات‌دهنده است، امید آینده است و یار و همراه همیشگی پیروان خود است.

او حامل و آورندهٔ ملکوت آسمان‌ها بود. عیسی نیامد تا وعدهٔ دنیوی بدهد یا قول بهبود این زندگی و این جهان را بدهد. هرگز چنین نکرد. او بارها گفت که هدف و مأموریتش نجات گمشده، آشتی انسان با خدا و گسترش ملکوت الهی است. اگر هدف او فقط این دنیا بود، مسیر دیگری انتخاب می‌کرد. او یک جنگجو می‌شد، شاگردانش لشکر تشکیل می‌دادند و کشورگشایی می‌کردند. اما نه خود او و نه شاگردانش هرگز چنین نکردند.

آری، او بیماران را شفا داد و دردها را مرهم گذاشت. اما این‌ها همه نشانه بود؛ همه مقدمه بود تا نگاه مردم را متوجه حقیقتی والاتر کند: به موضوعی اساسی‌تر—شفای روح، حیات روحانی و زندگی جاودانه در حضور خدا از طریق ایمان. خدا انسان را آفرید تا با او زندگی کند، در حضور او راه برود، در اراده‌اش حیات داشته باشد و از رابطه با او لذت ببرد. این نقشهٔ اولیهٔ خدا بود؛ رابطه‌ای پر از محبت، صمیمیت و جلال.

اما این‌گونه نماند. گناه وارد شد: نافرمانی، خودخواهی و انتخاب ارادهٔ انسانی بر ارادهٔ خدا. نتیجهٔ آن مرگ بود؛ مرگ روحانی، جدایی از خدا و گسست ارتباطی که باید دائمی می‌بود. از آن پس انسان طبیعی—انسان بدون خدا—تنها در بدن زندگی می‌کند. فکر و ذهنش حول محور خودش می‌گردد. خواسته‌ها و آرزوهای خودش مرکز توجه است و هیچ درک و توجهی از خدا، ارادهٔ او و برنامه‌های نیکوی او ندارد. در حالی که خدا راه، هدف و اراده‌ای فراتر از همه‌چیز دارد.

انسان طبیعی با درد و زخم‌های دنیا دست به گریبان است. اما انگار این سؤال‌ها برایش مهم نیست: «چرا من اینجا هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌روم؟» او مدام به دنبال راه‌حلی برای این جهان است—راه‌حلی برای روزمرگی، برای نیازها، برای آرامش لحظه‌ای—اما اغلب غافل است از اینکه خالق هستی را گم کرده است. مردم تنها رنج و درد ظاهری را می‌بینند و کمک می‌خواهند. اما عیسی نگاهش عمیق‌تر است. او رنج اصلی انسان را می‌بیند: جدایی از خدا، زخم گناه و عدم ارتباط با خداوند خالق. او آمد تا آن زخم اساسی را التیام بخشد، رابطهٔ شکسته را برقرار کند و ما را با خدا آشتی دهد.

در طول خدمت سه‌سالهٔ زمینی‌اش، عیسی مسیح دائماً مردم را به حقیقتی بنیادی بازمی‌گرداند: «کی هستی؟ چی هستی؟ هدف زندگی تو چیست؟ و خداوند کیست؟» و او پاسخ همهٔ این پرسش‌ها را داشت. چرا؟ چون عیسی فقط یک معلم دانا نبود، تنها یک پیامبر صادق و صرفاً زاهدی شفا‌دهنده نبود؛ بلکه او خود خداوند بود که به میان مردم آمد. نه اینکه توسط دیگران معرفی شود، بلکه خودش آشکار کرد، خودش بیدار کرد، خودش نجات داد و راه خانه را برای مردم روشن ساخت.

او آمد تا مردم را از تاریکی گمراهی به نور حقیقت هدایت کند، تا دل‌های خسته را پر امید کند و نشان دهد که بازگشت به خدا ممکن است. او آمد تا امیدی جاودانه بدهد، نه فقط راه‌حل موقت دنیوی. عیسی بشارت داد، نه بار اضافه کرد. نه دینی تازه ساخت و نه قانونی جدید. او بارها را برداشت و راه را ایجاد کرد: تنها راه. و هر کس با ایمان بیاید، نجات پیدا می‌کند. هر کسی که فروتنانه اعتراف کند:  «ای خدای من، من درد دارم. من بیمارم. من مشکل دارم. من گناهکارم. من گم شده‌ام و کمک می‌خواهم. من از پسش برنمی‌آیم. من را نجات بده، دستم را بگیر و بالا بکش.»

خداوند او را نجات می‌دهد. نجاتی که از دست هیچ انسان، هیچ پیامبر، هیچ دین و هیچ سنتی برنمی‌آید. نجاتی که نسخهٔ زمینی ندارد، بلکه تنها خداوند خالق می‌تواند بدهد. نجاتی از روی فیض است، از روی لطف، نه از روی تکلیف، ممارست مذهبی یا تلاش شخصی. نجاتی که هدیه است، نه پاداش یک زندگی خوب. هیچ‌کس، هیچ مذهب و هیچ آموزهٔ انسانی قادر نیست انسان را به آن مرحلهٔ قدوسیت، آن کیفیت روحانی و آن استانداردی برساند که خداوند در آن است. هیچ‌یک نمی‌تواند حضور کامل خدا را در دل انسان جای دهد. آنچه این سیستم‌ها می‌توانند انجام دهند، تنها نشان دادن محدودیت خودشان است—اینکه دست انسان کوتاه است، تلاش‌ها ناکارآمد است، و هیچ قدرت زمینی نمی‌تواند ما را از گناه و ضعف نجات دهد. فقط قدرت فرابشری خداست که می‌تواند انسان را از این مسیر تاریک و اسارت گناه رها کند، وضعیت او را تغییر دهد و نجات واقعی و جاودانه را به او بدهد.

عیسی به جاهای مختلف رفت: به کنیسه‌ها، به معابد، به جاهایی که مردم فکر می‌کردند پاسخ سؤال‌هایشان را خواهند یافت—جایی که آیین‌های مذهبی و قربانی‌ها انجام می‌شد. اما او به آنجا رفت و نشان داد: «ملکوت خدا آمده است. نجات و شفا. راه حقیقی.» او به مردم گفت: مذهب و آیین‌های انسانی نمی‌توانند درد شما را دوا کنند. این کارها فقط نشان می‌دهد که شما به تنهایی قادر به حل مشکلات خود نیستید. شما نیاز به معجزه دارید، نیاز به فیض دارید، نیاز به رحمت و بخشش دارید. نیاز دارید به شبانی دلسوز که شما را شفا دهد، روح مرده‌تان را زنده کند و به شما بزرگ‌ترین حقیقت را نشان دهد.

عیسی آمد تا چراغ راه باشد، راهنمای ما باشد برای رسیدن به حضور خداوند، برای دیدن خدا و نزدیک شدن به او. او آمد تا پلی باشد میان ما و خداوند. هرچند هدف اصلی عیسی بشارت ملکوت خداوند و نجات روح انسان بود، اما این بدان معنا نبود که دردهای زمینی مردم را نادیده می‌گرفت—نه در آن زمان و نه امروز. او همچنان برکت و شفای زندگی زمینی مردم را می‌رساند. چرا؟ چون دلش برای ما می‌سوزد، چون ما فرزندان پدر آسمانی هستیم و او ما را دوست دارد.

عیسی شفا داد و همچنان شفا می‌بخشد، تا قدرت و حقانیت پیام خود را نشان دهد؛ تا مردم آن زمان و من و شما امروز بدانیم: او قادر است، او تواناست. آدم‌ها بیشتر و بهتر به ما اعتماد می‌کنند وقتی در سختی‌ها کنارشان هستیم، وقتی با آن‌ها همدلی می‌کنیم و دردشان را با خودمان شریک می‌کنیم. خداوند دقیقاً همین کار را برای ما به بهترین شکل ممکن انجام داد. او جسم پوشید، به میان ما آمد، در این دنیای سقوط‌کرده با ما راه رفت، ما را لمس کرد، ما را شفا داد و نهایتاً، از روی محبت بی‌کران خود و به خاطر برنامهٔ ازلی‌اش، جان خود را بر صلیب داد، به جای ما و برای ما. تا ما شفا پیدا کنیم، ایمان بیاوریم، نجات پیدا کنیم و حیات جاودانه به دست آوریم. این است عمق محبت خدا؛ همراهی واقعی، فداکاری مطلق و راهی که او برای نجات ما فراهم کرد.

حالا که ما فهمیده‌ایم، درک کرده‌ایم و تجربه کرده‌ایم که خداوند چه کرده است، که چگونه ما را شفا داده، نجات داده و حیات جاودانه بخشیده، سؤال اساسی پیش می‌آید: تکلیف ما چیست؟ ما موظفیم زندگی‌ای شایستهٔ خداوند و پدر آسمانی‌مان داشته باشیم. زندگی‌ای که نه تنها برای خودمان بلکه برای دیگران هم الگو باشد، نشانه باشد و بشارت دهد. زندگی ما باید نجات را نشان دهد، شفای روح را آشکار کند و برکت باشد برای اطرافیان گمشده و نیازمند.

زندگی ما باید در روح خداوند باشد، شبیه عیسی مسیح باشد، و هر عملی، هر تصمیم و هر رفتار ما جلال نام پدر را آشکار کند. ما دعوت شده‌ایم که نور باشیم، ابزار رحمت و محبت او، و بشارت‌دهندهٔ امید و زندگی واقعی برای دیگران.

آمین

بخش دوم

مأموریت ِ عیسی مسیح، مأموریت ِ نجات بود — نجاتِ گمشده، نجاتِ نیازمند، نجاتِ انسانی که مقصد و خانه‌ی حقیقی خود را از دست داده بود. او از روی محبت، لطف، و شفقت الهی به این جهان آمد. از جلال و عظمت آسمانی‌اش چشم پوشید، جامه‌ی انسانی بر تن کرد، و بار گناهان ما را بر دوش گرفت تا ما را آزاد سازد.

بر روی صلیب، او بهای رهایی ما را پرداخت؛ در آنجا عشق خدا به اوج خود رسید. مأموریت او فقط نجات دادن نبود، بلکه بازگرداندن ما به رابطه‌ای زنده با پدر آسمانی بود — تا هر که به او ایمان آورد، نه تنها آمرزیده شود، بلکه صاحب حیات نو گردد. عیسی آمد تا پیدا کند و نجات دهد همه‌ی کسانی را که با فروتنی اعتراف می‌کنند نیاز به منجی دارند؛ کسانی که می‌دانند با قدرت خودشان نمی‌توانند از گمشدگی و شکست و تاریکی نجات یابند.

این نیاز به نجات، هنوز هم زنده است؛ نجات هنوز فراهم است — برای من، برای شما، برای همه‌ی ما. در عیسی مسیح و به واسطه‌ی او، هنوز همان فیض و رحمت جاری است برای هر که اعتراف کند که به کمک و نجات‌دهنده نیاز دارد. عیسی با چشمان محبت‌آمیز خود می‌نگریست، با شفقت عمل می‌کرد، بیماران را شفا می‌داد، و بشارت ملکوت خدا را اعلام می‌نمود. او شبانی دلسوز و وفادار بود — و هنوز هم هست. این حقیقت تغییر نکرده است: محبت و شفقت مسیح امروز هم جاری است، برای هر دلی که باز و فروتن باشد.

تمام مأموریت عیسی مسیح بر پایه‌ی یک حقیقت عظیم بنا شده بود: محبت. محبتی عمیق، برخاسته از ذات خدا، نه احساسی زودگذر یا سطحی؛ محبتی که حاضر است از خود بگذرد تا دیگری نجات یابد. این همان محبتی است که پولُس رسول درباره‌اش می‌گوید: اگر محبت نداشته باشم، هرچقدر هم سخن بگویم، خدمت کنم یا دانایی داشته باشم، تنها صدایی توخالی هستم — چون محبت جوهره‌ی ملکوت خداست.

خدا با محبت ما را آفرید، با محبت ما را نجات داد، و از ما انتظار دارد با همان محبت زندگی کنیم؛ محبتی که نخست به اوست، سپس به دیگران؛ محبتی که تفاوت می‌آفریند، محبتی که نمک و نور جهان است، همان‌گونه که مسیح فرمود. محبتی که دیده می‌شود، لمس می‌شود، و در عمل تجربه می‌شود — محبتی واقعی و عملی، نه فقط در کلام، بلکه در زندگی روزمره‌ی ما. محبتِ حقیقی سرچشمه‌اش خداوند است. ما به تنهایی و بدون او قادر به محبتِ واقعی نیستیم. عیسی مسیح، خدای جسم پوشیده، همچنان همان منبع زنده‌ی محبت است؛ او چشمه‌ای است که جان‌های ما را سیراب می‌کند و ما را سرشار می‌سازد تا بتوانیم دیگران را نیز محبت کنیم.

وقتی در حضور او ساکن می‌شویم و از محبتش می‌نوشیم، دل‌های ما تغییر می‌کند. آن‌گاه کلام ما، اعمال ما، افکار ما و تمام زندگی ما در سایه‌ی همان محبت آسمانی شکل می‌گیرد. فقط چنین محبتی است که «به کار می‌آید» — محبتی که از آسمان سرچشمه می‌گیرد و در زمین جاری می‌شود، محبتی که ثمر دارد برای ملکوت خداوند. محبتِ عیسی مسیح محبتی بود که تنها در احساس خلاصه نمی‌شد، بلکه تا عمق رنج و درد ما پیش رفت. همان‌گونه که اشعیا نبی پیشگویی کرده بود، او دردها و رنج‌های ما را بر خود گرفت، بار گناهان ما را بر دوش کشید، و آن را بر فراز صلیب برد.

در آنجا، بر صلیب، محبت به کامل‌ترین شکلش آشکار شد. محبتی که آشتی جاودانه میان انسان و خدا را ممکن ساخت. محبتی که دیوار جدایی را فرو ریخت و راه را گشود تا ما دوباره به آغوش پدر بازگردیم. اگرچه جمعیت پیرامون عیسی به‌دنبال شفا بودند — رهایی از بیماری‌ها، دردها و مشکلات جسمی — اما دلِ عیسی برای چیزی عمیق‌تر به درد آمد. او در میان مردم نگریست و دید که گمشده‌اند؛ نه فقط بیمار، بلکه بی‌شبان، بی‌هدایت، بی‌پناه. دلش از شفقت پر شد، انگار دردِ گمشدگیِ آنان را در درون خود احساس می‌کرد. مشکلِ اصلی آنان بیماری جسم نبود، بلکه گمشدگی روح بود. آنها مانند گوسفندانی بودند که شبان ندارند — سردرگم، پراکنده، بی‌سرپرست.

در ظاهر، آن زمان کاهنان و معلمان و رهبران دینی بسیار بودند، اما عیسی می‌دانست که هیچ‌یک حقیقتاً شبانی نمی‌کردند و مردم رو بی شبان و پریشان و درمانده می‌بینه، چرا؟ چون رهبران مذهبی زمان، یعنی فریسیان و کاهنان، مردم را به جای اینکه به سوی خدا هدایت کنند، زیر بار سنگین قوانین و آداب ساختۀ بشر خرد کرده بودند. آنها به جای نشان دادن راهِ محبت و فیض، مردم را در بندِ سنت‌ها و ظواهر مذهبی نگه داشته بودند. مشکل اصلی، که همان گناه و جدایی از خدا بود، در میان انبوهی از مناسک و تشریفات پنهان شده بود.

به‌جای اینکه دل‌های مردم را به حضور خدا نزدیک کنند، بر دوش‌شان بارهایی گذاشتند که خودشان هم نمی‌توانستند بردارند. به جای خدمت، از مردم بهره‌کشی کردند؛ به جای شبانی، سلطه‌گری کردند. و عیسی این را دید… دید که مردم فریب‌خورده و خسته‌اند — گوسفندانی بدون شبان، تشنه‌ی حقیقت و محبت خدا. آن رهبران مذهبی در حقیقت شبانان دروغین بودند — گرگ‌هایی در لباس گوسفند. در ظاهر روحانی، اما در باطن دور از محبت و حقیقت خدا. آنها با صدای دین و ظواهر مذهب، راه نجات را بسته بودند. با قوانین خودساخته و رسوم انسانی، چشمان مردم را از دیدن حقیقت کور کرده بودند. راه رسیدن به فیض خدا را تنگ و تار کرده بودند، تا آنجا که بسیاری از مردم دیگر امیدی به نجات نداشتند.

شریعتی که خدا از طریق موسی برای هدایت و برکت قوم داده بود، زیر غباری از سنّت‌ها و تفسیرهای انسانی دفن شده بود. نتیجه‌اش مردمی درمانده، سرگشته، پریشان و بی‌مقصد بود. شبانى که خودش راه خانه را نمی‌داند، چطور می‌تواند گله‌اى را به مقصد برساند؟ شبانى که در برابر گرگ‌ها و خطرها ناتوان است، شبانى که خودش گمراه است، چگونه می‌تواند از دیگران محافظت کند و آنان را هدایت نماید؟ آیا می‌شود کور، راهنمای کور دیگر باشد؟ نه، هر دو در چاه خواهند افتاد.

رهبران زمان عیسی — و شاید بسیاری از رهبران زمان ما — خود در تاریکی سرگردان‌اند؛ زندگی‌شان را بر حقیقت بنا نکرده‌اند، پس چگونه می‌توانند ملتی را به نور برسانند؟ پس کی می‌تونه؟ تنها کسی که ما را آفرید، تنها کسی که مبدأ و مقصد ما را می‌داند، تنها خودِ خداوند، خالق آسمان و زمین. او بهتر از هرکس دیگری ما را می‌شناسد، می‌تواند نجاتمان دهد، هدایت کند، به مقصد و خانه و چراگاه‌های سرسبز برساند، ما را محافظت کند، تغذیه کند و از هر شرّی نگاه دارد.

او همان شبان نیکوست که جان خود را برای گوسفندانش می‌نهد. تنها شبانِ حقیقی کسی است که خود، راه را می‌داند، زیرا او خود راه است. چنان‌که عیسی فرمود: «من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچ‌کس نزد پدر نمی‌آید جز به وسیلهٔ من.» (یوحنا ۱۴:۶) شبانِ خودخواه تنها باعث درد، آشفتگی و هلاکت می‌شود. تاریخ بارها این حقیقت را نشان داده است امروز هم، اخبار روشن می‌کنند که بسیاری از رهبران جاه‌طلب، شبانانی خودخواه‌اند؛ به دنبال منفعت شخصی، زودگذر و دنیوی خود هستند.

اما شبان دلسوز، شایسته و از خود گذشته، تنها امید گوسفندان گمشده است. او همان است که جان خود را برای گله می‌گذارد، اوست که درد و نیاز آنها را حس می‌کند و راه را به سوی مقصد و امنیت نشان می‌دهد. شبانِ دلسوز همان خداوندی است که جسم پوشید، خوار شد، فقیر شد، تحقیر شد، کشته شد — همه به خاطر من، به خاطر تو، برای آسایش، آزادی و نجات ما. پس چه کسی بهتر از این شبان دلسوز است که بتوانیم به او اعتماد کنیم، به او پناه ببریم، و او را بطلبیم تا بیاید ما را شبانی کند، ما را بپذیرد در گلهٔ خود، به ما ترحم نماید؟ زیرا حقیقت این است که ما هیچ جای دیگری نداریم که برویم — جز نزد او، که نور است، امید است، آیندهٔ روشن است، فیض است، و جلال.

بیایید امروز به این شبان نیکو پاسخ بدهیم؛ به او اعتماد کنیم، زندگی‌مان را به او بسپاریم، تا در محبت و هدایت او آرامش و نجات بیابیم. عیسی مسیح خود را شبان نیکو معرفی کرد و این حقیقت را بر صلیب ثابت نمود. او ما را رها نکرد؛ بلکه جان خود را داد و سپس در روز سوم از مردگان برخاست. او زنده است! و تا انقضای عالم، شبان ماست، خداوند ماست، منجی ما و همراه ما تا ابدالآباد است.

آمین

بخش سوم

عیسی مسیح در خدمت عملی سه‌سالهٔ خود، شهر به شهر می‌رفت. در هر دیار تعلیم می‌داد، شفا می‌بخشید و بشارت ملکوت خدا را اعلام می‌کرد. هر جا وارد شد، نور آورد و پیامی از امید. او دردهای جسمانی را شفا داد، اما برای دردی عمیق‌تر نسخه‌ای ابدی داشت — بشارتی نیکو که روح انسان را شفا می‌دهد. این همان خبری است که از آغاز خلقت وعده داده شده بود و بر بالای صلیب به‌دست خود او به کمال رسید.

او شبان نیکو، شبان راست، منجی حقیقی؛ شبانی پر از محبت و خداوندی آکنده از فیض، که در میان ما راه رفت و به‌خاطر ما فدا شد تا آشتی بزرگی میان آسمان و زمین برقرار شود. خداوندی که جسم پوشید و با دلسوزی بر ما نظر کرد، ما را نجات داد. امروز همان نجات پشت درِ دل‌های بسیاری ایستاده است. امروز همان پیام خوشِ انجیل آماده ست تا بیشتر و بیشتر منتشر شود — تا دل‌ها را لمس کند، نرم سازد، زنده کند، نجات دهد و حیات ابدی را به انسان بازگرداند.

وقتی عیسی به مردمی نگاه می‌کرد که از سراسر سرزمین برای دیدن و شنیدن او می‌آمدند، از تمثیلی استفاده کرد که بسیار عمیق و قابل تأمل است. او از محصول سخن گفت — محصولی که آمادهٔ برداشت است. محصولی که اگر درو نشود، هدر می‌رود، تلف می‌شود، فاسد و تباه می‌گردد. محصول بدون دروکننده فایده‌ای ندارد، برکتی در آن نمی‌ماند. برای شاگردان آن زمان این مثال کاملاً ملموس بود؛ زیرا اگر در آن روزگار مردم زحمت نمی‌کشیدند و محصول را جمع نمی‌کردند، نتیجه‌اش گرسنگی و فقر و سختی بود. این تصویرِ ساده اما عمیق، حقیقتی روحانی را آشکار می‌کند: محصول روحانی نیز اگر برداشت نشود، دل‌ها از گرسنگی روح خالی می‌مانند.

شاید امروز چنین مثالی برای من و تو که هر روز به سوپرمارکت می‌رویم و هر چه دلمان بخواهد از روی قفسه‌ها برمی‌داریم، چندان جدی به نظر نرسد. شاید با خود فکر کنیم: خب، اگر امسال محصول برداشت نشود، اتفاق خاصی نمی‌افتد! اگر دروی نباشد، چه می‌شود؟ اما در آن زمان، اگر محصول برداشت نمی‌شد، نانی هم نبود. سفره‌ها خالی می‌مانْد و گرسنگی همه‌جا را فرا می‌گرفت. فقر و نیاز همه‌گیر می‌شد. در آن دوران، نبودِ برداشت یعنی نبودِ زندگی. اما برای ما امروز، شاید کمبود نان دغدغه‌ای نباشد؛ چون همیشه جایگزینی هست. ولی از نگاه روحانی، همین مثال هنوز هم جدی است. عیسی می‌خواهد بگوید: اگر محصول روحانی برداشت نشود، اگر دل‌های آماده لمس نگردند، گرسنگی روح در جهان گسترش می‌یابد.

مطمئناً وقتی عیسی چنین مثالی زد، بسیاری از مردم در آن لحظه گرسنه بودند، و گوش‌هایشان تیز شد؛ چون عیسی داشت دربارهٔ «محصول» و «غذا» سخن می‌گفت — موضوعی بسیار مهم و ملموس برای مردم آن زمان، در سراسر دنیا. عیسی همیشه با چیزهایی تعلیم می‌داد که برای مردم آشنا بود. او از واقعیات روزمره استفاده می‌کرد — چیزهایی که مردم با آن درگیر بودند، دغدغه‌شان بود، جزئی از زندگی‌شان بود. در این مثال، کِشت از پیش انجام شده و کار در آن مرحله به پایان رسیده است. حالا نوبتِ درو است — و برای این کار، کارگر لازم است. عیسی در اینجا دربارهٔ درو سخن می‌گوید، نه کاشت؛ زیرا شخص دیگری پیش از این بذر را افشانده است.

همان‌طور که هر فصل، زمان خاص خود را دارد، برداشت هم فصل محدود خود را دارد. اگر از آن زمان کوتاه غافل شویم، محصول از بین می‌رود. توجه به زمان و فرصت در این مثال بسیار مهم است؛ چون ما همیشه این فرصت را نداریم که بکاریم یا برداشت کنیم. خداوند در هر لحظه در حال کار است؛ قلب‌ها را لمس می‌کند، تغییر می‌دهد، و بر اساس اراده و انتخاب نیکوی خود، محصول نجات را آماده می‌سازد — کاری ورای فهم ما. محصول در حال رشد است؛ از خاک سر برمی‌آورد، بالغ می‌شود و به زمان برداشت نزدیک می‌گردد.

اما برای این برداشت، کارگر لازم است — باغبان، کشاورز، دروکننده. قلب‌های بسیاری آماده‌اند تا پیام انجیل را بشنوند و بپذیرند. پس نیاز است که «فرستادگان» برخیزند: اشاره‌کنندگان، بشارت‌دهندگان، معلمان، واعظان — خادمانی که حاضرند در مزرعهٔ خدا کار کنند. کلیسای عیسی مسیح فقط جایی برای پرستش و عبادت نیست. کلیسای او بدنی زنده است برای مسیح، بدنی بیدار، فعال و هوشیار. کلیسا در حال کار است، در حال آماده‌سازی، تعلیم و آموزش خادمان و کارگران است.

کلیسای عیسی مسیح پیام‌آور است؛ درهایش باز است، اعضایش در همه جا فعالند، هوشیارند، کار می‌کنند و آماده‌اند تا فرمان و دستور درو را اجرا کنند. یک پیروِ عیسی مسیح همیشه آماده است. او مانند کارگری است که در میدان شهر نشسته و منتظر است تا کارفرما بیاید و فرمان دهد: «برو به مزرعه و کار را ادامه بده و برداشت کن.» چه اول صبح باشد، چه ظهر، چه بعد از ظهر، چه نزدیک غروب، زمان مهم نیست. مهم این است که خود را آماده نشان دهد و در نهایت مزدش را کامل دریافت کند، زیرا از همان ابتدای روز آماده بوده است.

مسیحی واقعی آماده است. او منتظر فرصت است و عاشق بشارت. اگر محصول را ببیند و دعوت شود، بلافاصله به درو می‌رود. سراسیمه می‌دود تا خود را به محصول برساند، تا چیزی فدا نشود و هدر نرود. دلش می‌سوزد که حتی یک خوشهٔ گندم هم تلف شود. «از مالک محصول بخواهید که برای درو کارگران بفرستد.» این یعنی از خداوند خالق و پرمحبت بخواهیم،  چطور؟ دعا کنیم و خود را آماده سازیم و آماده باشیم تا اگر خدا بخواهد ما را برای برداشت محصول بفرستد.

چه چیزی بهتر از این است که بیکار نمانیم، در خدمت باشیم و باعث برکت فراوان در ملکوت خداوند شویم؟ ما همه کارگران و خادمان عیسی مسیح هستیم. زمانی که خود محصول بودیم، پیام انجیل را دریافت کردیم، برداشت شدیم و نجات یافتیم. حالا نوبت ماست که درو کنیم و در خدمت او باشیم. پس آمادگی ما شامل چیه؟ مطالعه، رشد روحانی، و فهم کامل کلام خدا و پیام مسیح است. این آمادگی یعنی مهارت روحانی پیدا کنیم تا بتوانیم از ایمان خود دفاع کنیم و هوشیار باشیم، بدانیم در زمان خود و در شرایط فعلی چه فصلی از زندگی و چه مرحله‌ای از کار خداوند پیش روی ماست.

ما نمی‌توانیم بگوییم دیگران موظف‌اند شبان، خادم یا کشیش شوند و ما فقط سعی کنیم آدم‌های خوبی باشیم. آخرین دستور عیسی پیش از صعود به آسمان، پیام و فرمان او این بود: «بروید و شاگرد بسازید.» او فرمان داد که در نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید بدهید و بعد اونها رو تعلیم بدهید به همه آنچه عیسی سفارش کرد— یعنی وارد مأموریت شوید و دیگران را به شاگردی مسیح دعوت کنید. محصول درو کنید.

شاید امروز خداوند ما را که در میدان آماده‌ایم فرا نخواند تا به برداشت محصول برویم. اما نکتهٔ مهم این است که همیشه آماده بمانیم. در میدان بنشینیم، حواسمان باشد که جا نمانیم. اگر مالک مزرعه به دنبال کارگر است، اعلام آمادگی کنیم. باید آماده باشیم، دعا کنیم، خواب نباشیم و نگوییم «دیگران هستند و به من نیازی نیست.» نباید فکر کنیم که ما توان کار و برداشت محصول را نداریم.

ما مصرف‌کننده نیستیم؛ نجات یافته‌ایم تا در این برکت شریک باشیم، و اگر خداوند ما را فرا خواند، در این جلال نصیب و بهرهٔ ما نیز خواهد رسید. بسیاری هنوز پیام انجیل عیسی مسیح را نشنیده‌اند. همسایهٔ تو، همکار تو، برادر و خواهر تو، مادر و پدر تو، همسر و فرزندان تو، دوستانت… و شاید برخی هم پیام عیسی مسیح و انجیل را درست نفهمیده باشند. به آن‌ها دروغ گفته شده، یا درست متوجه نشده‌اند، یا پیام را جدی نگرفته‌اند.

ما آماده‌ایم برای درو، نه برای اینکه نجات پیدا کنیم — بلکه ما نجات یافته‌ایم تا آماده باشیم برای درو کردن. ما موظفیم با دلسوزی، با آتش محبت و هدایت روح‌القدس که اکنون در ما ساکن است، دیگران را بیدار کنیم، محصول آماده را برداشت کنیم و وسیله‌ای در دست خداوند باشیم. امروز وظیفهٔ ماست، امروز تکلیف ماست: که بنده باشیم، گوش به فرمان، فرزندی مطیع و مسیحی آماده، فروتن و پر از محبت و دعا. تا خداوند کارگران و خادمان خود را برای این محصول فراوان بفرستد، و ما نیز جزو آن‌ها باشیم.

آمین 

قسمت ۱۲ – در تنگ و راه باریک  (متی فصل هفتم ۱۳ – ۲۳)

بخش اول

در زندگی، بیشتر مواقع فقط دو راه پیشِ رو داریم. یا انجام می‌دهیم یا انجام نمی‌دهیم. یا می‌رویم یا نمی‌رویم. یا این در یا آن در. یا این مسیر یا آن مسیر. یا این مقصد یا آن مقصد. در نهایت، یا زندگی است یا مرگ؛ یا حیات جاودان، یا هلاکت و نابودی. درِ تنگ یا درهای بسیار و فراخ — انتخاب با ماست. انتخابی بزرگ، انتخابی سرنوشت‌ساز، انتخابی که جهت زندگی و ابدیت ما را رقم می‌زند.

عیسی مسیح از «دری تنگ» سخن می‌گوید — دری که به حیات و جاودانگی ختم می‌شود. و در مقابل، از «دری فراخ» نیز می‌گوید — دری عریض که در نهایت به هلاکت می‌انجامد. درِ تنگ، همان دری است که به حیات می‌رسد و چه جالب که خودِ عیسی مسیح، «حیات» را تعریف می‌کند و می‌فرماید: «من راه وراستی و حیات هستم.»

از طریق ایمان به او، ما حیات جاودان را دریافت می‌کنیم. وقتی ایمان به مسیح در قلب ما شکل می‌گیرد، ما از آن درِ تنگ عبور می‌کنیم — دری که بسیاری حتی به آن توجهی ندارند؛ دری که با خواست‌های انسانی و معیارهای دنیا سازگار نیست؛ دری که نه پر زرق‌وبرق است، نه مورد پسندِ اهل دنیا. دری که ممکن است باعث موفقیت ظاهری یا آسایش دنیوی نشود، اما تنها دری است که به نجات و حیات حقیقی ختم می‌شود.

ما از دری عبور کرده‌ایم — یا در مسیر عبور از آن هستیم — دری که نه یکی از راه‌های نجات، بلکه تنها راه رسیدن به خدا و حضور اوست. او، خودِ عیسی مسیح، تنها درِ ورود به حیات و نجات است. به همین دلیل، او این در را «تنگ» توصیف می‌کند. در مقابلِ آن، درهای دیگری نیز هستند — درهایی فراخ، بزرگ و جذاب برای چشم انسان؛ درهایی که مطابق خواست و میل دنیوی‌اند،

اما سرانجامشان هلاکت است، نه حیات. درِ بزرگ، درِ فراخ، دری است که بسیاری از آن عبور می‌کنند. خوشحال و مغرور، در جاده‌ای وسیع و هموار پیش می‌روند، انگار در بزرگراهی‌اند که سرعت و آزادی ظاهری در آن بی‌پایان است.

این همان درِ محبوبِ عصرِ حاضر است — دری که با افکار معاصر هماهنگ است، دری که مورد پسند انسان‌هاست، دری که روشنفکران دنیا از آن سخن می‌گویند و به آن افتخار می‌کنند. اما این در، با حقیقت کلام خدا و روح  جاودانهٔ انجیل در تضاد است. دری است که به دنبال پیام تازه و اندیشهٔ متفاوت است، اما نه نوری تازه، بلکه سایه‌ای فریبنده می‌آورد. درِ مردم پسند، نه خداپسند.

درِ فراخ، دَری است که وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری در آن راه می‌روند؛ دوستانمان، همسایه‌هایمان، فامیل‌هایمان، کسانی که دوستشان داریم. اما نظر جمع و مسیر عموم، حقیقت را تعیین نمی‌کند. اکثریت، درِ نجات را تعریف نمی‌کند. تنها یک در وجود دارد.

و شاید همین جمله برای بسیاری سنگین و ناخوشایند باشد؛ چطور می‌شود گفت فقط یک راه، فقط یک در، فقط یک نجات وجود دارد؟ اما این برداشت اشتباه از خداست، که او را همچون قله‌ای بدانیم که از هر مسیر می‌توان به آن رسید. می‌گویند: هر کس راه خودش را دارد، یکی زودتر می‌رسد، یکی دیرتر — مهم این است که نیت خوب باشد.

اما حقیقت کلام خدا این است: نه نیت ما، بلکه راهی که خود خدا تعیین کرده نجات می‌دهد. و آن راه، شخص عیسی مسیح است و بس. خداوند است که مسیر نجات را تعیین می‌کند، نه انسان. از آغاز خلقت، او تنها یک راه را معرفی کرده است: ایمان به عیسی مسیح، خداوندی که جسم پوشید، مصلوب شد و در روز سوم از مردگان برخاست. هر کس با دلی فروتن، با توبه‌ای حقیقی و با طلب یاری، به نام و شخصِ او ایمان بیاورد، از این در وارد می‌شود — دری که خود خدا تعیین کرده است. تنها یک خدا، و تنها یک در برای رسیدن به او. و به همین دلیل، خودِ عیسی مسیح این در را «تنگ» خواند. تنگ، نه به‌خاطر سختی‌اش، بلکه چون هیچ راه دیگری وجود ندارد. فقط این یک در است که به حیات می‌رسد.

همان‌طور که گفتم، «درِ تنگ» به این معنا نیست که باید زحمت بکشیم یا کارهای نیک انجام دهیم تا شایستهٔ ورود شویم.

این در تنگ است، نه چون عبور از آن دشوار است، بلکه چون تنها یک در وجود دارد — انتخاب دیگری نیست. عیسی مسیح خودش این حقیقت را آشکار کرد: او فرمود «من راه و راستی و حیات هستم». او یگانه راه است، چون یگانه کسی است که مرگ را شکست داد، از مردگان برخاست، و حیات جاودان را در اختیار دارد. برای همین، هر کس به نام او ایمان بیاورد، و با دلی فروتن و توبه‌کار به سوی او بیاید، صاحب همان حیات جاودانی می‌شود که در خودِ مسیح است.

خداوند آفرینندهٔ همه چیز است؛ او برای هر چیز نقشه‌ای دارد و برای هر راه، هدفی مشخص کرده است — حتی برای این‌که چگونه به ملکوت و حضور او برسیم. این انتخاب انسان نیست که تصمیم بگیرد از چه راهی به خدا برسد. راه‌های رسیدن به خدا متعدد نیستند، بلکه تنها یک راه وجود دارد. تصور کنید کسی شما را به خانه‌اش دعوت کرده است. آیا می‌توانید از هر مسیر و از هر دری که خواستید وارد شوید؟ نه، شما فقط از دری وارد می‌شوید که میزبان به رویتان باز کرده است. هیچ‌کس از پنجره وارد نمی‌شود!

اگر در برابر یک انسان چنین احترامی قائل می‌شویم، چطور می‌خواهیم به خانهٔ خداوند، به ملکوت او، از راهی غیر از دری که خود او گشوده است وارد شویم؟ البته وقتی ما مسیحیان می‌گوییم تنها یک در وجود دارد، این گفته از خود ما نیست — این سخن خودِ عیسی مسیح است. او در تعالیمش به‌روشنی اعلام کرد که تنها یک راه و یک در برای رسیدن به خدا وجود دارد. و در کتاب اعمال رسولان، فصل چهارم آیهٔ دوازده نیز همین حقیقت تأکید می‌شود: «در هیچ‌کس جز او نجات نیست.»

پس تنها یک در هست — و به همین دلیل از آن به عنوان «درِ تنگ» یاد شده است. این درِ تنگ، ورودیِ مسیر آشتی با خداوند است؛ آشتی‌ای که بر بالای صلیب، به‌دست خودِ عیسی مسیح انجام شد. آشتی‌ای که به بهای مرگ او تمام شد، به بهای ریخته شدن خون خداوندی که جسم پوشید تا ما را نجات دهد. این است درِ تنگ — درِ فیض، درِ نجات، درِ ورود به حضور خدا. این درِ تنگ، دری است که برای عبور از آن باید خاضع و فروتن باشیم. باید زانو بزنیم، باید قلب‌مان توبه‌کار شود، باید خسته و درمانده، پر از نیاز و التماس برای نجات به سوی خدا بیاییم.

نمی‌توان از این در با غرور، سرکشی، خودبزرگ‌بینی، اعمال خوب، کارهای مذهبی یا ایده‌های انسان‌پسند وارد شد. باید رها کنیم، باید بگذاریم، باید چیزهای خودمان را کنار بگذاریم تا بتوانیم از آن عبور کنیم. این در، ما را از مرگ روحانی و جدایی از خداوند نجات می‌دهد. این در، راه حیات جاودان است، راه نجات، راه آشتی با خدا، راهی که ما را فرزندان خداوند می‌سازد. در این دنیا هزاران در وجود دارد، مسیرهایی که به نظر می‌رسد زندگی را پیش می‌برند، اما سرانجام تمام این درها به فنا و نابودی پس از مرگ ختم می‌شوند.

مهم نیست که از چه راه، از چه مسیر و از چه دری عبور کرده‌ایم؛ اگر انتهای آن مسیر سقوط و گمراهی باشد، همهٔ تلاش‌ها بی‌ارزش است. درهای زیادی به نظر مردم خوب، متعارف و جذاب می‌آیند، اما تنها یک در وجود دارد که ما را به ملکوت آسمان‌ها و همنشینی با خداوند می‌رساند، و ما را در مسیر زندگی حقیقی و حیات ابدی قرار می‌ده. راه‌های زیادی برای موفقیت، ثروت، سلامتی و دستاوردهای دنیوی وجود دارد، اما تنها یک راه برای رسیدن به حیات جاودان و نجات از مرگ روحانی است —

راهی برای رسیدن به خدای خالق، همان که ما را آفرید و به ما حیات بخشید.

این راه را ما نمی‌سازیم، ما تعیینش نمی‌کنیم، بلکه اوست که آن را فراهم کرده است. ما فقط دعوت‌شدگانیم — دعوت‌شدگان به حضور خداوند در ملکوت او، از تنها دری که او خودش برای ما گشوده است. و این خداوند، محبتش را در عمل ثابت کرد؛ چنان ما را دوست داشت که جان خود را برای ما فدا کرد، تا میانجی ما باشد، منجی ما باشد، و راه بازگشت ما به حضور خدا را هموار کند.

حالا خودمان را بسنجیم: آیا از درِ تنگ عبور کرده‌ایم یا از درهای فراخ؟آیا فروتن شده‌ایم و سر خم کرده‌ایم؟ آیا التماس کرده‌ایم و توبه نموده‌ایم؟ آیا از خود گذشتیم و تغییر یافتیم؟ آیا زانو زده‌ایم و از درِ تنگ عبور کرده‌ایم؟ چرا که درهای دیگر، در نهایت، مسیر سخت و هلاکت‌باری در انتظار دارند؛ مسیری پر از سیاهی و تاریکی، دوری از فیض خداوند، و قهر او. پایان چنین راهی، بازگشتی ندارد و تا ابد، سقوط است.

بیایید به سوی عیسی مسیح بیاییم، او که تنها در است، تنها راه و تنها منجی. از او بخواهیم که ما را یاری دهد، ما را بپذیرد، و با قلبی فروتن و توبه‌کار در حضورش بایستیم. بیایید از او بخواهیم ما را از راه‌های گمراهی بازگرداند و در مسیر حیات جاودان، از درِ تنگ نجات عبور دهد.

آمین 

بخش دوم

در آیهٔ ۱۳، عیسای مسیح از دری تنگ سخن می‌گوید، دری که عبور از آن آسان نیست، و در مقابل، از دری فراخ و راحت که بسیاری از مردم از آن می‌گذرند. اما در ادامه، در آیهٔ ۱۴، مسیح می‌گوید:  «چرا که در تنگ است و راه باریک که به حیات منتهی می‌شود، و اندک‌اند آنان که آن را می‌یابند.» (متی ۷:۱۴) او نه‌تنها از دری تنگ، بلکه از راهی باریک و دشوار سخن می‌گوید، راهی که پس از عبور از آن در آغاز، باید در طول زندگی در آن پایدار ماند. این راه، مسیر زندگی شاگردی و پیروی واقعی از مسیح است. راهی که نیاز به فروتنی، اطاعت، صبر و توبهٔ روزانه دارد.

بسیاری این راه را انتخاب نمی‌کنند، چون راحت نیست چون برخلاف جریان این دنیا باید حرکت کرد. چون نیاز دارد که نفس خود را انکار کنیم، همان‌طور که عیسی فرمود:  «اگر کسی می‌خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند، صلیب خود را بردارد و مرا پیروی نماید.» (متی ۱۶:۲۴) راه باریک، راهی است که شاید در نگاه مردم محدود و سخت باشد، اما در پایان آن، حیات جاودان قرار دارد. در مقابل، راه فراخ و آسان، در ابتدا خوشایند است، اما در پایان به نابودی و جدایی از خداوند می‌انجامد.

این آیات ما را با سؤالاتی جدی روبه‌رو می‌کنند آیا ما در راه باریک هستیم یا در مسیر پهن و راحت؟ آیا در میان مردم این دنیا غرق شده‌ایم یا از دنیا جدا شده‌ایم؟ آیا سبک زندگی، دغدغه‌ها و اولویت‌های ما با کسانی که خدا را نمی‌شناسند فرق دارد؟ بیایید از خود بپرسیم: چرا مسیحی شدیم؟ چطور مسیحی شدیم؟ آیا فقط زمانی که کسی از پشت تلویزیون یا در یک گردهمایی، دعایی را خواند و ما هم آن را تکرار کردیم، خود را «مسیحی» دانستیم؟ نجات، تنها تکرار یک دعا نیست. نجات، تغییر واقعیِ قلبی فروتن و توبه‌کار است. بنابراین، مسیحی واقعی فقط کسی نیست که دعا کرده، بلکه کسی است که زندگی‌اش عوض شده کسی که از راه پهن دنیا برگشته و تصمیم گرفته در مسیر باریک شاگردی مسیح گام بردارد.

ایمان به عیسای مسیح هدیه‌ای است گران‌بها، عطایی از جانب خداوند. اما مسیحی شدن و مسیحی ماندن هزینه دارد — هزینه‌ای که باید در طول زندگی خود بپردازیم. ایمانی که تنها به گفتار خلاصه شود، بدون اطاعت و بدون ثمر، ایمان حقیقی نیست. مسیحی واقعی کسی است که زندگی‌اش جلال و احترام نام خداوند را منعکس می‌کند. وقتی می‌خواهیم خود را بسنجیم، باید زندگی‌مان را با کتاب‌مقدس مقایسه کنیم، نه با دیگر مسیحیان یا شبانان. ایمان ما، ثمرات زندگی ما، محبت ما و نحوه رفتار و اعمال ما باید به‌وضوح دیده شود؛ طوری که کسی نیاز نداشته باشد دنبال ثمرات ما بگردد — چون خودش آشکار باشد.

کتاب‌مقدس می‌فرماید: «از ثمراتشان ایشان را خواهید شناخت.» (متی ۷:۱۶) مسیحی شدن یک هیجان یا تجربه احساسیِ زودگذر نیست، بلکه آغاز یک زندگی تازه در مسیر شاگردی است؛ مثل درختی که کاشته می‌شود و سال‌ها مراقبت، تغذیه و رشد لازم دارد تا به بار بنشیند و ثمر دهد. همان‌طور که عیسی فرمود:  «هر شاخه‌ای که در من می‌ماند و میوه می‌آورد، پدر من آن را پاک می‌سازد تا میوهٔ بیشتر آورد.» (یوحنا ۱۵:۲)

در تنگ است، و انتخاب فقط یکی است — عیسی مسیح. تنها او می‌تواند به ما حیات جاودان ببخشد، زیرا خود او حیات است. راهی که او نشان می‌دهد باریک است، سخت است، زیرا هنوز در این دنیا زندگی می‌کنیم؛ دنیایی پر از وسوسه، تاریکی و گناه که ما را احاطه کرده است. اما زندگی ما باید پاسخ و انعکاس محبت خداوند باشد؛ نشانه‌ای زنده از این‌که خدا درون ما در حال کار کردن، تقدیس کردن و پالایش دادن ماست. چون خداوند خدای قدوسیت و محبت است، و همان‌گونه که کلام می‌فرماید:  «زیرا این است ارادهٔ خدا، یعنی تقدیس شما.» (اول تسالونیکیان ۴:۳)

او گناه را دوست ندارد و از ناپاکی بیزار است، اما در محبت عظیم خود، گناهکار را فرا می‌خواند تا توبه کند و نجات یابد. پس فریب این اندیشه را نخوریم که در پایان، خدا همه را ـ چه نجات‌یافته و چه نجات‌نیافته ـ یکسان می‌پذیرد. خداوند عادل است، و همان‌گونه که محبت است، قدوس و داور نیز هست. نجات تنها در فیض او و از راه ایمان به عیسای مسیح است.  «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ‌کس نزد پدر نمی‌آید جز به‌وسیلهٔ من.» (یوحنا ۱۴:۶) خیلی‌ها وقتی به شقاوت و درد صلیب نگاه می‌کنند، با خودشان می‌گویند: «چه‌قدر خداوند انسان را دوست داشته که برای نجات او چنین رنجی را تحمل کرده!» اما نکتهٔ عمیق‌تر این است که — چقدر انسان در وضعیت سقوط‌کرده و فاسدی بوده که خداوندِ قادر، باید در جسم انسانی فروتن شود، رنج بکشد و جان خود را بدهد تا انسان از محکومیتی که در انتظارش بود رهایی یابد، حیات بیابد و به هلاکت نرسد. همان‌طور که کلام می‌فرماید:  «زیرا مزد گناه موت است، ولی بخشش خدا حیات جاودان در مسیح عیسی، خداوند ماست. (رومیان ۶:۲۳)

صلیب همزمان آیینهٔ محبت بی‌نهایت خدا و گواهی بر عمق گناه بشر است. در آن، هم عدالت خدا برقرار شد و هم محبت او آشکار گردید. «اما خدا محبت خود را در ما ثابت کرد از آن‌رو که هنگامی که هنوز گناهکار بودیم، مسیح برای ما مرد.» (رومیان ۵:۸) درِ تنگ این‌طور نیست که انگار واکسن نجاتی زده‌ایم و حالا در برابر هر لغزش و وسوسه‌ای مصون شده‌ایم. نه، بلکه هر روز باید در فیض خداوند قوت بگیریم تا کار او در زندگی‌مان به کمال برسد.

راه باریک سخت است، اما وقتی با یاری روح‌القدس قدم برداریم، این راه دیگر آن‌قدر هم سخت به نظر نمی‌رسد. چون مسیح خودش وعده داد:  «یوغ من آسان و بار من سبک است.» (متی ۱۱:۳۰) بله، سخت می‌شود وقتی که می‌خواهیم در دو دنیا زندگی کنیم در حالی که دل‌مان را میان دو هدف و دو مقصد تقسیم کرده‌ایم. اما اگر با تمام دل، تمام جان و تمام قوت به دنبال مسیح برویم، راه باریک به مسیری پر از آرامش و اطمینان تبدیل می‌شود، چون در هر قدم، او با ماست. «من هر روزه تا انقضای عالم با شما هستم.» (متی ۲۸:۲۰)

عیسی مسیح می‌فرماید که عدهٔ کمی هستند که آن راه باریک را می‌یابند. شاید امروز بگوییم: «اما حالا بیش از دو میلیارد و نیم مسیحی در جهان هستند!» در ظاهر درست است، اما آیا همهٔ آنان واقعاً تولد تازه یافته‌اند؟ آیا همه تحول‌یافتهٔ قلبی هستند؟ یا بسیاری فقط نام «مسیحی» را بر خود دارند، اما هنوز در مسیر دنیا گام برمی‌دارند؟

راه باریک و سخت، به معنی انجام دادن آداب و رسوم مذهبی نیست، بلکه یعنی زندگی روزانه در پیروی از روح‌القدس، حتی وقتی دنیا با وسوسه‌ها و فشارهایش آرامش ما را می‌گیرد. راه باریک یعنی وقتی همه به دنبال آسانی، لذت و شهرت‌اند، ما با فروتنی و وفاداری، به صدای خدا گوش دهیم. بله، این مسیر باریک و دشوار است، اما تنها راهی است که به حیات حقیقی و آرامش جاودان ختم می‌شود — آرامشی که دنیا نمی‌تواند آن را بدهد و نمی‌تواند از ما بگیرد.

در این دنیا مسیرهای دیگری هم هستند؛ مسیرهایی فریبنده و وسیع، که انتخاب‌های بیشتری پیشِ روی انسان می‌گذارند، حرکت در آن‌ها آسان‌تر و بی‌اصطکاک‌تر است. اما هیچ چیز ارزشمندی در این دنیا، بدون قیمت و گذشت به دست نمی‌آید. برای هر هدف والا، باید از چیزهایی گذشت. کسی که می‌خواهد در آزمون بزرگی موفق شود، باید از بسیاری از تفریحات صرف‌نظر کند تا به نتیجه برسد. همچنین کسی که مشتاق هم‌نشینی با خدا و تقدیس آسمانی است،نمی‌تواند خود را به هر چیزی در این دنیا بسپارد.

ما باید بین مسیری که رو به بالا، به سوی خدا می‌رود و مسیری که رو به پایین، به سوی دنیا و خودپرستی می‌انجامد، یکی را انتخاب کنیم. نمی‌شود دو هدف را با هم دنبال کرد. نمی‌توان هم در پی ملکوت آسمان‌ها بود و هم در جستجوی آسایش صرفِ زمینی.

البته این به معنای ترک دنیا نیست؛ بلکه یعنی زندگی در دنیا، اما نه به سبک دنیا. چرا که ما به پادشاهی دیگر تعلق داریم،

و شهر حقیقی ما در آسمان است: راه ما باریک است، اما راهی است که به بالا می‌رود راهی که در هر قدم، ما را به حضور خدا نزدیک‌تر می‌کند.

اگر روزی در زندگی متوجه شدیم که مانند بسیاری از مردمِ این دنیا زندگی می‌کنیم، این نشانه‌ای است که شاید از مسیر باریک خارج شده‌ایم. زیرا راه‌های دنیا همیشه شلوغ‌ترند، آسان‌ترند و پرجاذبه‌تر. اما انتخاب ما، هر روز و در هر تصمیم، میان دو راه است: در تنگ یا در فراخ، راه باریک یا راه پهن، بنیان بر صخره یا بر ماسه، پارسایی یا ناراستی، دوستی با خدا یا دوستی با دنیا. انتخاب ماست که سرنوشت ما را رقم می‌زند —انتخابی که ما را یا به حیات می‌رساند یا به مرگ، به هم‌نشینی با خداوند یا جدایی ابدی از فیض او.

بیایید خودمان را، علاقه‌هایمان را، خواسته‌ها و آرزوهایمان را، و حتی برنامه‌های زندگی‌مان را، بر اساس کلام خدا واین آیات دوباره بسنجیم، تا ببینیم در کدام مسیر ایستاده‌ایم. چرا که هنوز فرصت هست تا مسیر را عوض کنیم، تا به سوی در تنگ و راه حیات بازگردیم، قبل از آنکه دیر شود.

آمین 

بخش سوم

عیسی در پایان موعظهٔ بالای کوه، پس از آوردن تمثیل ها و تعلیم‌های گوناگون، حالا شنوندگان خود را با یک هشدار جدّی روبه‌رو می‌کند. او از دو در سخن می‌گوید، از دو راه متفاوت، از دو انتخاب سرنوشت‌ساز. او از دو درخت می‌گوید و از دو نوع میوه؛ یعنی از دو واقعیت کاملاً متفاوت در برابر انسان.

پس از مجموعه‌ای از تعلیمات اخلاقی، اکنون سخن او از سطح رفتار بیرونی فراتر می‌رود و مستقیماً به قلب انسان نفوذ می‌کند. دیگر مسئله فقط شنیدن حقیقت و مژده انجیل نیست؛ مسئله تشخیص حقیقت از دروغ است.

اینجا مسیح ما را هشدار می‌دهد، ما را آماده می‌سازد، و راه آگاهی را به ما می‌آموزد: چگونه هوشیار باشیم، چگونه تشخیص دهیم، و چگونه فریب نخوریم.

عیسی می‌فرماید: «از انبیا و معلّمان دروغین برحذر باشید.»

واژهٔ «برحذر باشید» فقط به معنای «احتیاط کن» نیست؛ یعنی همواره هوشیار باش، بیدار بمان، با دقّت بنگر. نمیگه با آن‌ها بحث و مجادله کنید. نمیگه رسواشون کنید. 

انبیا و معلّمان دروغین گروهی هستند که همیشه به‌سادگی قابل شناسایی نیستند. آنان معمولاً با سر و صدا وارد نمی‌شوند، بلکه آرام، پنهان و در پوششی دیندار و بسیار آشنا ظاهر می‌شوند؛ امّا در واقع، برنامه‌ای شخصی و زمینی را دنبال می‌کنند، نه ارادهٔ خدا را.

به همین دلیل است که عیسی نمی‌گوید «بی‌تفاوت باشید»، بلکه می‌فرماید «برحذر باشید». اگر تشخیص آنان آسان بود، نیازی به این هشدار نبود. امّا چون خطر، ظریف و پنهان است، هوشیاری لازم است.

نکتهٔ تکان‌دهنده این است: این افراد از بیرون کلیسا نمی‌آیند، بلکه در درون جماعت ایمانداران حضور دارند. آنان تهدیدهای بی‌ایمان در خیابان‌ها نیستند؛ بلکه کسانی هستند که زبان‌شان پر از سخنان ظاهراً دینی است، امّا روح پیام آنان حقیقت را منحرف می‌کند.

به جای دعوت به توبه، قداست، و جهاد روحانی تحت هدایت روح‌القدس، ممکن است هفته به هفته تنها بر موضوعات جذّاب اما سطحی تمرکز کنند؛ به جای تأکید بر ترک گناه و رشد در شباهت به مسیح، فقط از «بهبود زندگی»، «موفقیت خانوادگی»، یا «برکت مالی» سخن بگویند.

به جای دعوت به صلیب، از راحتی سخن بگویند؛ به جای تبدیل، از تکنیک؛ به جای تقدیس، از انگیزه‌های روان‌شناختی. این همان خطری است که مسیح درباره‌اش هشدار می‌دهد؛ نه به خاطر حجم دروغ، بلکه به خاطر نزدیکی آن به حقیقت. پرداختن به این موضوعات یعنی نگاه کردن به همه‌چیز با معیار حقیقت کتاب‌مقدس، از دیدگاه یک ایماندار آگاه. ما فراخوانده شده‌ایم که احتیاط کنیم، بیاموزیم، بررسی کنیم، و تفاوت حقیقت و دروغ را تشخیص دهیم.

ما نباید هر آنچه واعظان و معلّمان می‌گویند را بدون تأمل و بررسی بپذیریم. حتی اگر در همین پیامی که اکنون می‌شنوید، نکته‌ای به نظرتان نادرست آمد، وظیفهٔ روحانی شماست که آن را بیازمایید. سوال کنید. تحقیق کنید. ساده‌لوحانه نپذیرید. با عجله ایمان نیاورید. کتاب‌مقدس باید معیار سنجش ما باشد. هر وقت تردید داشتید، به کلام خدا بازگردید و همه‌چیز را با آن بسنجید کنید. صدای واعظ معیار نیست؛ کلام خدا در کتابش معیار است.

امروز بسیاری از پیام‌آوران دروغین از شبکه‌های اجتماعی، ویدئوها، و پادکست‌ها استفاده می‌کنند تا پیام خود را گسترش دهند. اما هدفِ اصلی همه یکی نیست. برخی به دنبال منافع مالی‌اند، برخی اهداف سیاسی را دنبال می‌کنند، و برخی می‌کوشند پیام مسیح را در قالبی صرفاً دنیوی و محبوب دنیا برای جمع کردن هوادار عرضه کنند. تلاش می‌کنند ارزش پیام مسیح را نه در صلیب و توبه و تولد تازه، بلکه در موفقیت، رفاه، و جذابیت‌های ظاهری نشان دهند. در این میان، مخاطبانی نیز هستند که بدون بررسی، هر پیامی را می‌پذیرند و هر سخنی را حقیقت می‌پندارند؛ نه از روی بدخواهی، بلکه از ناآگاهی و نداشتن تشخیص روحانی.

به همین دلیل است که ایمان مسیحی ما نیازمند رشد، شناخت، و تمییز روحانی است؛ ایمانی که فقط احساساتی نباشد، بلکه بر حقیقتِ کلام خدا بنا شده باشد. بارها شنیده‌ایم که گفته می‌شود: «بیایید دعا کنیم تا بیماری ها شفا یابد… بیایید دست‌ها را بالا ببریم… دعا کنیم تا ثروت در زندگی هامون سرازیر بشه…» دعا و بخشش خودْ بد نیستند؛ امّا پرسش بنیادین این است: نتیجهٔ این پیام‌ها چیست؟

هر صدایی که حالِ خوب می‌سازد، هر پیامی که وعدهٔ نتیجهٔ فوری می‌دهد، باید از خود بپرسیم: آیا پس از این دعا یا این پیام، شبیه‌تر به مسیح می‌شویم؟ یا فقط هیجان ما بیشتر می‌شود؟ یا حسمون بهتر شده؟ نجات در مسیح رایگان است؛ عطیه‌ای است از سوی خدا.

امّا شاگردیِ مسیح هزینه دارد. ایمان آوردن رایگان است؛ امّا ماندن در راه قدوسیت، در راه باریک، بها دارد. به همین سبب، باید بیدار بمانیم، هوشیار باشیم، و نگهبان دل خود باشیم؛ از آنچه ایمان را می‌رباید، و از آنچه قدوسیت را کم‌رنگ می‌کند.

ایمان حقیقی فقط احساس نیست؛ باعث دگرگونی می‌شود ایمان حقیقی نه فقط باعث اشتیاق به خداوند میشه ، بلکه باعث شباهت به مسیح خواهد شد. عیسی گفت: «صلیب خود را بردارید و از من پیروی کنید.» پیروی از مسیح یعنی مرگ برای خود، و زنده شدن برای خدا. اما در بسیاری از پیام‌ها دیگر خبری از صلیب نیست، خبری از توبه نیست، و خبری از ترک نفس نیست. به جای دعوت به پیروی از مسیح، دعوت به بهبودِ فقط زندگی داده می‌شود. در چنین تعلیم‌هایی، تمرکز نه بر تغییر درونی، بلکه بر راحتی و آسایش بیرونی است. نه بر قدوسیت، بلکه بر موفقیت. نه بر اطاعت، بلکه تمرکز بر رضایت شخصی است.

پیام‌ها گاهی این‌گونه می‌شوند: چگونه بعنوان مسیحی زندگی بهتری داشته باشیم، چگونه در مسیح موفق باشیم و در دنیا سعادتمند. پیام‌هایی تمرکز بر زندگی دنیوی فقط با اندکی رنگ مسیحی. تعالیمی برگرفته از موضوعات داغ دنیایی بجای آیات کلام خدا. اما مسیح ما را دعوت نکرد که شبیه دنیا شویم؛ دعوت کرد که شبیه خودش شویم. مسیحیت دعوت به آسایش نیست؛ دعوت به دگرگونی است. دعوت به راحتی نیست؛ دعوت به صلیب است. دعوت به موفقیت دنیوی نیست؛ دعوت به شباهت به مسیح است.

چگونه کسی که قدوسیت را نشناخته است، می‌تواند دیگران را به آن تعلیم دهد؟ چگونه ایمانی که خودْ سطحی است، می‌تواند دل‌ها را دگرگون سازد؟ آنچه ما نیاز داریم، تعلیم کلام خداست؛ نه فقط سخن گفتن، بلکه تعلیم حقیقت. درختی که ریشه‌اش در قدوسیت نیست، میوه‌ای آسمانی نمی‌دهد؛ بلکه ثمره‌اش زمینی است. زندگی‌ای که هیچ تفاوتی با سبک زندگی دنیا ندارد، نمی‌تواند نشانه‌ای از کارِ خدا باشد. امروز با موعظه هایی روبه‌رو هستیم که پر از داستان‌های شخصی‌اند، اما خالی از کتاب‌مقدس. جایی که به‌جای تکیه بر کلام خدا، گفته می‌شود: «خدا به من گفت…» «در خواب دیدم…» «الهام خاصی دریافت کردم…» و در این میان، خودِ کتاب‌مقدس به حاشیه رانده می‌شود.

به همین دلیل باید هوشیار باشیم. معیار ما تجربه نیست؛ معیار ما کلام الهی است. نه هر مکاشفه‌ای الهی است، و نه هر صدایی، صدای خداست. امروز شاید کسانی باشند که بهتر سخن بگویند، جذاب‌تر حرف بزنند، یا راحت‌تر پیام برسانند؛ اما مسیحیت راه زندگی راحت‌تر نیست—راه زندگی عمیق‌تر است. دعوت مسیح برای بهبود ظاهری زندگی نیست؛ برای بازسازی رابطه با خداست. مسیح آمده تا ما را با خدا آشتی دهد، تا ما را از جدایی به مشارکت بازگرداند، از بیگانگی به دوستی، از مرگ روحانی به حیات واقعی.

مسیحیت برای بهتر «زندگی کردن» در دنیا نیست برای «در کنار خدا زندگی کردن» است. در تنگ است، و راه باریک. پس اگر تنها در پی شادی و رفاه این دنیا هستیم، چرا باید از این در وارد شویم و این راه را عبور کنیم؟ اگر هدف فقط آسایش زمینی است، راه‌های عریض‌تر و درهای آسان‌تری هم هست. اما پیام مسیح چیز دیگری است: راه او راه حیات است، نه صرفاً راه راحتی.

عیسی هشدار می‌دهد. بسیاری پیام‌آوران و معلمین و واعظان  به‌جای آن‌که ایمانداران را به خودِ مسیح وصل کنند، گاه آنان را به خودشان وابسته می‌سازند؛نه برای هدایت به پادشاهی خدا، بلکه برای کنترل و حفظ نفوذ. به همین دلیل مسیح می‌فرماید: مردم را از «ثمرات‌شان» بشناسید. نمیگه قضاوت کنید، فقط میگه هوشیار باشید. درخت سیب، سیب می‌دهد. درخت انجیر، انجیر. درختان اتفاقی میوه نمی‌آورند؛ امسال سیب، سال دیگر انجیر—نه، چنین نیست. میوه نتیجهٔ ذات درخت است، نه تلاش ظاهری آن درخت سیب «سعی» نمی‌کند سیب بدهد؛ سیب، محصول طبیعتِ درونی اوست.

زندگی ما نیز چنین است ثمرات ما تصادفی نیستند. پیام مسیح این است: به میوه نگاه کنید. ثمر روح، دیر یا زود، خود را در همهٔ ابعاد زندگی نشان می‌دهد، در گفتار، در رفتار، در انگیزه‌ها، در روابط، و در تصمیم‌ها. اگر هشیار باشیم، میوه را خواهیم دید. اگر دقت کنیم، نتیجه آشکار می‌شود. اگر صبور باشیم، حقیقت خود را نشان می‌دهد.شناخت واقعی انسان‌ها در ظاهرشان نیست؛ در ثمر زندگی‌شان است.

ایمان فقط «حرف زدن» نیست؛ ایمان به زندگی ختم می‌شود. ایمان یک شعار نیست؛ یک مسیر است. ایمان واقعی همهٔ زندگی انسان را دربرمی‌گیرد. ایمان در محل کار دیده می‌شود در خانواده آشکار می‌شود، در رفتار با همسر و فرزندان، در رابطه با دوستان و همسایگان دیده می‌شود. ایمان را نمی‌شود بازی کرد. نمی‌شود یک تصویر ساخت. نمی‌شود شخصی در ظاهر ایماندار باشد ولی در درون، بی‌تفاوت، خود مرکز، و بی‌توجّه نسبت به دیگران زندگی کند.

ایمان واقعی انسان را فروتن‌تر می‌کند، نه مغرورتر. درد دیگران برایش اهمیت پیدا می‌کند، نه این‌که نادیده گرفته شود. محبت را در عمل نشان می‌دهد، نه فقط در سخن. ثمرِ ایمان حقیقی این نیست که شخص شبیه دنیا شود، بلکه این است که شبیه مسیح شود. اگر زندگی ما هیچ تفاوتی با دنیای اطراف‌مان نداشته باشد، اگر رفتار ما بعد از عبادت همچنان پر از غرور، بی‌تفاوتی، و خودخواهی باشد، آن‌گاه باید صادقانه از خود بپرسیم: ثمر ایمان ما چیست؟

ایمان واقعی نه فقط در کلیسا، بلکه در خیابان، در رانندگی، در برخورد با مردم، و در تصمیم‌های روزمره دیده می‌شود. پس بیدار باشیم. هوشیار زندگی کنیم. و اجازه دهیم ایمان، نه فقط در زبان، بلکه در تمام وجود ما ثمر بیاورد. هوشیار باشیم نه بدبین و به دنبال فقط ایراد پیدا کردن.

پرسشِ یک شاگرد هوشیار این است که نه تنها «واعظ چه می‌گوید بلکه این است که واعظ چگونه زندگی می‌کند؟ و همچنین زندگی شنوندگان او چگونه است؟» در گام بعد، باید بدانیم که پیام یک واعظ یا معلّم مسیحی، پیش از آن‌که رفتار ما را لمس کند، باید دل ما را دگرگون سازد. اگر دل تغییر کند و در پی مسیح رود، رفتار نیز دیر یا زود ثمر خواهد آورد. اما اگر دل توبه نکند، اگر دل نپذیرد که گناهکار است و نیازمند فیض خداست، و اگر تمام پیام‌ها فقط در حدّ تکنیک‌های زندگیِ بهتر، توصیه‌های روان‌شناختی و اخلاق در خانواده باقی بماند— در این صورت، خودْ ما نخستین کسانی هستیم که فریب خورده‌ایم.

مسیح نیامد تنها رفتارمان را اصلاح کند؛ آمد تا دل ما را نو بسازد. تغییر واقعی از درون آغاز می‌شود و به بیرون می‌رسد. اول قلب نو ، بعد  حیات واقعی. اول توبه ایمانواقعی، سپس ثمر روحانی. بعضی تعلیم‌ها فقط برای ایجاد احساس‌اند:

برای خنداندن، هیجان دادن، و حالِ خوب ساختن— شبیه یک سخنرانی انگیزشی، نه پیام حیات‌بخش انجیل مسیح.  در چنین پیام‌هایی شاید گوش‌ها درگیر شوند، اما قبل درگیر نمی‌شود. ثمر واقعی پیام مسیح و کار روح‌القدس صبر است، پاکی است، از خودگذشتگی است، وفاداری، بی ریایی و صداقت است. ثمرهٔ ایمان، فقط عوض شدن حال و هوا نیست؛ تغییری عمیق در درون، که آرام‌آرام به بیرون سرریز می‌شود. ثمر روحانی در ایمان به مسیح تغییر رنگ میوه های سابق نیست. بیایید از خود بپرسیم: آیا ما هشیار هستیم؟

آیا پیام کتاب‌مقدس را حقیقتاً درک کرده‌ایم؟ آیا ثمرات زندگی ما، مطابق کلام خدا، ماهیتی تازه و روحانی دارند؟ یا فقط ظاهرشان و رنگشون تغییر کرده است؟

آیا آن‌قدر بیدار و هوشیار هستیم که سرچشمهٔ دروغ‌ها را بشناسیم؟ یا هر پیامی را که رنگ و بوی مسیحی دارد، بی‌درنگ می‌پذیریم؟

به یاد داشته باشیم: در تنگ است، و راه باریک. و راه باریک یعنی زندگی توام با هوشیاری— در هر قدم، در هر تصمیم، در هر بُعد از زندگی، و در هر لحظه. اکنون از خدا می‌خواهیم: به ما قوت عطا کن، به ما حکمت ببخش، و در این راهِ باریک همراه‌مان باش؛ تا پایدار بمانیم تا مغلوب نشویم، و تا سرانجام به خانه برسیم— به حضور پدر آسمانی.

آمین.